این کلاس در دوازده فصل ارائه می‌شود:

فصل1 : عربستان قبل از اسلام؛

فصل2 : حیات و آموزه‌های پیامبر اسلام(ص)؛

فصل3 : خلفای راشدین؛

فصل4 : خلافت اموی‌ها؛

فصل5 : خلافت عبّاسی‌ها؛

فصل6 : تجزیة خلافت اسلامی (آل‌بویه، سامانیان و...)؛

فصل7 : مصر و سوریه تا پایان خلافت فاطمیان؛

فصل8 : آناطولی در دورة سلجوقیان؛

فصل9 : طلوع عثمانی؛

فصل10 : طلوع صفویه؛

فصل11 : آسیای مرکزی؛

فصل12 : سرزمین‌های مرکزی در قرون حاضر.

-------------------------------

فصل1 : عربستان قبل از اسلامی

زیادی از مناطق عربستان، تحت‌الحمایة دو امپراطور بود.

منطقة یمن و بنی‌لخم[1] تحت‌الحمایة امپراطوری ساسانیان(ایران) بود که پیرو دین زرتشت بودند.

منطقة حبشه و حکومت غسانیان که در شمال عربستان قرار داشت با مرکز آن بُصرَی، تحت‌الحمایة امپراطور بیزانس(روم) بودند که پیروی از حضرت عیسی بن مریم می‌کردند.

منطقة مکه که اسم قبلی آن مَکرَبا بود، قبیلة جُرهم در آن زندگی می‌کردند. این قبیله هنگامی که از نزدیکی مکه می‌گذشتند متوجه آب(چشمة زمزم) و حضرت اسماعیل و مادرش شدند لذا آنجا اقامت گزیده و اولین ساکنان آن منقطه محسوب می‌شