قرآن و مستشرقان/ استاد روشن‌ضمیر (کارشناسی ارشد، علوم قرآن)

نکته: در این بحث آگاهی از زبان بسیار مهم است.

منابع کلاس: 1. جزوة استاد (مباحث مقدماتی این عنوان)؛ 2. کتاب «قرآن و مستشرقان» ، محمد حسن زمانی.

ضرورت و اهداف این بحث:

1. آگاهی از تلاش‌های علمی دشمن یا رقیب اعتقادی؛

2. شناخت شبهات برای ارائه پاسخ در خور و شایسته؛

3. به جهت شناخت منشأ بسیاری از جریاناتِ اعتقادی داخلی؛

4. محک زدن اعتقادات، در توبة نقد؛

5. تحریک همّت‌ها؛

6. استفاده از روش‌های مطالعاتی خاورشناسان:

1) تلاش پیگیر و خستگی‌ناپذیر؛

2) رجوع به منابع اولیه؛

3) گستردگی اطلاعات؛

4) دقّت در نگارش؛

5) کاربردی کردن علوم قرآن و تفسیر.

تعریف استشراق:

واژه‌های استشراق، خاورشناسی یا «Orientalis» گفته می‌شود؛ از ریشة شرق. همة کلماتی از قبیل شرق، خاور، خراسان، آناتولی: به معنای جهت طلوع خورشید است. این واژه در اصطلاح سه تعریف دارد:

1. اصطلاح عام: مطالعات غربی‌ها در زمینه‌های اسلامی، هنر، نقاشی، تاریخ، فرهنگ، آداب و رسوم مردم این منطقه.

2. اصطلاح خاص: مطالعات غربی‌ها در خصوص اسلام فقط.

3. اصطلاح أخصّ: مطالعات غربی‌ها در خصوص قرآن.

نکته: واژة استشراق در قرن 18 میلادی وارد فرهنگ‌های غربی‌ها شد.

نکته: وقتی که هنوز منطقة آمریکا کشف نشده بود، مردم مرکز زمین را دریای «مدیترانه» فرض می‌کردند، و سمت غرب و شرق آن مورد دقت قرار می‌گرفت. به این صورت که افراد غرب دربارة شرق مطالعات انجام دهند. بعدها واژة استشراق از دو جهت توسعه یافت:

1. از جهت جغرافیایی: یعنی مناطق جنوب دریا نیز به محدودة شرق اضافه شد.

2. از جهت محقّقان: یعنی حتّی افرادی غیر مسلمان در جنوب و شرق اگر مطالعاتی دربارة اسلام داشتند، مستشرق گفته می‌شدند؛ مثل ادوارد سعید، صاحب کتاب «شرق‌شناسی»، ترجمة عبدالرحیم گواهی.

شرق دارای سه مفهوم است:

1. جغرافیایی: منطقة شرق دریای مدی‌ترانه که خاور میانه و خاور دور را شامل می‌شود.

2. اعتقادی: منطقة اسلامی که کنار و مقابل کلیسا قرار داشت و مسیحیان از وجود مسلمانان احساس خطر می‌کردند.

3. سیاسی: کلّ اسلام که مخالف کامل غرب است.

ادوار استشراق:

1. حدود 6 قرن قبل از میلاد تا 6 قرن بعد از میلاد. فردی به نام «هیرودُت»، صاحب کتاب «تواریخ» که اصل این کتاب به زبان یونانی نوشته شده، در این دوره بوده است.

2. حدود قرن 8 میلادی که قرن دوم هجری می‌شود. فردی مسیحی به نام «یوحنّای دمشقی» در دربار خلفای بنی‌اُمیّه دربارة اسلام مطالعاتی داشته، وی صاحب دو کتاب است 1) کتاب «محاورة مع مُسلم» و 2) کتاب «ارشادات النصاری فی جدل المسلمین» در این دوره بوده است.

3. حدود قرن 12 میلادی که آغاز جنگ‌های صلیبی بود. فردی به نام «بطرس مُبجَّل مُکرَّم» در عربی و «پطرس عالیقدر» در فارسی (1092 ـ 1157 میلادی) در این دوره بوده است. وی به کمک دو عرب‌زبان برای اولین بار قرآن را به زبان غربی ترجمه کرد. این کار ارتباطی به جنگ‌های صلیبی نداشت.

4. دورة جنگ‌های صلیبی.

5. قرن 14 میلادی یعنی پس از جنگ‌های صلیبی.

6. قرن 16 ـ 17 میلادی که مؤسسات شرق‌شناسی در غرب آغاز به کار کردند.

7. قرن 18 که واژة «استشراق» وارد فرهنگ‌های اروپایی شد.

نکته: قرن 19 ـ 20 عوج کارهای مستشرقان است.

اهداف و انگیزه‌های استشراق:

1. انگیزة تبشیری (تبلیغی): در مسیحیت، انذار و ترساندن از جهنم و عذاب الهی نیست به این جهت انگیزة تبشیری نام گذاشتند. از شواهد این انگیزه این است که مدارس اسلام‌شناسی و آموزشگاه‌های زبان عربی و ترجمة قرآن در کنار کلیساها ساخته می‌شود و کشیشان از اولین مستشرقان‌اند.

2. انگیزة استعماری: از شواهد این انگیزه این است که تعداد زیادی از مستشرقان، مأموران سیاسی، دیپلماتی و... بودند.

3. انگیزة علمی و اعتقادی:

نکته: انگیزة اول و دوم زیاد جنجالی نیست؛ اما انگیزة سوم بسیار جنجالی است یعنی طرفداران و مخالفان سرسختی دارد.

دیدگاه مسلمانان به فعالیت‌های مستشرقان:

1. دیدگاه افراطی (بسیار بدبینانه؛ یعنی استشراق هیچ گونه اثر مثبتی برای مسلمانان نداشته است):

شواهد و دلائل:

1) تحریف مفاهیم اسلامی؛ مانند مفهوم جهاد به صِرف جنگ و خونریزی و کشتار دستجمعی.

2) مطرح کردن فرقه‌های منحرف و تعمیم نقاط ضعف آنان به همة مسلمانان.

3) برجسته کردن نقاط ضعف مسلمانان.

4) کشف رمز پیروزی و موفقیّت مسلمانان به جهت غلبة بر آنان.

5) تشکیک در باورهای مسلمانان نسبت به وحی و قرآن از طریق تحریف، تدلیس و استناد به روایات ضعیف.

6) تحریک عصبیّت‌ها و اختلافات قومی.

7) شناسایی شخصیّت‌های مؤثر اسلامی جهت خط دادن یا خریدن آنان.

8) راهنمایی دشمنان اسلام در جنگ‌ها.

9) شناسایی سرزمین‌ها و منابع کشورهای اسلامی جهت غارت.

10) فعالیت‌های تبشیری.

نکته: این دیدگاه طرفداران بسیار زیادی دارد، و دیدگاه غالب و اکثریّت همین است.

2. تفریطی (بسیار خوش‌بینانه): تمام پیشرفت ظاهری مسلمانان اثر همین مطالعات مستشرقان است.

نکته: این دیدگاه طرفداران اندکی دارد و دیدگاه اقلیّت است، اما افراد بسیار بزرگ، روشن‌فکر و قوی از این نظریه دفاع می‌کنند؛ مانند: طه حسین، عائشه بنت الشاطی.

شواهد و دلائل:

1) احیای میراث فرهنگ اسلامی (تصحیح کتب خطی، چاپ و نشر آنها).

2) ترجمة کتاب‌های اسلامی به زبان‌های اروپایی و در نتیجه آشنایی اروپائیان با اسلام.

3) آموزش زبان‌های شرقی به ویژه عربی و فارسی در غرب.

4) ارائة شیوه‌های نوین برای تحقیق همره با پشت‌کار، امانت‌داری، روشمندی و اعتماد بر مناب اولیه و اصیل.

5) معجم‌نگاری بر قرآن و کتب حدیث و تسهیل استفادة از آنها.

6) اعترافات موردی به برتری دین اسلام.

7) مسلمان شدن تعدادی از خاورشناسان.

8) عرضة محصولات جدید صنعتی.

فعالیّت‌های قرآن پژوهی خاورشناسان:

1. ترجمة قرآن به زبان‌های اروپائی (لاتین، انگلیسی، آلمانی، فرانسه، ایتالیائی و...):

1) الکساندر راس، قرآن محمد، نخستین چاپ در سال: 1649 م.

2) ره تیلور، قرآن کریم، چاپ در سال: 1688 م.

3) جورج سیل، قرآن مجید، چاپ در سال: 1737 م.

4) جان میدوز رادول، قرآن، چاپ در سال: 1861 م.

5) ادوارد هنری پالمر، قرآن مجید، چاپ در سال: 1880 م.

6) ویلیام پیکتال (محمد مارمادوک)[1] ، معنی قرآن مجید، چاپ در سال: 1928 م.

7) ریچاردبل، قرآن (با ویرایش جدید ترتیب سوره‌ها)، چاپ در سال: 1937 م.

نکته: ترجمة کتب روایی و تاریخی مانند: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سیرة ابن هشام و... از دیگر فعالیت‌های اینان است.

2. چاپ متن عربی قرآن و برخز از کتب مربوط به آن. اولین چاپ متن قرآن در سال: 1530 م انجام شد.

3. تصحیح، تحقیق، فهرست‌بندی، چاپ و انتشار کتاب‌هایی که دربارة قرآن نویشته شده است.

4. گردآوری و حفظ متون.

5. تألیفات: در موضوعاتِ تاریخ عربی اسلام، علم کلام، فلسفة اسلامی و... .

1) تاریخ قرآن: تألیف: بوتیه (1883 م) ؛ گوستاو وایل، با عنوان (درآمدی تاریخی انتقادی بر قرآن)، (1889 م) ؛ تئودور نولدکه (1930 م).

6. دائره المعارف نگاری: اینان دائره المعارف‌های زیاد نوشته‌اند که دوتای آنها بسیار مهم است:

1) دائره المعارف اسلام.

2) دائره المعارف قرآن.

نقاط قوت دائره المعارف قرآن:

1ـ استفاده از نویسندگان شرقی و غربی حتّی نویسندگان مسلمان.

2ـ توجه به موضوعات جدید قرآنی؛ مانند بحث فمینیسم.

3ـ جداسازی مباحث قرآن و تفسیر.

4ـ رعایت زمانبندی دقیق در تحقیقات و چاپ جلدهای دائره المعارف.

5ـ رعایت انصاف در مطالب تحقیقی.

6ـ دفاع از قرآن در مقابل مخالفان قرآن.

نقاط ضعف:

1ـ تعارض مدّعای برخی از محققان با محتوای تحقیقاتشان.

2ـ جمع نکردن همة حرف‌ها در یک موضوع.

عمده کارهای مستشرقان در سه زمینه است:

1. دربارة پیامبر اسلام؛

2. دربارة قرآن؛

3. دربارة حدیث.

نسبت به پیامبر به دو صورت وارد شده‌اند:

1ـ رابطة پیامبر با قرآن؛

2ـ شخصیت پیامبر مستقل از قرآن.

نکته: صورت اول را در بحث قرآن مورد بحث قرار می‌دهیم؛ لذا بحث را دربارة شخصیت پیامبر پی می‌گیریم.

دانشمندان مسلمان مطالعات غربیان را در دو محور پی گرفته‌اند:

1. استفاده از اقرارهای اروپائیان برای تأیید پیامبر؛

2. پاسخ به برخی از شبهات و حملات موردی؛

3. آگاهی از دیدگاه غربیان از روی تفنّن.

دوره‌های مطالعات غربیان دربارة پیامبر:

1. جنگ‌های صلیبی تا دورة رنسانس (از نیمة قرن 11 تا اوائل قرن 15).

در این دوره دو اتفاق مهم افتاد:

1) رسمیت یافتن مسیحیت و تشکیل امپراطوری مقدس رُم.

2) ظهور و نفوذ اسلام در اسپانیا.

در نتیجة این دو حادثه، به پیامبر اسلام اتّهامات زیادی زدند؛ زیرا دشمن خود می‌دانستند. از جمله

1ـ سوء استفاده از ثروت خدیجه در راه پیشرفت اسلام.

2ـ عشق به جنگ و خون‌ریزی.

3ـ میل جنسی گسترده و تعدّد زوجات.

2. پس از رنسانس (قرن 15). حوادث این دوره:

نکته: پدیده‌های که انتظار می‌رفت دشمنی نسبت به پیامبر کمتر شود در این دوره:

1ـ اتفاق رنسانس؛

2ـ پیشرفت‌های تکنیکی؛

3ـ گستردگی اطلاعات.

اما به جهت دو اتفاق بسیار مهم در این دوره، دشمنی کمتر نشد بلکه بیشتر شد:

1) تصرّف قسطنطنیه (مرکز کلیسای ارتدکس شرق) در سال 1453 توسط ترکان عثمانی.

2) اخراج مسلمانان در سال 1492 از اسپانیا.

نتیجة این دو حادثه این شد که اروپائیان، اسلام را در چهرة ترکان عثمانی می‌دیدند و پیامبر را نیز رهبر این ترکان.

اتّهامات در این دوره بر پیامبر:

1) پر رنگ کردن داستان بحیرای راهب؛

2) داستن داستان کبوتر برای پیامبر؛

3) اهمیت پیامبر به مسائل جنسی (چند زن گرفتن، توصیف حورالعین بهشتی و...)؛

4) پیامبر بیماری صرع داشته است (همان حالت نزول وحی که پیامبر بی‌حال می‌شد، عرق می‌کرد و...)؛

5) معجزات پیامبر اسلام بسیار کم بوده نسبت به معجزات دیگر پیامبران مخصوصاً حضرت عیسی.

3. این دوره مربوط به قرن 16 ـ 17 می‌باشد. در این دوره جنبش کلیسا و اختلافات مذهبی و جدا شدن کلیسای پروتستان به رهبری لوتر. دو عامل باعث شد در این دوره نیز دشمنی نسبت به پیامبر زیاد شود:

1) اروپائیان، اسلام را قدرتمندتر از خود می‌دیدند؛ 2) حمله به پیامبر بهانه‌ای بود برای حمله به کلیسا و پاپ.

4. این دوره مربوط به قرن 18 می‌باشد. عواملی باعث کاهش دشمنی نسبت به پیامبر شد:

1) شکست ترکان در خارج وِیَن در سال 1683 میلادی؛

2) کاهش شدید نفوذ مذهب بر اذهان روشن‌فکران در نتیجة پیشرفت‌های علمی؛

3) رواج روشنگری و اومانیسم (اصالت بر انسان است نه خدا)؛

4) آزادی.

نکته: برای اولین بار در قرن 18 برای دفاع از پیامبر کتاب نوشته شد، گرچه حملاتی هم بوده است.

5. این دوره مربوط به قرن 19 تا پایان جنگ جهانی اول (1918) می‌باشد. چند تحوّل مهم رخ داد که باعث کاهش دشمنی شد:

1) انقلاب فرانسه و پیامدهای آن در سال 1789؛

2) ضعف دولت عثمانی؛

3) استعمار[2] و نیازهای اقتصادی غرب؛

4) ضعف علمی جهان اسلام.

6. این دوره مربوط به قرن 20 می‌باشد که خود، دارای دو مرحله است:

مرحلة اول: از پایان جنگ جهانی اول تا اواخر قرن 20: در این مرحله دشمنی بسیار کم شد و بلکه اتّحاد منجر شد.

تحوّلات این دوره:

1) سقوط امپراطوری عثمانی در سال 1918 ؛

2) انحطاط علمی مسلمانان و غرور علمی اروپائیان؛

3) پدید آمدن کمونیزم که دشمن مشترک مسلمانان و اروپائیان بود (کمونیزم با دین و خدا دشمنی می‌کرد).

مرحلة دوم: علل مواجهة غرب با اسلام:

1) ترس از حاکمیت تحجّر بواسطة ذهنیت منفی از کلیسا؛ یعنی روحانیون مسلمانان را با همان تفکُّر روحانیون مسیحی می‌دیدند و می‌گفتند: عملکردشان یکی است.

2) آزادی و منافع آن برای جامعه؛

3) تروریسم و دیدن چهرة آن را در اسلام؛

4) مُشوّه ساختن چهرة اسلام توسط حکومت‌های خودکامه و برخی مسلمانان؛

5) منافع سیاسی و اقتصادی؛

6) خوگرفتن با فرهنگ غربی؛

7) تبلیغات سوء علیه اسلام.

تحلیل تعدُّد زوجات پیامبر اسلام: همسران پیامبر، بدین ترتیب و ویژگی‌ها بوده‌اند:

1. حضرت خدیجه: وی 40 ساله بود و پیامبر 25 ساله که با یکدیگر ازدواج کردند، قبل از پیامبر، دو شوهر دیگر نیز داشته است یکی به نام «أبی‌هاله» و دیگری به نام «عتیق بن عائذ مخزومی» از شوهر اولش دو فرزند به نام‌های «هاله و هند» ، و از شوهر دومش فرزندی به نام «جاریه» داشت. خدیجه 25 سال با پیامبر از زندگی کرد و بعد از دنیا رفت. پیامبر 50 ساله شده بود و غیر از خدیجه همسری دیگر نداشت. بعد از رحلت خدیجه پیامبر یک سال بدون همسر بود.

2. سوده بنت ذمعه: این زن، خواهر همسر عثمان بن مظعون بود که پیامبر در سن 51 سالگی با وی ازدواج کرد. سوده قبل از پیامبر شوهری به نام «سکران بن عمرو» داشت و دارای فرزندی از وی به نام «عبدالرحمن» بود. پیامبر دو سال با این همسرش تنها بود (53 سالگی) که از عائشه بن ابی‌بکر خواستگاری کرد.

3. عائشه بنت ابی‌بکر: سن عائشه 7 یا 17 ساله بوده است که پیامبر در سن 53 از وی خواستگاری کرد و یک سال بعد در سن 54 سالگی با وی ازدواج نمود. نکته: این ازدواج، خواستگاری و سن پیامبر و عائشه جای بسیار بحث و تحلیل دارد.

4. حفصه بنت عمر: حفصه همسری داشت به نام «خنیس بن حذافه» که در جنگ اُحُد مجروح شد و بعد از جنگ به شهادت رسید. بعد حفصه با پیامبر ازدواج کرد. این ازدواج در سال سوم هجری و سن پیامبر 56 سال بود.

5. زینب بنت خزیمه: شوهرش به نام «طفیل بن حارث» بود. بعد از شهادت شوهرش، با برادر شوهرش ازدواج کرد و بعد از شهادت شوهر دوم، با «عبدالله بن جحش» ازدواج نمود. هنگامی که عبدالله در جنگ اُحد به شهادت رسید، زینب با پیامبر ازدواج نمود که سن پیامبر 56 سال بود، و سه ماه بعد زینب از دنیا رفت.

6. اُمّ سلمه بنت اَبی‌اُمیّه: شوهرش ابوسلمه (عبدالله بن عبدالأسد) بود که بر اثر جراحات جنگ اُحد به شهادت رسید. پیامبر در سال چهارم هجری در سن 57 سالگی با وی ازدواج کردند و او را در خانة زینب (همسر سابق خود) جای دادند.

7. زینب بنت جحش: وی همسر «زید بن حارثه» (پسر خواندة پیامبر) بود که آیات 37 ـ 38 سورة احزاب دربارة همین ازدواج است. زینب دختر عمة پیامبر بوده است. نکته: در منابع شیعه و سنّی پیرامون این ازدواج جای بسیار بحث دارد.

8. صفیه بنت حیی بن اَخطب: حیی بن اَخطب یکی از سران و بزرگان یهودیان بنی نضیر بوده است. صفیه قبل از ازدواج با پیامبر، دو شوهر از شاعران یهود داشته است که در سال هفتم هجری به دست مسلمانان اسیر شد و پیامبر از او خواستگاری کرد. پیامبر 60 ساله بودند.

9. جویریه بنت حارث بن اَبی‌ضرار: حارث یکی از سران و بزرگان یهودیان بنی المصطلق بوده است. جویریه، بعد از اسیر شدن، سهم قیس بن شماس شد و بعد پیامبر از او خواستگاری کرده و ازدواج نمود.

10. میمونه بن حارث: وی خواهر اُم الفضل بود و اُم الفضل همسر عبّاس عموی پیامبر. میمونه همسر مسعود بن عمرو ثقفی بود که در سال هفتم هجری با پیامبر ازدواج نمود. آیة 50 سورة احزاب در این باره است.

11. اُم حبیبه بنت اَبی‌سفیان: وی همسر «عُبیدالله بن جحش» بود که با یکدیگر در جمع مسلمانان به حبشه هجرت کردند. در حبشه عُبیدالله مرتد شد. پیامبر فردی را به حبشه فرستاد تا از اُم حبیبه خواستگاری کند. هنگامی که در سال 6 یا 7 هجری مسلمانان از حبشه آمدند، اُم حبیبه زندگی‌اش را با پیامبر شروع کرد.

12. ماریه قبطیه: این زن هدیه‌ای بود از طرف مقوقس پادشاه مصر برای پیامبر، و ابراهیم فرزند پیامبر از همین مادر است.

نکته: با توجه به مضمون آیة 52 سورة احزاب، در سال هفتم هجری ازدواج‌های پیامبر به پایان رسید.

شبهات دربارة قرآن:

مهمترین شبهة مستشرقان، شبهة مصادر قرآن است. هیچ خاورشناسی معتقد نیست قرآن وحی باشد اگر در عباراتشان به وحی بودن قرآن اشاره می‌کنند، مرادشان از وحی، الهام، مکاشفه و... است نه نزول فرشتة وحی و فرودآمدن آیات قرآن از جانب خدا بر پیامبر اسلام. برخی از شبهات مستشرقان، در همان زمان نزول قرآن و صدر اسلام از طرف مشرکان مطرح شده و قرآن نیز به آنها پاسخ داده است، اما امروزه به زبان و بیانی دیگر و عباراتی جدیدتر مطرح می‌شود؛ مثلاً پیامبر شاعر و قرآن شعر است؛[3] پیامبر ساحر و قرآن سحر است؛ پیامبر مجنون و جن‌زده و قرآن سخنان جن است که به زبان پیامبر هنگام دیوانگی جاری شده است و حالات نزول وحی بر پیامبر را به مریضی سرع و غش کردن تعبیر می‌کنند؛ مطالب قرآن داستان‌های پیشینیان است (اساطیر الأولین)؛ پیامبر پیشگو است و... .

شبهة مصادر قرآن:

1. پیامبر نمی‌دانست که به مقام نبوت رسیده است با سخنان حضرت خدیجه و پسر عمویش ورقه بن نوفل فهمید که پیامبر شده است و اطلاعات دینی و قرآنی را از او گرفت؛ به دلیل داستان ورقه بن نوفل.

جواب اهل سنّت: اصل داستان ورقه بن نوفل در منابع اهل سنّت وجود دارد و قبول دارند اما برخی برداشت‌های ناروای مستشرقان از این داستان را قبول نمی‌کنند.

جواب شیعه: اصل این داستان ساختگی و مردود است؛ به چند دلیل: هم مشکل سند دارد و هم مشکل محتوا.

الف: سند داستان به کسی که شاهد ماجرا باشد نمی‌رسد.

ب: داستان بسیار با اختلافات فراوان نقل می‌شود که خود، دلیل بر ساختگی بودن آن است.

ج: معنا ندارد پیامبر به مقام رفیع نبوت رسیده باشد ولی خودش نداند تا خدیجه به او بگوید تو پیامبر شدی یا فردی نصرانی به نام ورقه بن نوفل بگوید تو پیامبر شده‌ای!

د: اگر داستان درست باشد، چرا ورقه بن نوفل تا آخر عمر ایمان به پیامبر نیاورد؟!

2. پیامبر معارف اسلامی را از بَحِیرای راهب گرفته است. گرچه خاورشناسان با صراحت نگفته‌اند که پیامبر مطالبش را از بحیرا گرفته باشد، اما ادّعا شده است.

جواب: پیامبر به اتّفاق نظر مسلمانان و خاورشناسان، خواندن و نوشتن را نمی‌دانست؛ مدّت ملاقات پیامبر با بحیرای راهب، بسیار کم بوده است که ممکن نیست این همه اطلاعات را از وی دریافت کرده باشد؛ اگر پیامبر از بحیرا اطلاعاتی را دریافت کرده باشد، باید میان اهل کاروان و بعد هم میان اهالی شهر مکه شهرت پیدا می‌کرد، و بعدها که پیامبر می‌گفت بر من وحی شده، و این سخنان خدا بر من است همه او را تکذیب می‌کردند و می‌گفتند که این سخنان را بحیرا برای تو آموزش داده است.

3. اخذ قرآن از غلام رومی. آیة 103 سورة نحل و آیات 4 ـ 5 سورة فرقان به این داستان اشاره دارد.

سه احتمال دربارة آیة 103 سورة نحل وجود دارد که خاورشناسان احتمال سوم را پذیرفته‌اند.

الف: نه لفظ و نه محتوا را پیامبر از غلام رومی گرفته است.

ب: لفظ را نگرفته اما دربارة محتوا، قرآن ساکت است.

ج: لفظ را نگرفته اما محتوا را گرفته است.

4. اقتباس قرآن از کتب عهدَین: دلیل اول این ادّعا این است که میان قرآن و کتب مقدس تورات و انجیل، مشابهت‌های زیاد می‌بینیم؛ مثلاً مشابهت در داستان‌های انبیاء، مباحث توحید و... . فقط پیامبر اسلام مطالب را با بیان جدید مطرح نموده است.

در تشابه قرآن با عهدَین سه احتمال است:

الف: چون قرآن مطالبش را از عهدین گرفته، مشابهت بوجود آمده است.

ب: چون قرآن و عهدَین هرسه وحی بودند و مصدر الهی داشتند و بیان اتفاقات تاریخی در آنهاست،  مشابهت بوجود آمده است.

ج: این مشابهت کاملاً اتّفاقی است.

احتمال سوم نمی‌تواند عقلانی باشد؛ احتمال اول را که مستشرقان گرفته‌اند، باطل و غلط است، پس احتمال دوم مورد قبول مسلمانان می‌باشد. به چند دلیل احتمال اول غلط است:

1) پیامبر اُمی بود؛ یعنی کسی ندیده است که پیامبر بخواند و بنویسد، پس چگونه از عهدین استفاده کرده است!

2) در بیان اصل داستان‌های انبیاء مشابهت وجود دارد اما تفاوت داستان‌ها بسیار زیاد است و اصلاً با یک‌دیگر همسو و همغرض نیستند؛ مثلاً داستان خلقت آدم و حوا در قرآن و عهدَین آمده است اما چقدر مطالب قرآن متفاوت است با عهدَین؟ داستان ابراهیم ذکر شده اما با تفاوت‌های بسیار زیاد؛ مباحث توحیدی عهدَین، مقام خداوند را بسیار پائین می‌آورد اما مطالب توحیدی قرآن، خداوند را قادر مطلق بی‌نیاز و... معرفی می‌کند.

3) در قرآن دستورات عملی (احکام) وجود دارد که در انجیل اصلاً نیست و در تورات هم بسیار متفاوت است!

4) از همه مهمتر، قرآن معجزه است که عهدَین معجزه نبوده‌اند.

نکته: مستشرقان می‌گویند: دلیل تفاوت مطالب قرآن با عهدَین، اُمی بودن پیامبر است؛ یعنی پیامبر که از عهدَین نخوانده بود بلکه از یهودیان و مسیحیان سؤال می‌کرد، آنها مطالب عهدَین را غلط به او می‌گفتند، او هم در قرآنش قرار می‌داد.

جواب این سخن این است که مطالب قرآن نسبت به عهدَین بسیار پاکیزه و منزه از عیب و نقص نسبت به خدا و پیامبران بیان شده است که این اعتقاد را مردم عوام یهودی و مسیحی نداشتند.

دلیل دوم اقتباس قرآن از عهدَین برخی از آیات خودِ قرآن است؛ مثلاً «إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى * صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى»[4]

هنگامی که به تفاسیر مراجعه می‌کنیم برای این گونه آیات توضیحاتی داده‌اند که اصلاً هدف مستشرقان را نمی‌رساند.

5. نبوغ سرشار پیامبر اسلام: پیامبر اسلام فردی نابغه و زیرک بود و از اوضاع و احوال مردم زمان خود بسیار آگاه بوده و آنچه را مردم از آن رنج می‌بردند می‌دانست و از این نبوغش استفاده کرد و مطالبی (قرآن) آورد که مورد قبول مردم قرار گیرد. مثلاً مردم از بی‌عدالتی رنج می‌بردند، او در کتابش روی عدالت بسیار تأکید کرده است؛ مردم از چند خدایی ناراض بودند، او بحث توحید را مطرح کرد؛ در آن جامعه با توجه به جنگ‌های قبیله‌ای، کودکان یتیم بسیار بود، او در کتاب و گفتار و رفتارش با یتیمان بسیار مهربان بود و تأکید می‌کرد با یتیمان خوش‌رفتاری کنند؛ از جذّابیت‌های رفتاری نیز استفادة فراوان برد از قبیل نشستن با فقرا، احترام به دیگران، نوازش کودکان و... . مستشرقین این مطلب را با صراحت در کتاب‌های‌شان نیاورده‌اند اما از لابلای سخنانشان چنین مطلبی بدست می‌آید؛ زیرا دلیل قطعی و قانع کننده‌ای برای اثبات این نظریه وجود ندارد.

جواب: نبوغ پیامبر قابل انکار نیست این یک فضیلت است، اما نبوغ نمی‌تواند مصدر قرآن باشد؛ زیرا:

1) عدم ارائة دلیل مستحکم به صادر شدن قرآن از نبوغ پیامبر؛

2) معروف بودن پیامبر به امانت و راستگویی به مدت 40 سال قبل از بعثت؛

3) ظهور تدریجی نبوغ (به خلاف نبوت) و عدم وجود نشانه‌های نبوغ قبل از بعثت؛

4) نبوغ یعنی سرعت انتقال ذهن به مطلب یا به نتیجه آن، و این، با اخبار از غیب ناسازگار است؛

5) باور قلبی و تلاش و مجاهدت خودِ پیامبر دلیل بر صدق گفتار اوست؛

6) غیرقابل هماوردی قرآن دلیل است که قرآن نمی‌تواند کلام بشر باشد.

6. فرهنگ زمانه: قرآن تحت تأثیر فرهنگ زمانِ خود است. این بحث بسیار مورد توجه، بررسی، ردّ و نقد مستشرقان و مسلمانان قرار گرفته است. می‌گویند: پیامبر آداب، سخنان، رفتار، افکار، ایمان و... زمان خود را از فرهنگ عصرِ خود، گرفته و عیوبش را برطرف نموده و مقداری آنها را ارتقا داده است و در قالب قرآن ارائه نموده. از خودِ قرآن دلیل بر این مطلب آورده‌اند. آیاتی از قبیل: سورة ابراهیم، آیة 4 ؛ سورة نحل، آیة 102 ؛ و آیاتی که زبان قرآن را عربی مبین می‌داند و باورهای غلط و نادرست مردم در آیاتی انعکاس پیدا کرده است.


[1]. پیکتال، از مستشرقانی است که مسلمان شد و نامش را محمد گذاشت و بعد از اسلامش قرآن را ترجمه کرد.

[2]. استعمار در اوائل استعمالش، معنای مثبتی داشته به این معنا که کشورهای غربی می‌خواستند کشورهای فقیر اسلامی را بسازند و آباد کنند، اما بعدها معنای منفی پیدا کرد.

[3]. در جامعة آن روز و حتّی امروز شاعر بودن یک افتخار بود اما آنچه مورد مذمت و طعن بر پیامبر بود این است که پیامبر شاعر و قرآن شعر است، شعر به معنا تخیّل و وهم می‌باشد یعنی معارف قرآن تخیل پیامبر است و وهم اوست نه واقعیت دارد و نه درست است.

[4]. سورة اعلی، آیة 18 ـ 19.

نقد و بررسی ترجمه‌های قرآن/ استاد علوی‌نژاد (کارشناسی ارشد، علوم قرآن)

پژوهشهای قرآنی، شماره 44 ، ص6 ـ 25 (ترجمه‌پذیری قرآن میان نفی و اثبات/ دکتر شهره شاهسوندی).

عنوان بحث: ترجمه پذیری و ترجمه ناپذیری قرآن مجید

دیدگاه‌ها:

1. متقدمان؛ 2. متأخّران. 1) قرآن را می‌شود ترجمه کرد. 2) ترجمة قرآن ممکن نیست و حرام است.

نکته: این مقاله فقط از منظر زبانی به موضوع نگاه می‌کند نه از جنبة شرعیِ آن.

دو احتمال در معنای عنوان بحث (ترجمه پذیری و ترجمه ناپذیری قرآن مجید) وجود دارد:

1. مشروعیت و عدم مشروعیت آن باشد؛

در آغاز تاریخ اسلام زیادی از علما ترجمه را مشروع نمی‌دانستند؛ زیرا میان مسلمانان و کلام وحی جدایی می‌افتد. امروزه نیز برخی طرفدار همین نظریه هستند؛ مانند: محمد رشید رضا، شیخ محمد عبده، شیخ محمود شلتوت (به منع ترجمه فتوا داده‌اند).

برخی ترجمة قرآن در با یک شرط جائز می‌دانند و آن شرط این است که متن عربی قرآن نیز همراه ترجمه چاپ شده و با هم باشد نه جداگانه (برای تفسیر قرآن منعی وجود ندارد). چون ترجمه نوعی تفسیر محسوب می‌شود؛ لذا فتوا به جواز ترجمه نیز صادر شد.

2. امکان انتقال معنا و پیام به زبان دیگر (مقالة حاضر همین بحث را پی می‌گیرد).

ترجمه پذیری یا ناپذیری قرآن، دو بُعد دارد:

1. برگردان متن از جهت خواندن (فهم متن) ؛

2. برگردان متن از جهت درک متن مبدأ و انتقال آن به زبان مقصد (فهماندن متن) .

نکته: فهم متن مهمتر از فهماندن متن است.

مترجمه ممکن است زبان مبدأ را خوب بفهمد ولی نتواند خوب بفهماند و انتقال دهد؛ لذا دو سؤال اساسی مطرح است:

سؤال اول: آیا درک صحیح زبان قرآن امکان‌پذیر است؟

سؤال دوم: آیا تفاوت‌های زبان وحی با زبان بشری مانع انتقال آن از طریق ترجمه می‌شود یا خیر؟

پاسخ سؤال اول: (ویژگی‌های کلام وحی)

زبان قرآن:

1. رسولان با زبان قوم خود با مردم سخن گفته و آنان را تعلیم داده‌اند؛ لذا قرآن عربی است.

2. پیامبر اسلام، وظیفة تبیین و تفسیر این کلام را نیز داشت؛

نکته: یکی از مهمترین تفاوت‌های قرآن با دیگر متون، زبان وحی بودن قرآن است، که مسیحیان نسبت به کُتُب مقدّسشان چنین اعتقادی ندارند؛ لذا برای مترجم قرآن چند پیش‌فرض وجود دارد:

1. محتوای قرآن وحیانی است؛

2. حروف، واژگان و ترکیباتِ آن نیز وحیانی و مقدّس است؛

3. ترتیب آیات نیز توقیفی است.

اثبات وحیانی بودن آن: (از چند راه قابل اثبات است)

1. از طریق آیات قرآن: خدا قرآن را از تحریف حفظ می‌کند.[1]

2. اعجاز قرآن از نظر لفظ، محتوا، اعجاز عددی و ویژگی‌های آورندة آن. به چند دلیل:

1) تحدّی قرآن؛

2) در برخی از آیات واژة «قول» ، «قرائت» ، «تلاوت» و «ترتیل» بکار رفته است؛[2] که واژه‌های تکلّم و سخن گفتن‌اند.

3) تلاش زیاد پیامبر بر نوشتن و حفظ کردن قرآن توسط کاتبان و حافظان وحی.

انواع اعجاز قرآن:

1. اعجاز عددی: مثلاً تساوی کلمة «دنیا» و «آخرت» در قرآن، یا حرف قاف در سورة مبارکة«شوری(42)» و «ق(50)».

2. اعجاز محتوایی: دارای نمونه‌های فراوان است.

1) عدم وجود تناقض و ناهماهنگی؛ (اگر قرآن از نزد غیرخدا بود در آن اختلافات زیادی وجود داشد[3])

2) پیش‌گویی از حوادث آینده؛ (غلبة روم بعد از شکست سنگین[4])

3) بیان نکات علمی؛ (خلقت انسان و مراحل مختلف جنین[5])

4) وجود سبک‌های ساده و روان، و همچنین سبک‌های بسیار بلند و سنگین. (کی بُوَد «تَبـَّت یدا» مانند «یا أرضُ ابلِعِی»).

5) دارای اشارات، تمثیل، قوانین و احکام شریعیت، صنایع ادبی و... ، لذا خصوصیات فیزیکی خداوند[6] در آیات با زبان تمثیل بیان شده است.

3. اعجاز از جهت آورندة آن: (پیامبر اسلام اُمّی بود[7])

یوسف علی(مترجم قرآن به زبان انگلیسی) معتقد است که: «واژگان قرآن همانند پرتوی نور است که به رنگ‌های مختلف(رنگین‌کمان) درمی‌آید».

تفاسیر قرآن کریم:

نکته: پیامبر علاوه بر وظیفة تبلیغ دین، وظیفة تبیین و توضیح آیات قرآن را نیز بر عهده دارد.[8]

تفسیر در زبان عربی: «گشودن» ، «توضیح» و «شرح دادن» آمده است.

روش‌های تفسیر:

1. روش تفسیر تحلیلی(ترتیبی) ؛

2. روش تفسیر موضوعی(ترکیبی) .

نکته: قرآن به جهت وحیانی بودنِ خود، روشی متفاوت با روش تبیین دیگر متون عربی دارد؛ مثلاً روش تفسیر قرآن با روش تفسیر معلقات سبعه بسیار متفاوت است.

مثلاً اگر در تبیین قرآن، مفسّر یا مترجم توجه به مقولة تقدیم و تأخیر نداشته باشد، حتماً به مشکل مواجه خواهد شد.

«فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَی وَأصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ»[9] (توجه به ترجمه‌های مختلف، فقط به جهت بحث تقدیم و تأخیر)

خرمشاهی: آن‌گاه دعای او را اجابت کردیم، به او یحیی را بخشیدیم و همسرش را برای او شایسته گرداندیم.

برخی از ترجمه‌ها: ما هم درخواست او را پذیرفتیم و یحیی را به او بخشیدیم. همسرش را که نازا بود به صلاح درآوردیم.

کشف الحقایق: پس دعای زکریا را قبول نمودیم و بعد از آنکه وقت زاییدن عیالش منقضی شده بود و جفت او را زاینده گرداندیم، یحیی را به او بخشیدیم.

نتیجه: ترجمة قرآن، با ساختار و روش منحصر به فرد، امکان‌پذیر است، و باید پاکی، اخلاص و صفای دل برای مترجم و مفسّر فراموش نشود. با اطمینان می‌توان گفت: جنبه‌های مختلف اعجاز لفظی قرآن قابل انتقال در ترجمه نیست.



[1]. سورة حجر، آیة 9 ؛ سورة فصّلت، آیة 41 ؛ سورة یونس، آیة 15 ؛ سورة نجم، آیة 3 ـ 4.

[2]. سورة مزّمل، آیة 5 ؛ سورة قیامت، آیة 18 ؛ سورة آل عمران، آیة 58 ؛ سورة مزّمل، آیة 73 .

[3]. سورة نساء ، آیة 82 .

[4]. سورة روم، آیة 2 ـ 3.

[5]. سورة مؤمنون، آیة 12 ـ 14.

[6]. سورة فتح، آیة 10 ؛ سورة طه، آیة 5.

[7]. سورة اعراف، آیة 157.

[8]. سورة نحل، آیة 44 ؛ سورة آل عمران، آیة 164.

[9]. سورة انبیاء ، آیة 90.

تفسیر موضوعی1 / استاد نوروزی (کارشناسی ارشد، علوم قرآن)

موضوع بحث: توحید و شرک در قرآن؛ (شامل مباحث توسّل، شفاعت و... نیز می‌باشد)

منابع: پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی؛ منشور جاوید و مفاهیم‌القرآن، جعفر سبحانی؛ تفسیر موضوعی، جوادی آملی؛ معیارالشرک فی القرآن، آیت الله زنجانی؛ فرهنگ قرآن، ج9 برگرفته از تفسیر راهنما و نمایه‌های آن؛ الهیات و آئین وهابیت و توسّل، جعفر سبحانی.

براهین توحیدی: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أنفُسِهِمْ حَتَّی يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أنـَّهُ الْحَقُّ أوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أنـَّهُ عَلَی كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»[1]

1. آفاقی: (جهان‌شناسی) ؛ 2. أنفسی: (فطرت) ؛ 3. شهودی: أولم‌یکف بربک أنه علی کلِّ شیء شهید.

براهین آفاقی:

1) برهان تمانع:

الف: «الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ طِبَاقاً مَا تَرَی فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَی مِن فُطُورٍ»[2] (صغرای قضیه)؛

ب: «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللهُ لَفَسَدَتَا»[3] (کبرای قضیه)؛

ج: وجود إله اثبات، و نفی وجود آلهه می‌شود (نتیجة قضیه).

2) برهان محبّت: (استدلال حضرت ابراهیم، و افول ستارگان، ماه و خورشید)[4]

الف: ستاره، ماه و خورشید آفل‌اند (صغری)؛

ب: هیچ آفلی محبوب نیست (کبری)؛

ج: ستاره، ماه و خورشید محبوب نیستند (نتیجه).

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

الف: ستاره، ماه و خورشید محبوب نیستند (صغری)؛

ب: درحالی‌که خداوند محبوب است (کبری)؛

ج: ستاره، ماه و خورشید خدا نیستند (نتیجه).

3) برهان حرکت: (واژگان سیر، اختلاف شب و روز، یُقَلِّبُ و...)

4) برهان نظم:

الف: نظم فاعلی: (علت و معلول)؛ ب: نظم درونی و برونی: (نسبت هر پدیده با اجزائش و با اشیاء بیرونی)؛ ج: نظم غائی.

نکته: براهین آفاقی، براهینی عقلی هستند، به خلاف براهین أنفسی که عقلی نیستند.

اقسام توحید: 1. توحید عام؛ 2. توحید خاص.

توحید عام:

1) توحید در نبوّت؛ 2) توحید در امامت؛ 3) توحید در نظم و عدالت؛ 4) توحید در جامعة انسانی؛ 5) توحید در معاد.

توحید خاص:

1) توحید در ذات؛ (الف: مثل، شبیه و مانند ندارد/ واحدیّت/ احدی الذات = ب: ترکیب ندارد/ احدیّت/ احدی المعنی).

2) توحید در صفات؛ 3) توحید در افعال؛ 4) توحید در عبادت.

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

نکته: از این قسمت به بعد کلاس منتقل شد به استاد نوروزی.

در بحث توحید، همة مسلمانان در مقابل گروه وهابیت قرار دارند؛ زیرا این گروه کلماتی از قبیل شرک، کفر، توحید و... را زیاد دربارة مسلمانان استعمال می‌کنند.

وهابیت خود را وهابی نمی‌دانند بلکه خود را پیرو سلف صالح(پیامبر و اصحابش) معرفی می‌کنند. اما اساس افکار وهابیت را باید در افکار و گفتار ابن تیمیه و شاگردش ابن قیّم جوزی جستجو کرد. این دو موفق به ترویج افکار خود نشدند اما محمد بن عبدالوهاب آن افکار را پذیرفت و با کمک انگلیس و آل سعود موفق به ترویج آنها شد. وی در همان ابتدای راه دو مخالف جدی داشت و بعدها زیادی از علما با افکار محمد بن عبدالوهاب مخالفت کردند. آن دو مخالف:

1) سلیمان بن عبدالوهاب (برادر محمد بن عبدالوهاب) ؛ 2) عبدالوهاب (پدر محمد و سلیمان) .

تا زمانی که پدر محمد زنده بود، وی نمی‌توانست زیاد روی افکارش پافشاری کند، همین که پدرش از دنیا رفت شروع به گسترش افکارش نمود.

معرفی کتاب:

1. وهابیت از منظر عقل و شرع؛ قزوینی.

2. سلفی‌گری و پاسخ به شبهات؛ رضوانی.

3. التأسیس فی ردّ أساس التقدیس؛ ابن تیمیه.

4. الفتاوی؛ گروهی از علمای وهابیت.

5. مجموعة الرسائل الکبری؛ ابن تیمیه.

محمد بن عبدالوهاب: «الرافضة لم‌یدخلوا فی الإسلام رغبةً و لکن مقتاً لأهل الإسلام، والیهود لایرون علی النساء عدّة و کذلک الرافضة، والیهود یستحلّون أموال الناس کلّهم و کذلک الرافضة»

تقسیمات توحید:

1. توحید نظری: در اندیشه به وحدانیت خدا اعتقاد داشته باشد.

1) توحید در ذات (توحید ذاتی)؛ 2) توحید در صفات (توحید صفاتی)؛ 3) توحید در اَفعال (توحید اَفعالی).

2. توحید عملی: توحید در اعمال و رفتار و عبادات ما دیده شود.

اقسام ترکیب:

1. ترکیب عقلی: مانند وجود و عدم.

2. ترکیب خارجی: مانند اجزای یک صندلی.

3. ترکیب مقداری: مانند تقسیم یک ریسمان به چند قسمت با اندازه‌های مختلف.

دیدگاه وهابیت دربارة توحید:

1. ابن تیمیه ناشر افکار تجسیم خداوند: وی قائل به جسمانیت خدا بوده و لوازم جسمیت را نی اثبات می‌کند؛ مانند: قرار گرفتن بر روی کرسی، راه رفتن، قابل رؤیت و مشاهده بودن و... . «و لیس فی کتاب الله و لا سنّة رسوله و لا قول أحد من سلف الأمّة و ائمتها أنه لیس بجسم و انَّ صفاته لیست أجساماً و أعراضاً فنفی المعانی الثابتة بالشرع و العقل بنفی الفاظ لم‌ینف معناها شرع و لا عقل، جهل و ضلال.» (التأسیس فی ردّ أساس التقدیس، ج1 ، ص101)

2. نقل است که ابن تیمیه در حال سخنرانی می‌گفت: «خداوند هر شب جمعه از عرش به آسمان زمین نزول کرده و استغفار بندگانش را می‌پذیرد. نزول خداوند از عرش به آسمان دنیا، کَنُزُولِی هَذَا به گفتن این جمله، یک پلّه از منبر پائین آمد.»

توحید در ذات:

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ»[5] ، «فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ»[6] ، «أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ»[7] ، «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ»[8] ، «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ * أَن لاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللّهَ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ»[9] و... .

نکته: تعدّد آیات توحیدی، دلالت بر اهمیّت موضوع توحید در قرآن می‌کند.

نقد نظر وهابیت دربارة خداشناسی:

1. سخنان ابن تیمیه و وهابیت مخالف با قرآن کریم و سنّت است:

تمام آیات متشابهی که وهابیت برای اعتقاداتِ خود استفاده می‌کنند، به این آیاتِ محکم قابل رد و جواب است:

الف: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ»[10] ، ب: تمام سورة اخلاص.

2. احمد بن حنبل و بطلان نظریة تجسیم وهابیت:

إنَّ الأسماء مأخوذة من الشریعة و اللغة و أهل اللغة وضعوا هذا الإسم علی ذی طول و عرض و ترکیب و صورة و تألیف، والله ـ سبحانه ـ خارج عن ذلک کلِّه فلم یَجُز أن یُسمّی جسماً لخروجه عن معنی الجسمیّة و لم یجئ فی الشریعة أصلاً.[11]

3. علمای اهل سنّت و تکفیر قائلین به جسمیّت خداوند:

والصحیح القول بتکفیرهم إذ لافرق بینهم و بین عُبّاد الأصنام والصُوَر.[12]

4. اعتقاد به تجسیم برگرفته از عقائد یهود است:

شهرستانی این مطلب را در ملل و نحلِ خود، ج1 ، ص117 بیان می‌دارد.

توحید در صفات:

ذات خدا دارای همة اوصاف و صفات کمال است. صفاتِ کمالی وجودی که فقدان آنها موجب نقص باشد، در خدا به کامل‌ترین وجه و قوی‌ترین صورتِ آن در خداوند وجود دارد.

عینیت دو قسم است:

1. عینیت در مفهوم: مانند مترادفین در بحث الفاظ. 2. عینیت در خارج و مصداق و تغایر در مفهوم.

سؤال: رابطة این صفات با ذات خداوند متعال چگونه است؟ آیا این صفات خارج از ذات خدا، وجود مستقل دارند یا عین ذات خداوند می‌باشند؟

جواب: صفات خدا عین ذات اویند. از نوع عینیت در خارج و مصداق، نه عینیت در مفهوم.

نکته: بحث توحید صفاتی، در صفاتی است که اولاً ثبوتی باشند نه سلبی؛ و ثانیاً صفات ذاتی باشند نه فعلی.

اقوال در بحث توحید صفاتی:

1. نظریة امامیه و برخی از معتزله: صفات عین ذات الهی‌اند و به نوع عینیت خارجی و مصداق، و از جهت مفهوم با یک‌دیگر متغایرند.

اساس و اصول بحث توحید صفاتی:

1ـ ذات و صفات از نظر مفهوم مغایرند.

2ـ بین ذات و هر یک از صفات وحدت و عینیت خارجی برقرار است.

3ـ بین هر یک از صفات نیز وحدت و عینیت خارجی برقرار است.

نکته: استاد مطهری می‌نویسد:

توحید صفاتی اعتقاد به نفی هرگونه ترکیب از ذات خداوند را نیز در برمی‌گیرد، و توحید صفاتی را این گونه تعریف می‌کنند: نفی هرگونه کثرت و ترکیب از ذات الهی.[13]

2. نظریة اشاعره: زیادت صفات بر ذات و قدیم بودن صفات: یعنی صفات ذاتی خدا با ذات او متغایرند و فقط تفاوتشان با صفات مخلوقات در این است که صفات خدا قدیم‌اند.

اشکال: لازمة این قول این است که باید چند قدیم را بپذیریم؛ یعنی خداوند هفت صفات ذاتی دارد که همه قدیم‌اند و ذات الهی نیز قدیم است پس هشت قدیم در عالَم وجود دارد که معروف به قدمای ثمانیه است، این خود، شرک است و تعدّد قدما باطل و محال است.

دیگر اینکه اگر صفات زائد بر ذات باشند لازم می‌آید که ذات خدا به صفاتش نیازمند باشد.

3. نظریة کرّامیه (ابوعبدالله محمد بن کرّام 255 هـ): از جمله اعتقادات این گروه جسمیت خدا و شبیه بودن خدا به مخلوقات است.

صفات الهی اولاً زائد بر ذات اویند و ثانیاً حادث‌اند نه قدیم.

4. نظریة متکلمان معتزلی: نیابت ذات از صفات: یعنی خداوند متعال فاقد صفت‌های کمال (مانند علم، قدرت، حیات و...) است ولی در عین حال ذات او منشأ صدور همان آثاری است که از ذات متّصف به صفات کمالی می‌باشد. به عبارتی: ذات الهی فاقد صفت علم است ولی کار عالِمانه می‌کند، ذات الهی فاقد صفت قدرت است ولی کاری می‌کند که فرد قادر انجام می‌دهد و... !

منشأ این قول: این گروه، از طرفی قول به زیادت صفات را بر ذات، برخلاف توحید می‌دانند و از طرفی نیز تصویر دقیق و کامل از عینیت ذات با صفات نداشتند و تصوّر کرده‌اند طبیعت هر صفت به گونه‌ای است که بر موصوف عارض و حمل می‌شود.

جواب: فاقد شیء نمی‌تواند معطی شیء باشد. اگر خدا فاقد صفات علم، حیات، قدرت و... است چگونه می‌تواند کاری کند که از فرد عالِم، حیّ، قادر و... صادر می‌شود! و دیگر اینکه این نظریه با ظاهر ادلّه نقلیه سازگار نیست.

بحث توحید صفاتی در ادلّة نقلیه:

1. الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ، وَلاَ نَعْتٌ مَوْجُودٌ، وَلا وَقْتٌ مَعْدُودٌ، وَلا أَجَلٌ مَمْدُودٌ. ... وَکَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلاصُ لَهُ، وَکَمَالُ الْإِخْلاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ، لِشَهَادَةِ کُلِّ صِفَةٍ أَنَّها غَيْرُ المَوْصُوفِ، وَشَهَادَةِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ، فَمَنْ وَصَفَ اللهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ، وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَد جَزَّأَهُ، وَمَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ، وَمَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَمَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ؛[14]

نکته: این عبارات به گونه‌ای است که قائلین به هر یک چهار نظریة فوق به نفع نظر خود، استفاده کرده‌اند. درحالی‌که مراد از نفی صفات از ذات خدا، نفی صفات زائد بر ذات است، و مراد از متّصف کردن ذات به صفات، عینیت صفات ذاتی است (اثبات نظریة امامیه).

2. امام رضا(ع): لَم‌یَزل اللهُ تَبارکَ و تَعالی عَلیماً قادراً حیّاً قدیماً سمیعاً بصیراً... ؛[15]

نکات حدیث:

1) امام(ع)، اعتقاد به زیادت صفات بر ذات را شرک می‌دانند؛ زیرا مستلزم اعتقاد به چند موجود قدیم و ازلی می‌باشد.

2) خداوند لِذَاتِهِ متّصف به صفت می‌شود که عینیت را می‌رساند.

توحید در افعال:

ذیل مباحث توحید افعالی بحث نقش وسائط در تحقق افعال الهی مطرح است. به این گونه که اگر خدا براساس توحید افعالی در افعالِ خود از هرگونه یاری و دخالت موجودات دیگر مستقل و بی‌نیاز است، چرا برخی افعالِ خود را با وساطت مخلوقاتِ خود انجام می‌دهد؟ مثلاً آفرینش یک گیاه و درخت از افعال خداوند است که نیاز به آب، خاک، نور خورشید و... دارد.

جواب: افعال خداوند در دو عالَم محقّق می‌شود:

1. عالَم ماورای طبیعت؛ یعنی عالَمی که از ماده و مادیات خبری نیست. در این عالَم تحقّق افعال الهی متوقف بر فراهم آمدن شرایط و مقدمات خاصی نیست و به صِرف ارادة حضرت حق، فعلِ او محقّق می‌شود.

2. عالَم طبیعت که تعبیر به عالَم خلق نیز می‌شود؛ به دلیل حضور ماده و اشیاء مادی که به طور کلّی با جهان غیرمادی متفاوت است. یکی از تفاوت‌ها آن است که جریان ارادة الهی در عالَم ماده معمولاً براساس نظام خاصی که بر این عالَم حاکم است، صورت می‌پذیرد. از ویژگی‌های این نظام آن است که شیء مادی بدون فراهم آمدن مقدمات خاص موجود نگردد. البته مخفی نماند که مقدمات خاص در آماده سازی عالَم مادی برای پذیرش افعال الهی تأثیرگذار است و دخالتی در فاعلیت خدا ندارد.

به عبارت دیگر فراهم بودن این مقدمات از آن جهت لازم است که موجب کامل شدن قابلیت شیء مادی می‌گردند که بدون آن مقدمات، شیء مادی قابلیت فیض و فعل الهی را پیدا نمی‌کند. در مثالی که ذکر شد، اموری مانند آب، خاک، نور خورشید و... صِرفاً در قابلیت دانه برای تبدیل به درخت تأثیر دارد؛ یعنی خداوند براساس حکمت خویش جهان مادی را با ویژگی‌ها و محدودیت‌های خاصِ خود آفریده است و این به آن معناست که خودِ خداوند محدود و محصور در آنها باشد بلکه خدا قادر است هرگاه اراده کند در امور دنیا دخالت کند و مشیت خود را محقّق کند. بنابراین، این سنّت‌ها در طول ارادة خداوند قرار دارد و مغلوب و مقهور قدرت اوست و فاعلیت خدا را محدود نمی‌کند.

توحید افعالی و اختیار انسان:

سؤال: رابطة توحید افعالی با اختیار انسان چگونه است؟ توضیح اینکه، براساس توحید افعالی هر فعلی که در عالَم صورت می‌گیرد، به خدا استناد دارد. بنابراین، افعال موجودات مختار مانند انسان نیز به خدا مستند باشد.

جواب: باید رابطة توحید افعالی با اختیار تبیین شود. عدم شناخت فهم صحیح از این رابطه منشأ دو دیدگاه غلط در میان متکلمان مسلمان شده است. از یکسو اشاعره توحید افعالی را با اختیار انسان هماهنگ ندانسته و معتقدند افعال انسان مخلوق خداست و در وقوع آن اراده و اختیار انسان هیچ دخالتی ندارد؛ و از سوی دیگر معتزله توحید افعالی را در محدودة افعال انسان جاری ندانسته و معتقدند خدا افعال انسان را کاملاً به انسان واگذار کرده و هیچ گونه دخالت و تأثیری در آن ندارد. براساس این دو اعتقاد، اشاعره معتقد به جبر هستند و معتزله معتقد به تفویض. در حقیقت هر دو دیدگاه به رابطة حقیقی بین فاعلیت خدا و انسان پی نبردند.

متکلمان امامیه در سایة تعالیم اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به حقیقت این رابطه پی برده به گونه‌ای که نه توحید افعالی محدود گردد (ردّ مکتب معتزله)، و نه از انسان سلب اختیار گردد (ردّ مکتب اشاعره). آنچه که امامیه در این رابطه بیان کرده همان رابطة طولی افعال انسان در مقایسه با افعال الهی است که قبلاً تحت عنوان فاعلیت طولی بیان شد.

اقسام توحید افعالی:

1. توحید در خالقیت: اعتقاد به اینکه همة هستی مخلوق خداست، و خالقیت سائر موجودات جنبة استقلالی ندارد و تابع ارادة خداوند است. توحید در خالقیت با تأمّل در رابطة ممکنات با خداوند واجب الوجود لذاته مطلب واضح و روشن است. همة موجودات مخلوق خداوند و همة موجودات دیگر با واسطه یا بدون واسطه، مخلوق خدا هستند.

خلق دیگر موجودات در طول خلق الهی است و هرگز جنبة استقلالی ندارد؛ لذا معنای توحید در خالقیت با انتساب خلق و آفرینش به غیر خدا، به معنای نفی خالقیت استقلالی از غیر خداست.

بحث توحید در خالقیت در آیات قرآن: سورة رعد، آیة 16 ؛ سورة زمر، آیة 62 ؛ سورة غافر، آیة 62 ؛ سورة فاطر، آیة 3 ؛ سورة عنکبوت، آیة 61 و سورة مائده، آیة 110.

2. توحید در ربوبیت: رَبّ در لغت کلمة مضاعف است نه ناقص از مربی. بر کسی اطلاق می‌شود که صاحب اختیار کسی یا چیزی است به گونه‌ای که هرگاه بخواهد بتواند در امور آن کس یا آن چیز دخالت کرده و آن را تدبیر نماید. در حقیقت ربوبیت از ریشة رَبّ می‌باشد (مضاعف) ، نه از ربی و مربی (ناقص). بنابراین، باید گفت ربوبیت از لوازم مالکیت حقیقی است؛ زیرا تا موجودی مالک حقیقی موجودِ دیگری نباشد، نمی‌تواند مستقلاً به تدبیر امور او بپردازد. لذا معنای آیة الحمد لله رب العالمین به معنای حقیقی آن نیست که (خدا پروردگار جهانیان است) لذا آنچه را که علامه طباطبایی مطرح کرده، آن است که ربّ عبارت است از مالکی که امر مملوک خود را تدبیر می‌کند. لذا در واژة ربّ معنای مالکیت نهفته است. و ربّ بر مالکی اطلاق می‌شود که امور مملوک خود را سامان می‌دهد؛ یعنی به جای آنکه مملوک خود را رها کند، در شئون او دخالت و امور او را تنظیم می‌:ند. در نتیجه توحید در ربوبیت به این معناست.

تنها خداوند که مالک حقیقی است تدبیر امور موجودات را به عهده دارد و می‌تواند به صورت مستقل و بدون اذن موجودی دیگر در امور هستی تصرف کند و آن را سامان دهد. بنابراین، اگر موجودی به تدبیر و تنظیم امور موجودی دیگر بپردازد، استقلالی در این کار نداشته و وابسته به اذن خداوند است.

در آیاتی از قرآن بحث توحید در ربوبیت مطرح است که عبارت است از: سورة رعد، آیة 16 ؛ سورة انعام، آیة 164 ؛ سورة صافات، آیة 125 ـ 126 ؛ سورة یوسف، آیة 39 ؛ سورة بقره، آیة 258 ؛ سورة انعام، آیة 76 ـ 79 ؛ سورة انبیاء ، آیة 22 ؛ (توحید صدوق، باب 36 ، ح1 ـ 2).

3. توحید در تشریع و قانون‌گذاری: مقدمه؛ انسان برای تنظیم روابط خود با دیگران، نیازمند به قوانین و قواعد خاص است. وضع قانون از شئون قانون‌گذار است. حال بحث در این است که قانون‌گذار واقعی خداوند است یا بشر هم می‌تواند برای تنظیم روابط خویش قانون وضع کند؟

بشر نمی‌تواند قانون‌گذار باشد؛ زیرا اولاً بشر در جعل قانون منافع شخصی، حزبی، گروهی و... را در نظر می‌گیرد؛ ثانیاً در میان افراد بشر کسی که بتواند برای مجموع جوامع بشری با در نظر گرفتن مصالح و منافع مجموع، وضع قوانین بکند وجود ندارد؛ ثالثاً وضع قانون برای انسان است قطعاً خداوند واقف به انسان و مصالح اوست و چنین حیطة شناختی و معرفتی برای انسان وجود ندارد؛ لذا انسان نمی‌تواند جعل قانون کند.

مقصود از توحید در تشریع این است که اعتقاد به اینکه یگانه قانون‌گذار خداوند است و احدی غیر از خدا مجاز نیست به صورت مستقل و در عرض تشریع الهی برای تنظیم حیات بشر قانون وضع کند.

بنابراین، تشریع و جعل احکام اولاً و بالذات از آنِ خداست و قانون‌گذاری دیگر مراجع تنها در صورتی اعتبار دارد که در عرض قوانین و تشریعات الهی قرار نگیرد و مخالف آن هم نباشد و از سوی دیگر حاکمیت یعنی تصرّف بر مال و جان انسان‌ها از شئون خداوند است و تنها حاکم مستقل حقیقی اوست و حاکمیت دیگران تنها در سایة اذن الهی اعتبار دارد.

بنابراین، در بینش اسلامی حق قانون‌گذاری تنها از آنِ خداست البته این توحید، هرگز به این معنا نیست که انسان به اموری از زندگی انسان‌ها که متغیر است، حق وضع قانون نداشته باشد، بلکه قانون‌گذاری بشر مشروط بر آنکه با قوانین ثابت و کلّی شریعت هماهنگ باشد، اشکالی ندارد.

ادلة توحید در شریع:

1. بدون شک تشریع و قانون‌گذاری و حاکمیت جامعه، نوعی تدبیر و سامان دهی امور مردم است. از آنجا که براساس توحید ربوبی، مدبّر حقیقیِ عالم خداوند است، تدبیر امور انسان‌ها از حقوق خداوند است و دیگران به دلیل آنکه فاقد ربوبیت و تدبیر تکوینی هستند، نمی‌توانند به طور مستقل بر مسند قانون‌گذاری یا حکومت تکیه زنند.

2. قانون‌گذاری همواره با نوعی الزام و محدود ساختن همراه است، و حکومت نیز بدون دخالت عملی در شئون مردم و تسلط بر جان و مال آنها عملی نمی‌شود. بنابراین، قانون‌گذاری و حکومت شایسته کسی است که نوعی ولایت و سرپرستی حقیقی بر دیگران داشته باشد و این ولایت به صورت حقیقی تنها در جایی محقّق می‌شود که والی مالک حقیقی کسانی باشد که بر آنها ولایت دارد. روشن است که تنها مالک حقیقی جهان و انسان‌ها خداوند است و هیچ انسانی اولاً و بالذات مالک دیگران نیست؛ لذا خدا تنها حق تشریع و حاکمیت دارد و دیگران با اذن خدا حق پیدا می‌کنند.

3. بی‌تردید کسی قانون‌گذار شایسته است که در وضع قوانین مصالح مردم را به بهترین وضع ممکن مراعات کند؛ لذا باید کامل‌ترین شناخت را از حقیقت انسان و راه‌های وصول او به سعادت و کمال داشته باشد. طبیعی است که چنین شناخت کاملی تنها در خداوند تصوّر می‌شود. البته این مطلب منافاتی با آن ندارد که خدا به انسان‌ها حق جعل و وضع برخی قوانین مورد نیاز را در حوزة عرفی عطا کند ولی این قوانین باید با قوانین دینی سازگار باشد.

قانون‌گذاری در قرآن:

در قرآن واژة تشریع(قانون‌گذاری) استعمال نشده و فقط مصدر ثلاثی مجرد آن فقط یک بار نسبت به خداوند استعمال شده است در سورة شوری، آیة 13. لذا باید به سراغ آیاتی برویم که از واژه یا مفهوم (حکم) یا (ولی) سخن گفته است.

حکم، به معنای منع و جلوگیری و داوری و قضاوت است، و ولی، سرپرستی امور جامعه را می‌رساند.

سورة یوسف، آیة 40 ؛ سورة قصص، آیة 88 ؛ سورة مائده، آیة 44 ؛ سورة شوری، آیة 9 ؛ سورة ص، آیة 26.

چکیدة بحث:

1. شاخه‌های گوناگون توحید نظری کاملاً با یک‌دیگر هماهنگ و ملازم‌اند به گونه‌ای که با پذیرفتن برخی از آنها نمی‌توان شاخته‌های دیگر را انکار کرد.

2. توحید در تشریع و حاکمیت را می‌توان به طور کلی از سه مبنای زیر ثابت کرد:

1) ربوبیت تکوینی خداوند؛ 2) مالکیت حقیقی او نسبت به همة موجوداست؛ 3) علم مطلق او به مصالح انسان‌ها.

توحید عملی: شخصیت انسان:

شخصیت انسان از سه بُعد تشکیل شده است: 1. فکر و اندیشه؛ 2. عواطف و احساسات؛ 3. رفتار و اَعمال.

یکی از اصول مسلّم که هر انسانی آن را در درون خود تجربه کرده، اصل تأثیر اندیشه‌ها و عقاید آدمی در اَعمال و رفتار اوست. به تعبیر دیگر افکار و اندیشه‌های انسان در حوزة اَعمال و رفتار او اثر گذاشته و به آن شکل خاص می‌دهد. هر یک از باورها و اعتقادات ما به ویژه وقتی که به مرتبة ایمان برسد، انگیزه‌ها و گرایش‌هایی را ایجاد می‌کند که به شکل اعمال و رفتار خاص از انسان صادر می‌شود. حال با توجه به اصل تأثیر اعتقاد و اندیشه در عمل و رفتار قطعاً باورهای توحیدی در انگیزه‌ها و اَعمال انسان مؤثر است، و اَعمال و رفتار رنگ توحیدی به خود می‌گیرد.

توحید عملی همان ثمرة اندیشه‌ها و باورهای توحیدی در ساحت اَعمال و رفتار انسان است؛ یعنی چنین انسانی در عمل و رفتار تنها خدا را می‌پرستد و از خدا کمک می‌خواهد و تنها بر خدا توکل می‌کند.

گسترة وسیع توحیدی عملی:

با توجه به آنچه که دربارة معنای توحید عملی گفته شد، و نظر به گستردگی و تنوّع رفتارهای خارجی انسان‌ها روشن می‌شود که توحید عملی مانند توحید نظری دارای اقسام متعددی است.

1. توحید در عبادت یا توحید عبادی: به معنای یکتاپرستی. پرستش موجودی یکتا که تنها معبود شایستة پرستش است. یکی از مهمترین اهداف بعثت انبیاء توحید در عبادت است (سورة نحل، آیة 36). در توحید عبادی، مهمترین سؤال آن است که حقیقت عبادت چیست؟ عبادت در لغت خضوع و اظهار تذلل است. عبادت یعنی انسان در مقابل خداوند خاض و اظهار کوچکی نماید. البته این معنا، معنای لغوی است. و از نظر اصطلاح هر خضوعی عبادت و پرستش نیست. عبادت در اصطلاح، خضوع و اظهار کوچکی و تذللی است که با یک اعتقاد همراه باشد. اعتقاد به اینکه موجودی را که در برابر او خضوع می‌کند، شایسته الوهیت و پرستش باشد؛ زیرا آفریدگار عالَم هستی و تدبیر کنندة عالَم هستی است (سورة نحل، آیة 36 ؛ سورة یس، آیة 60 ـ 61 ؛ سورة بیّنه، آیة 5 ؛ سورة مریم، آیة 36).

چند نکته:

1) همة مسلمانان در اصل توحید عبادی اتّفاق نظر دارند ولی در تعیین مصداق عبادت اختلاف نظر دارند؛ مثلاً وهابیت زیادی از کارهای مسلمانان را ـ مثل تبرک به آثار پیامبر و ائمه، بوسیدن درب و پنجرة حرم اهلبیت، توسل، طلب شفاعت و... ـ نوعی عبادت می‌شمارند و مسلمانان را مشرک می‌دانند. درحالی‌که این کارها اگر با اعتقاد به الوهیت و ربوبیت پیامبران و ائمه و صالحان نباشد، شرک نیست بلکه کاری پسندیده و مطلوب است.

2) توحید در الوهیت و توحید در عبادت با یک‌دیگر ملازم‌اند؛ زیرا اگر انسان تنها خدای یکتا را شایستة عبادت بداند، در عمل نیز باید به عبادت او بپردازد.

2. توحید در استعانت: به معنای مددجویی و درخواست کمک؛ یعنی انسان در امور و کارها تنها از خداوند یکتا مدد بجوید و کمک بخواهد. در هر شبانه روز در آیة 5 سورة الحمد (ایّاک نعبد و ایّاک نستعین) می‌گوییم و این حقیقت را بیان می‌کنیم.

دلیل بر توحید در استعانت: کسی که توحید افعالی را باور دارد و به آن معتقد است که در عالَم هیچ فعل و عملی را خارج از محدوده و ارادة الهی نمی‌پذیرد و هیچ موجودی غیر از خدا را در افعال و آثار خود مستقل نمی‌داند پس موظف است تنها از خدا یاری بجوید.

سؤال: آیا توحید در استعانت با استمداد از مخلوقات الهی (اولیاء و انبیاء) منافات دارد؟

جواب: توحید در استعانت با استمداد از مخلوقات الهی در صورتی که با اعتقاد به عدم استقلال آنها همراه باشد، منافاتی ندارد. ممکن است تصوّر شود براساس توحید در استعانت هرگونه استمداد و کمک از غیر خدا ممنوع و عملی شرک‌آلود است. اما این تصوّر باطل است؛ زیرا اگر استمداد از غیر خدا با این اندیشه و فکر همراه باشد که مردم و اولیاء خدا به طور مستقل و بدون نیاز به یاری خدا می‌توانند حوائج ما را برآورده کنند، این معنا با توحید در استعانت منافات دارد ولی اگر معتقد باشد آنها با اذن الهی و اراده و خواست خدا می‌توانند به انسان یاری برسانند هرگز با توحید منافاتی نداشته و عین توحید است.

3. توحید در اطاعت: یعنی انسان فقط مطیع و فرمانبردار دستورات خداوند باشد و اطاعت احدی را در عرض اطاعت خدا قرار ندهد؛ زیرا بنای توحید در اطاعت، توحید در قانون‌گذاری و تشریع است. اطاعت از غیر خدا در صورتی است که آن غیر، از سوی خدا مأذون باشد و اطاعت از او در طول اطاعت از خدا قرار گیرد. بدیهی است چنین اطاعتی نه تنها با توحید در اطاعت منافاتی ندارد که حتی سرپیچی از آن نوعی گناه محسوب می‌شود. پس اطاعت از پیشوایان دین عین توحید است (سورة نساء ، آیة 59 و 80)

مسألة اطاعت فرزند از والدین نیز منافاتی با توحید در اطاعت ندارد؛ زیرا خدا به آن دستور داده است، مشروط به آنکه به مخالفت الهی منجر نشود.

4. توحید در محبّت: تنها محبوب حقیقی و اصیل انسان، خداست. البته محبّت غیرخدا اگر در مسیر دوستی مخداوند باشد، منافاتی ندارد.

سؤال: چگونه می‌توان دوستی حقیقی و اصیل را تنها برای خدا بدانیم و جز خدا محبوب دیگری انتخاب نکنیم؟

جواب: باید در انگیزه‌های دوست داشتن غیرخدا تفحّص نمائیم. واقعیت این است که علل و عومامل گوناگونی برای پیدایش و محبت انسان به خدا وجود دارد که متعالی‌ترین آن دوستی، آن است که از معرفت انسان و زیبایی‌های محبوب سرچشمه بگیرد و اساساً برخی از اقسام محبّت لایق مقام الهی نیست؛ مثلاً محبت تاشی از دلسوزی و ترحّم.

5. توحید در توکل: انسان تنها خدا را نقطة اتّکاء و اتّکال خویش بداند و بر قدرت بی‌منتهای الهی تکیه کند؛ زیرا مالک حقیقی همة هستی خداوند است و مشیت او در همه جا نفوذ دارد و قدرت او بر همه گسترده است. البته توکل بر خدا به هیچ وجه به معنای ترک تلاش و مسئولیت از خود نیست. بلکه انسان متوکل کسی است که با استفاده همة امکانات برای رسیدن به هدف، تلاش می‌کند و در هر حالی به این حقیقت باور دارد که خدا مسبب الأسباب است. لذا توکل به معنای فرار از مسئولیت و سستی و تنبلی نیست.

بحث شرک: بین شرک و توحید تقابل وجود دارد. حقیقت توحید با فهمیدن مفهوم و اقسام شرک حاصل می‌شود (تُعرف الأشیاء بأضدادها).

اقسام شرک:

1. شرک ذاتی: انسان ذات خداوند را مرکّب بداند و یا به وجود دو یا چند خدا در عرض یک‌دیگر معتقد باشد. براساس معنای نخست اعتقاد به مرکّب بودن ذات الهی مستلزم شرک است و آن گروه از کسانی که خدا را ذات جسمانی می‌دانند، مشرک‌اند به معنای شرک اولی (ترکیب در ذات)؛ در مورد معنای دوم شرک ذاتی باید به این نکته توجه کرد که هرگونه اعتقاد به معبودهای متعدد مستلزم شرک ذاتی نیست؛ زیرا به نیت شفاعت یا مدبّر بودن آنها، عبادت می‌کند که شرک در ربوبیت دارد.

2. شرک صفاتی: انسان معتقد باشد که صفات الهی با ذات خدا مغایر هستند و وجودی مستقل از وجود ذات دارند. این معنا، در میان عامه مردم رایج نیست ممکن است برخی از خواص به آن مبتلا باشند.

3. شرک افعالی: در مقابل توحید افعالی است و مانند اقسام توحید افعالی دارای اقسامی است از قبیل:

1) شرک در خالقیت: اعتقاد به وجود دو یا چند خالق مستقل به گونه‌ای که هیچ یک مقهور اراده و قدرت دیگری نباشد.

2) شرک در ربوبیت: اعتقاد به دو یا چند مدبّر در عالَم هستی.

3) شرک در تشریع و قانون‌گذاری: انسان غیر از خداوند، مرجع دیگری برای قانون‌گذاری قائل باشد.

4) شرک در الوهیت و عبادت: شرک در الوهیت آن است که انسان اشیاء دیگری را شایسته پرستش بداند. و شرک در عبادت آن است که انسان اشیاء دیگری را بپرستد. این دو شرک غالباً با یک‌دیگر همراه هستند.

نکته: شرک مخصوصاً در حوزة عمل دارای مراتب گوناگونی است که از جهت ظهور و خفاء در یک سطح نیستند؛ مثلاً مرتبة آشکار شرک در عبادت عبارت است از انجام اعمال عبادی برای غیرخدا. این نوع شرک مراتب خفی نیز دارد؛ مانند دنیاپرستی، هوا و هوس پرستی و... (سورة فرقان، آیة 43).

آنچه که وهابیت در زیارت، تبرّک و... اشکال می‌کنند، اشکالات از قبیل شرک در عبادت است. با توجه به مفهوم عبادت، هیچ کدام از موضوعات توسل، شفاعت و... از مصادیق شرک در عبادت نمی‌باشد؛ زیرا نگاه ما به اهلبیت(ع) و آثار ایشان نگاه استقلالی و با اعتقاد به تصرّف بدون اذن الهی نمی‌باشد.


[1]. سورة فصلت، آیة 53.

[2]. سورة ملک، آیة 3.

[3]. سورة انبیاء ، آیة 22.

[4]. سورة انعام، آیة 76 ـ 79.

[5]. سورة انبیاء ، آیة 25.

[6]. سورة انبیاء ، آیة 87 .

[7]. سورة نحل، آیة 2.

[8]. سورة نحل، آیة 36.

[9]. سورة هود، آیة 25 ـ 26.

[10]. سورة شوری، آیة 11.

[11]. اعتقاد الإمام ابن حنبل، ص298.

[12]. تفسیر قرطبی، ج4 ، ص14.

[13]. مجموعه آثار، ج2 ، ص101.

[14]. نهج البلاغه، خطبة 1.

[15]. توحید صدوق، باب11 ، ح3.

تاریخ تمدن اسلام/ استاد جلالی (کارشناسی ارشد، علوم قرآن)

این کلاس در دوازده فصل ارائه می‌شود:

فصل1 : عربستان قبل از اسلام؛

فصل2 : حیات و آموزه‌های پیامبر اسلام(ص)؛

فصل3 : خلفای راشدین؛

فصل4 : خلافت اموی‌ها؛

فصل5 : خلافت عبّاسی‌ها؛

فصل6 : تجزیة خلافت اسلامی (آل‌بویه، سامانیان و...)؛

فصل7 : مصر و سوریه تا پایان خلافت فاطمیان؛

فصل8 : آناطولی در دورة سلجوقیان؛

فصل9 : طلوع عثمانی؛

فصل10 : طلوع صفویه؛

فصل11 : آسیای مرکزی؛

فصل12 : سرزمین‌های مرکزی در قرون حاضر.

-------------------------------

فصل1 : عربستان قبل از اسلامی

زیادی از مناطق عربستان، تحت‌الحمایة دو امپراطور بود.

منطقة یمن و بنی‌لخم[1] تحت‌الحمایة امپراطوری ساسانیان(ایران) بود که پیرو دین زرتشت بودند.

منطقة حبشه و حکومت غسانیان که در شمال عربستان قرار داشت با مرکز آن بُصرَی، تحت‌الحمایة امپراطور بیزانس(روم) بودند که پیروی از حضرت عیسی بن مریم می‌کردند.

منطقة مکه که اسم قبلی آن مَکرَبا بود، قبیلة جُرهم در آن زندگی می‌کردند. این قبیله هنگامی که از نزدیکی مکه می‌گذشتند متوجه آب(چشمة زمزم) و حضرت اسماعیل و مادرش شدند لذا آنجا اقامت گزیده و اولین ساکنان آن منقطه محسوب می‌شوند و وقتی حضرت اسماعیل بزرگ شد از همین قوم همسری اختیار نمود و صاحب دوازده فرزند شد که عرب عربستان به دوازده قبیله تقسیم شدند.

عربستان دو راه بازرگانی داشت که به کشورهای چین و هند سفر می‌کردند، لذا با فرهنگ آن مردم نیز آشنا بودند.

فصل2 : حیات و آموزه‌های پیامبر اسلام(ص)

از بهترین منابع تاریخ قبل از اسلام و تاریخ اسلام، قرآن و نهج البلاغه می‌باشد.

پیامبر تا 3 سالگی یا تا 5 سالگی نزد حلیمه سعدیه زندگی کردند و در سن 6 سالگی نزد مادرِ خود بودند که در منطقة «ابواء» مادرشان از دنیا رحلت نموده و همانجا دفن می‌شوند.

پیامبر در سن 25 سالگی با غلام حضرت خدیجه به نام «مُسیره» با کاروان تجاری به سمت شامات مسافرت می‌کنند. هنگام بازگشت، غلام از صفات و اخلاق حسنة پیامبر برای خدیجه تعریف می‌کند.

نکته: اینکه جامعة عرب قبل از اسلام چه وضعیتی از جهت اخلاقی، اعتقادی، اجتماعی و... داشته است مشخص، و اینکه پیامبر در طول مدت زندگی‌شان از چنین جامعه‌ای مدینة فاضله می‌سازند، بسیار عجیب و جای دقت فراوان دارد.

پیامبر دوران یتیمی، فقیری را طی کرده است.

معریف کتاب: «شهر اسلامی» تألیف جعفر مرتضی عاملی، با ترجمة فارسی، کتاب بسیار خوبی است در تاریخ اسلام.

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

توجه: از این به بعد، موضوع کلاس عوض شد از تاریخ اسلام به تاریخ تمدن در اسلام.

تعریف: تمدن، نوعی فرهنگ است که در عصر معیّنی موجودیت پیدا می‌کند.

عناصر پیدایش تمدن‌ها:

1. نژاد؛

2. محیط زیست؛

3. معارضة میان گروه‌ها؛

4. تفوّق‌طلبی؛

5. ستم‌دیدگی برخی از گروه‌های اجتماعی.

قرآن پنج مرحله برای پیدایش تمدن لازم می‌داند:

1. بعث و برانگیختن افراد؛

2. تزکیه؛

3. تعلیم؛

4. تبلیغ؛

5. تصعید.

نتیجة تمدن اسلامی، ساختن یک انسانی متعالی است، که از انسان جاهلیّت، ابوذر، مقداد، سلمان، عمار و... می‌سازد.

نکته: ابن خلدون، پایه‌گذار مباحث اجتماعی میان مسلمانان است، وی صاحب کتاب اَلعِبَر و مُقدِّمه می‌باشد. در جایی می‌گوید: دوران طلایی تمدن اسلام رو به زوال است.

دیدگاه ابن خلدون در عناصر تشکیل دهندة یک تمدن:

1. دولت؛

2. قانون؛

3. اخلاق؛

4. کار؛

5. صنعت؛

6. جمعیّت؛

7. ثروت.

مراحل ایجاد یک تمدن از دیدگاه ابن خلدون:

1. تهاجم؛

2. اوج گرفتن؛

3. تجمّل گرایی؛

4. استبداد و ستم؛

5. انحطاط و فروپاشی.

دیدگاه نوین‌بی[2] در باب تمدن‌ها:

1. جنگ و اختلاف ملّت‌های تحت نفوذ؛

2. تن‌پروری و سقوط اخلاقی؛

3. خرافه‌گرایی دینی؛

4. فشار طبقاتی؛

5. کاسته شدن روح زندگی؛ 6. ظهور مردان محتاط و ترسو.

مقایسة این دو دیدگاه:

الف: اشتراکات:

1. آغاز تمدن‌های با جنگ و تهاجم؛ 2. بعد تن‌پروری و اوج گرفتن؛ 3. سپس فشار طبقاتی و استبداد و ستم؛

ب: اختلافات:

1. ابن خلدون مرحلة سوم تمدن‌ها را تجمّل‌گرایی می‌داند درحالی‌که نوین‌بی خرافه‌گرایی دینی؛

2. ابن خلدون در مرحلة آخر تمدن‌ها انحطاط و فروپاشی را یاد کرده، اما نوین‌بی، کاسته شدن روح زندگی و ظهور مردان محتاط و ترسو که از نتایج انحطاط است نه خود انحطاط.

نتیجه: نظر نوین‌بی واقع بینانه‌تر است از نظر ابن خلدون.

تمدن اسلام یک تمدن جهانی است؛ زیرا کاملاً مطابق با فطرت و طبیعت است. تمدن اسلام در میان تمدن‌های قبل و بعدِ خود، نظیر ندارد و قابلیت جهانی شدن را نیز دارد. اگر به عناصر تمدن اسلام نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که از سرچشمه‌های گونانی تغذیه کرده است؛ مثلاً از لحاظ فرهنگی، عرفان و هنر بیشتر از هند؛ و آداب و هنر را از ترک؛ و فلسفه و علوم طبیعی را از یونان؛ و هنر را نیز از مغول‌ها به عاریت گرفته و تمدن ایرانی از منظر حکمت و نظریه‌های سیاسیو الگوهای حاکمیت، علوم، رسوم و اسطوره‌ها در تمدن اسلامی تأثیر گذاشته است.

دلائل نفوذ تمدن ایرانی در تمدن اسلامی:

1. حضور ایرانیان میان اعراب پیش از اسلام؛

2. برخورداری از توانایی‌های لازم به‌ویژه از بُعد نظام‌مندی حاکمیت و قوانین موزون؛

3. همکاری با مسلمانان در همه عرصه‌های علمی، فرهنگی و تمدنی؛

4. انتقال مرکز خلافت در دورة عباسی به بغداد و انتقال ثقل آن به ایران.

دوره‌های کلاسیک تمدن اسلامی:

1. پایه‌ریزی در مدینه؛

2. باروری در دمشق؛

3. اوج‌گیری در بغداد؛

4. انحلال و سقوط آزاد؛

5. بازسازی در:

1) ترکیه؛ امپراطوری عثمانی که پنج قرن دوام پیدا کرد.

2) مصر؛ با حکومت جمال عبدالناصر.

3) عربستان؛ حکومت آل سعود.

4) ایران؛ اطراف خلیج فارس.

نکته: منابع مطالعه‌ای: کتاب تمدن اسلامی؛ ترجمة دکتر اسدالله علوی؛ کتاب تاریخ تمدن اسلام؛ جرجی زیدان؛ کتاب تاریخ جوامع اسلامی و کتاب جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی.

تمدن اسلامی:

تمدن‌هایی مانند تمدن مایاها، مصر باستان، آفریقا، آسیا، یونان و رُم انحطاط پیدا کردند و امروزه فقط آثاری از این تمدن‌ها به صورت ویرانه یا اشیائی موزه‌ای و یا کتاب‌ها باقی مانده که می‌توان شناسایی کرد.

آیا تمدن اسلامی از زمان ظهورش تا عصر حاضر استمرار پیدا کرده است یا اینکه از میان رفته؟

در جواب این سؤال چند نظریه وجود دارد:

1. تمدن اسلامی حداکثر تا سدة هشت و نُه حیات داشته و از آن به بعد انحطاط پیدا کرد.

2. تمدن اسلامی پس از سدة هشتم و نهم تضعیف شده اما پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی از پین رفته است.

3. تمدن اسلامی با توجه به زنده بودن اسلام، به حیات خود تا عصر حاضر ادامه داده اما در برخی از دوره‌ها قابلیت‌های آن شدّت و ضعف پیدا کرده است.

از دیدگاه عده‌ای مانند عبدالکریم سروش، بحث دربارة تمدن اسلامی، امروزه بحث دربارة یک حقیقت مرده است ولی ما معتقدیم چون تمام عوامل پدیدآورنده یک تمدن، امروزه در وضعیت موجود جهان اسلام، زنده و پایدار است مثل برخورداری از فلسفه و دین و آئین زنده و اسطوره و هنر و ادبیات و عرفان و زبان و سرزمین، جهان اسلام جهان زنده است پس تمدن اسلامی موجود است. یکی از ضعف‌های مهم این تمدن، ناکارآمدی بسیاری از دانش‌های است که یک تمدن به آن نیازمند است. فربه شدن فقه در بین علوم اسلامی و کنار گذاشته شدن علوم تجربی، طبیعی، ریاضی جهان اسلام را دچار رخوت و سستی کرده است. بنابراین، لازم است همه دانش‌های که موجب قوام و پایداری یک تمدن هستند با توجه به آیات قرآن، بازسازی و معرفی شود.

برای شناخت وضعیت علوم در جهان اسلام، لازم است فلسفة اسلامی اِحیا شود و اصول موضوعة علوم از این فلسفه برخوردار گردند. و چرایی، چیستی و چگونگی دانش‌ها تبیین شود و روش‌ها و غایات و مقاصد و... شناسایی و طبقه‌بندی گردد. تأمل در تاریخ علوم اسلامی این نکته را آشکار می‌کند که اکنون چندین قرن است که علوم اسلامی در حال یغما به‌سر می‌برد و علوم به حال خود رها شده است تا جایی که از زمان مرحوم کشفی و تا حدی صدرالمتألهین آن هم به صورت تلویحی، کسی دربارة تقسیم علوم در جهان اسلام به بحث ننشسته و این ضعف نشانگر کهنگی و فرسودگی بسیاری از معارف در سده‌های اخیر است. ما در اِحصاء العلوم؛ ابونصر فارابی، و اِحیاء العلوم؛ محمد غزالی، و مفاتیح العلوم؛ خارزمی، و مفتاح العلوم؛ سکّاکی، نشانه‌های روشن از تقسیم علوم میابیم و همة اینها حکایتگر پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی تا قران چهار و پنج است و استمرار بحث تقسیم علوم تا دوران مغول وجود داشت اما از آن به بعد تخریب شهرهای فرهنگ‌ساز، مرگ دانشمندان و... که دورة انحطاط تمدن اسلامی بود تا قرن هشتم و نهم ادامه داشت. از این به بعد تصوّف، شعر سرائی، لطیفه‌گویی و گوشه‌نشینی و گوشه‌گیری رواج یافت.

نهضت مشروطه که همزمان در همة کشورهای خاورمیانه و بین‌النحرین مطرح شد مسلمانان را متوجه عقب ماندگی‌های خود کرد. ابتدا نقد و نفی دین مطرح شد و کسانی چون فتح‌علی آخوند اف میدان‌داری کردند، اما به تدریج دین جایگاه راستین خود را در جهان اسلام بازیافت و با کارآمدی دین، اخذ علم و توسعة علوم گسترش پیدا نمود و امروزه ما عملاً در مقطع حساسی از تاریخ تمدن و فرهنگ اسلامی قرار داریم.

طبقه‌بندي علوو در تمدن اسلامي از دو جهت:

1. تقسيم علوم بر حسب اهميت و جايگاه؛

2. تقسيم علوم بر حسب عقلانيت.

در تقسيم نخست، امتياز هر دانشي تحت تأثير موضوع آن بوده است؛ لذا علوم ديني در اين تقسيم‌بندي از اهميت بيشتري برخوردار بوده و در ميان علوم ديني، علم عرفان بالاترين اهميت را داشته است؛ زيرا موضوع عرفان «ذات احديت» است كه اشرف موضوعات شمرده مي‌شود. لذا عرفان در صدر علوم قرار دارد و رتبة آن جلوتر از كلام و فقه مي‌باشد.

حاجي خليفه نويسندة كتاب «كشف الظنون» مجموعه‌اي از عواملي را كه در تقدّم دانش‌ها دخالت داشته‌اند چنين برشمرده است:

1. اهميت دانش؛

2. حيثيت استقلالي دانش به جاي آليت آن؛

3. به لحاظ جزئي و كلي بودن؛

4. به لحاظ مسائل تقسيم موضوعات.

بيشتر علما دانش‌ها را به نظري و عملي تقسيم مي‌كنند.

در تقسيم ارسطويي انشعاب دانش‌ها تحت تأثير انشعاب فلسفه بود. ايشان حكمت را به نظري و عملي تقسيم مي‌كرد و حكمت نظري را به فلسفة طبيعي، فلسفة الهي و فلسفة سياسي؛ و حكمت عملي را به علم اخلاق، تدبير منزل و علم سياست تقسيم مي‌نمود. علم اخلاق، به توازن نفس آدمي، علم تدبير منزل، به توازن خانواده و علم سياست، به توازن جامعه مي‌پردازد.

اهميت تقسيم علوم در اين است كه اگر جامعه‌اي به مرحلة توليد دانش و جنبش نرم‌افزاري نرسيده باشد، به تقسيم علوم هم نيازش نخواهد افتاد؛ مثل انساني كه چون در جامعة بسته زندگي مي‌كند، فاقد توليد واژگان خواهد بود. ميزان واژگان هر انسان در گفتمانش، نشان مي‌دهد كه حجم معرفت او در چه حد است. مثلاً واژه‌هاي كُنش، تعامل، ماده، صورت و... را به نُدرت مي‌توان از يك فرد روستايي شنيد.

يك جامعه با توليد دانش، سطح علمي خود را در مقياس جهاني نشان مي‌دهد، و يك تمدن تا به توليد علوم دست نيابد، به تقسيم علوم نيازمند نمي‌شود. ترويج علوم در كنار تقسيم علوم به ابزاري چون كتاب، خط و مدرسه نيز نيازمند است. در دوران اعتلاي تمدن اسلامي ما هم با تنوّع خطوط و نتوّع صحافي‌ها و جلدسازي‌ها و آرايه‌هاي كتاب‌ها و هم با تنوّع مدارس سروكار داريم. مدارسي مانند مدرسة «مستنصريه» كه از كُهن‌ترين مدارس اسلام و از دوران اولية حاكميت عباسي‌ها در بغداد بنا شده است، نشان مي‌دهد كه مسلمانان از ديرباز به ساخت و ساز اهميت ويژه‌اي قائل بودند. تاريخ علم و تاريخ توليد كتاب و كاغذ و نيز تاريخ دانشگاه‌هاي اسلامي، بخشي از تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي است و براي كسي كه مي‌خواهد در اين حوزه به صورت تخصّصي كندوكاو كند، لازم است آلبوم‌ها و آرشيوهاي قوي از اين نوع اطلاعات را در سطح جهان اسلام فراهم كند.

مظاهر تمدن اسلام: تمدن اسلام، در سه حوزه ظاهر می‌شود.

1. علوم: دامنة دانش‌ها، تعامل و تنوّع علوم، ابداع در تولید دانش، بیکرانگی دانش از ویژگی‌های علوم است.

2. فنون: صنایع دستی، صنایع کشاورزی، صنایع کتابت، صنایع غذایی و صنایع نظامی. در همة این صنایع، زیبایی‌شناسی، کاربردی بودن، پرهیز از اصراف و بومی بودن مواد آن دخالت دارد.

3. تشکیلات: نظام‌مند کردن جامعه، اعمّ از نظام فردی، نظام خانوادگی و نظام دولتی.

تأثیر تمدن اسلام بر تمدن غرب:

آیا تمدن اسلامی تحت تأثیر تمدن یونان و رُم بوده و علوم را کسب کرده و خود هیچ تأثیری بر تمدن غرب نداشته؟

جواب: اسلام با ویژگی فرانژادی و فرازبانی که دارد به ویژه در قرون جدید، بالاترین ارتباط را با همة ادیان جهان داشته است. اسلام با مسیحیت و یهودیت در مدی‌ترانه، و در ایران با دین زرتشت و مانوی، و در هند با ادیان ودائی، و در چین با آئین‌های چینی، و در اسپانیا و سی‌سی با ادیان اروپایی ارتباط برقرار کرده، این در حالی است که پیش از قرون جدید، هیچ یک از ادیان بزرگ جهان با این گستره جهانی با ادیان و تمدن‌ها ارتباط برقرار نکرده بود. قرآن همة باورهای درست را ایمان می‌خواند و معتقد است همة انسان‌ها از منبع واحد سخن می‌گویند که فطرت توحیدی باشد.

بنابراین، دین اسلام و تمدن اسلامی از همة تمدن‌ها و فرهنگ‌ها قوی‌تر و پُرشورتر است؛ لذا خدمت تمدن اسلامی به تمدن غرب بیشتر از خدمت تمدن غرب بر تمدن اسلام است. مورخان اسلام و غرب معتقدند که علم جهانی وامدار علم اسلامی است. کتاب الحاوی (..................) و قانون (بوعلی سینا) منبع علوم طب غربی‌ها بوده است. تأثیر اسلام بر غرب منحصر به علوم فقط نیست در دیگر وادی‌ها نیز تأثیر بسیار دارد. مسلمانان بیش از 400 سرفصل جدید بر حکمت یونان افزودند و پایه‌گذار حکمت اشراق و حکمت متعالیه بوده‌اند.

عوامل انحطاط تمدن اسلامی:

1. تهاجم دشمنان خارجی؛

2. اشرافیت و حکومت‌های خودکامه؛

3. تحجّر و محدودیت سیاسی و اجتماعی؛

4. دنیاپرستی و انحطاط اخلاقی و انحراف از اسلام راستین؛

5. تقابل تمدن اسلام و غرب؛

6. تقابل دین اسلام و غرب.

ملیّت را چهار عنصر بوجود می‌آورد:

1. سرزمین؛                      2. زبان؛                          3. دین؛                                      4. نژاد.

اما در اُمّت فقط عنصر دین مطرح است.

نکته: قوی‌ترین عنصر پیشرفت تمدن اسلامی، تکیه بر اُمّت واحد بودن مسلمانان است؛ یعنی فقط عنصر دین را اصیل معرفی کرده و عنصر سرزمین؛ زبان و نژاد را قبول ندارد و به شدّت با این سه عنصر مبارزه کرده است. لذا قوی‌ترین عنصر انحطاط تمدن اسلامی را می‌توان چنین بیان کرد که حرکت از اُمّت به ملیّت. به عبارتی، در کنار عنصر دین، اگر عنصر سرزمین، زبان و نژاد را مطرح شود، و این سه عنصر هم پابه‌پای عنصر دین و یا جلوتر از عنصر دین در جامعه‌ای حرکت کند و واژة اُمت اسلام به ملت تبدیل شود، شکست و انحطاط تمدن اسلام خواهد بود. مثلاً ملت ایران، ملت افغانستان، ملت عراق، ملت عربستان؛ و یا زبان فارسی، زبان عربی و...؛ و یا سرزمین کهن... ؛ و یا نژاد برتر... .

 


[1]. بنی‌لخم: یعنی چادر نشینان که حیره نیز گفته می‌شد.

[2]. وی مورخ معاصر جهان غرب می‌باشد.

تفسیر ترتیبی1 / استاد هاشمی (کارشناسی ارشد، علوم قرآن)

منابع بحث:

1. تفسیر المیزان؛ 2. تفسیر فرقان؛ 3. تفسیر المنار؛ 4. تفسیر فی ظلال القرآن؛ 6. تفسیر ایضاح القرآن بالقرآن.

سوره‌های: احزاب و شوری. احزاب در کلاس، و شوری با کمک طلاب تفسیر تطبیقی انجام می‌شود.

نکته: در تطبیق میان تفاسیر باید مشترکات و مفترقاتی وجود داشته باشد وگرنه تفسیر تطبیقی صورت نمی‌گیرد.

مشترکات این پنج تفسیر: 1. اصلاحی اجتماعی بودن؛ 2. تفسیر قرآن به قرآن بودن.

مفترقات اینها: 1. تفاوت در گرایش‌های مذهبی؛ 2. تفاوت در گرایش‌های علمی؛ 3. تفاوت در نوع نگارش و بیان.

گونه‌های تفسیری: 1. ترتیبی؛ 2. موضوعی؛ 3. مقارَن و تطبیقی.

ترتیبی: 1. براساس ترتیب نزول (مانند تفسیر امیرالمؤمنین علی(ع)) ؛ 2. براساس مصحف فعلی.

موضوعی: 1. موضوع از درون قرآن گرفته شده باشد؛ 2. موضوع از برون قرآن گرفته شده باشد (مانند بحث رَحِم اجاره‌ای).

مقارَن: در حقیقت این نوع تفسیر، قسیم آن دو قسم اول نیست؛ زیرا می‌شود تفسیر مقارَن، یا ترتیبی و یا موضوعی باشد. اما چون این سه گونه از جهت پیدایش در زمان‌های متفاوت پدیدار شدند سه گونه بیان کردیم.

نکته: ابتدا تفسیر ترتیبی پیدا شد، بعد تفسیر موضوعی و در اخیر نیز تفسیر مقارن.

علل پیدایش تفسیر موضوعی:

1. جنبش اصلاح دینی؛ 2. ورود اندیشه‌های جدید اسلامی؛ 3. بیان تفاوت‌های تفسیری فِرَق و مذاهب اسلامی.

ضرورت تفسیر مقارن:

1. کشف نقاط قوّت و ضعف مبانی و دیدگاه‌های فریقین در فهم کلام خدا؛

2. شناخت نقاط اشتراک و افتراق فریقین در تفسیر قرآن؛

3. مرزبندی تفاوت‌های مبنایی و بنایی مفسّران فریقین؛

4. بررسی و نقد هر یک از اختلاف‌های مبنایی و بنایی مفسّران فریقین؛

5. محک زدن نقاط افتراق مفسّران دو فرقه براساس اصول و مدارک پذیرفته نزد آنان؛

6. کشف و آشکار ساختن داوری‌های جاهلانه و متعصّبانه فریقین علیه یک‌دیگر؛

پیشینة تفسیر مقارن: (نو پا بودن تفسیر مقارن قابل توجه است)

1. به صورت پراکنده؛ به زمان‌های دور برمی‌گردد؛

2. اما دورة شکوفایی و شایع شدن آن، با زمان پدید آمدن تفکّر اصلاح دینی و بحث تقریب مذاهب مقارن است.

کتاب‌شناسی:

1. بین الشیعة والسنّة دراسة و مقارنة فی التفسیر وأصوله؛ علی احمد سالوس. (در این کتاب مباحث علوم قرآن مطرح شده است).

2. تفسیر تطبیقی، دکتر فتح الله نجارزاده.

مقدمة بحث روش و اصول تفسیر مقارن:

1. ضرورت در نظر گرفتن روش، قواعد و اصول برای رسیدن به هدف هر کار.

2. رشد و تکمیل قواعد و اصول علوم در گذر زمان.

3. اختصار و معدود بودن اصول و قواعد تفسیر مقارن به دلیل نو پا بودن آن.

روش و اصول تفسیر مقارن:

1. مشخص کردن متن مورد بحث که یک آیه یا چند آیه می‌باشد. 2. بیان هدف از بحث.

3. گزارش اجمالی از مفهوم و معنای متن مورد نظر.

4. تحلیل واژگان کلیدی هر متن.

5. ارائة دیدگاه‌های فریقین که خود، مستلزم دو چیز است: 1) دسته‌بندی دیدگاه‌ها. 2) یادکرد دیدگاه منحصر به فرد.

6. کشف نقاط مشترک فریقین.

7. کشف نقاط اختلافی فریقین.

8. کشف علّت اختلاف که خود، مستلزم دو چیز است: 1) بیان ادلّة هر یک. 2) شناسایی اختلافات.

9. بررسی و نقد ادلّه.

10. انتخاب نظریه و دیدگاه درست و برتر.

11. ارائة چکیدة بحث.

پیش‌فرض‌های تفسیر مقارَن:

1. اشتراک؛ 2. اختلاف (منشأ اختلاف):

1) مبنایی: الف: قرآن‌شناسی؛ ب: منبع‌شناسی؛ ج: ابزارشناسی؛ د: توان مفسِّر و گرایشات تفسیریِ وی.

2) بنایی.

نکته: در بحث قرآن‌شناسی، سه نکته بسیار مهم است:

1. امکان، جواز یا عدم جواز تفسیر قرآن: سه نظریه وجود دارد:

1) افراطی: همة افراد در هر سطحی می‌توانند قرآن را تفسیر کنند و نیازی به روایات نیست؛ قول خلیفة دوم (حسبنا کتاب الله) اشاره به همین طرز تفکّر دارد.

2) تفریطی: به جز معصومین، کسی نمی‌تواند قرآن را تفسیر کند. با طور مطلق باب تفسیر مُنسدّ است. قول خلیفة اول به این طرق تفکّر اشاره دارد.[1]

3) اعتدال: هر کسی که با برخی از علوم مقدماتی و روش تفسیر آشنا باشد، می‌تواند قرآن را روشمند تفسیر کند و لایه‌های ظاهری آیات را بفهمد، اما معصومین به ظاهر، باطن، تأویل و تفسیر قرآن و همة لایه‌های درونی آن آگاه‌اند. در فهم این گونه لایه‌ها باید به اهل بیت رجوع کرد.

2. سطوح معنایی آیات قرآن (باطن یا بطون):

1) مفهوم بطون: معانیِ متراکم که در لایه‌های یک آیه نهفته است.

2) امکان بطون: قرآن دارای بطون است به چند دلیل:

دلیل اول: عقل: مقدمة اول: نیازهای انسان و راه‌های هدایت، نامحدود است. مقدمة دوم: الفاظ قرآن محدود است. مقدمة سوم: راه جمع بین نامحدود و محدود، غنابخشیدن به محدود است. نتیجه: قرآن باید دارای معانی متعدد و نامحدود باشد که همان بطون است.

دلیل دوم: کتاب: «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»[2] ، «وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ».[3]

دلیل سوم: سنّت: در باب بطون قرآن روایات فراوانی در کتب روایی شیعه و اهل سنّت وجود دارد.

3) مقدار بطون: در روایات تعبیر به یک بطن، هفت بطن و هفتاد بطن شده و زیادی از علما می‌فرمایند که این اعداد بیانگر کثرت است لذا قائل به بطون متعدد (بین از هفتاد بطن) شده‌اند.

3. تحریف یا عدم تحریف قرآن.

1) تحریف ناپذیری: الف: دست‌آورد تفسیری قابل اطمینان دارد. ب: به روش اجتهادی تفسیری باور دارد.

2) تحریف قرآن: الف: دست‌آورد تفسیری قابل اطمینان ارائه نمی‌دهد. ب: تنها تکیه‌گاه تحریف تفسیر منقول است.

نکته: در بحث منبع‌شناسی، چهار نکته بسیار مهم است:

1. قرآن: 1) تفسیر قرآن به قرآن جائز است. 2) تفسیر قرآن به قرآن جائز نیست.

2. سنّت.            

1) اتّفاق در حجیّت آن: الف: به دلیل نقلی: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ»[4] ، «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى»[5] ، «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا».[6] ب: به دلیل عقلی: تفسیرِ گیرندة وحی (رسول خدا) از متن وحی (قرآن) بهترین حجیّت و اعتبار را دارد.

2) اختلاف در چند مورد: الف: مفهوم سنّت: (پیامبر و ائمه) ؛ (پیامبر و اصحاب). ب: کاربرد سنّت در تفسیر: (در لغت)، (در فهم ناسخ و منسوخ)، (در شأن نزول و سبب نزول) و... . ج: طبقه‌بندی سنّت: (اخبار متواتر)، (اخبار واحد) و... .

3. اخبار اهل کتاب.

1) نفی مطلق از استفاده از چنین اخباری در تفسیر (نظر اکثر شیعیان).

2) اثبات مطلق از استفاده از چنین اخباری در تفسیر (نظر اکثر اهل سنّت).

3) تفصیل: اثبات در قصص قرآنی و نفی در اعتقادات و اصول (نظر ابن تیمیه).

4. عقل و بنای عقلا. (در موارد استفادة عقل در تفسیر نیز اختلاف است).

1) نفی مطلق از استفادة عقل در تفسیر قرآن و انحصار تفسیر در تفسیرِ نقلی و مأثور (اخباری‌ها).

2) اثبات مطلق.

3) تفصیل: عقل با شرایط خاص می‌تواند منبع تفسیر قرآن قرار گیرد، و بدون شرایط نمی‌تواند.

کاربرد عقل:

1ـ ادراک معرفت‌های بدیهی: الف: مجاز در اِسناد (سورة بقره، آیة 16) ؛ ب: مجاز در حذف (سورة بقره، آیة 60).

2ـ دریافت نتیجة منطقی از مقدمات بدیهی: الف: (سورة طور، آیة 35) ؛ ب: (سورة انبیاء، آیة 22).

3ـ ادراک حُسن و قُبح عقلی: آیات مربوط به توحید و صفات خدا؛ مانند: وُجُوهٌ یَومَئِذٍ نَاضِرَةٌ (سورة قیامت، آیة 22 ـ 23).

نکته: بحث ابزارشناسی، مانند قول لغوی، استفاده از شعر جاهلی، حجیّت اقوال مفسِّران اولیه، شهرت تفسیری و... .

کار عملی: سورة احزاب، آیة 1 ـ 3

دیدگاه علامه طباطبایی: نکاتی از این دیدگاه:

1. مشخص کردن زمان و مکان نزول: مدنی بودن آیات؛

2. تعداد آیات: 73 آیه دارد؛

3. این سوره تحریف نشده است؛

4. کفار و منافقان مشترکاً چیزی را از پیامبر می‌خواستند؛

5. آن خواسته مورد رضایت خدا و مصلحت مسلمانان نبوده؛

6. آن خواسته امری بسیار مهم بوده است؛

7. قرائن و اسباب موافقت پیامبر را می‌رساند؛

8. اگر نهی الهی نبود، موافقت پیامبر احتمال قوی بود؛

9. خدا به پیامبر نوعی هشدار داده است (بما تعملون خبیراً)؛

10. آن خواسته، مصالحة پیامبر با آنان در ترک نفی خدایان از طرف پیامبر و ترک نفی خدای واحد از طرف کافران بوده است.[7]

گزارش اجمالی: 1. آیات مدنی است؛ 2. مخاطب پیامبر اسلام است؛ 3. سه دستور به پیامبر داده شده است.

کلیدواژه‌ها: 1. تقوا؛ 2. وحی؛ 3. اطاعت؛ 4. توکّل.

نتایج این دیدگاه:

1) حجیت سیاق آیات؛

2) حجیت روایات در جایی که از آیات مطلبی بدست نیاید؛

3) استفاده از روایات در فهم و تفسیر قرآن؛

4) عدم حجیت روایات مخالف با سیاق؛

5) حجیت روایاتی از اهل سنت که موافق با سیاق آیات باشد.

شماری از روش تفسیری علامه طباطبایی:

1. توجه و رویکرد جدّی به تفسیر قرآن به قرآن؛

2. استفاده از سیاق قرآن؛

3. توجه به روایات تفسیری و استفاده از روایات موافق قرآن در تفسیر؛

4. استفاده از تاریخ، زمان و مکان نزول آیات در تفسیر و فهم قرآن کریم؛

5. پرهیز و اجتناب از مباحث لفظی و کندوکاوهای لغوی، صرفی، نحوی و... ؛

6. پرداختن به مسائل اجتماعی و سیاسی؛

7. استفاده از منابع و مصادر تفسیری و روایی اهل سنّت.

شماری از مبانی تفسیری علامه طباطبایی:

1. عدم تحریف قرآن و سورة احزاب؛

2. حجیت سیاق در تفسیر قرآن؛

3. سنجش روایات تفسیری با قرآن؛

4. پذیرش روایات رسیده از طرق اهل سنّت در صورت سازگاری با قرآن.

نکاتی از دیدگاه دکتر صادقی:

1. نخستین موردی است که به پیامبر دستور به تقوا داده شده است؛

2. مراد، تقوای سیاسی است؛

3. علّت موظّف شدن به تقوا دو چیز است:

1) تقوا جایی است که فرد در شرف افتادن باشد؛ 2) تقوا، همانند علم و عبادت ذو مراتب است.



[1]. وی می‌گوید: اگر آیه‌ای از آیات قرآن را تفسیر کنم، از ترس خدا و عذابش به کجا فرار کنم.

[2]. سورة یوسف، آیة 111.

[3]. سورة نحل، آیة 89 .

[4]. سورة جمعه، آیة 2.

[5]. سورة نجم، آیة 3 ـ 4.

[6]. سورة حشر، آیة 7.

[7]. نکتة دهم را از روایات می‌توان استفاده کرد. گرچه روایات این نکته، دو دسته‌اند: تعدادی صِرف خواسته را مطرح کرده است و تعدادی بعد از بیان خواسته، مطلبی را با این مضمون ذکر کرده‌اند که اگر پیامبر این خواسته را نپذیرد، پیامبر را تهدید به مرگ کرده‌اند. دستة دوم، مورد قبول نیست، زیرا کفار در فضای مدینه در موقعیتی نبودند که پیامبر اسلام را تهدید کنند.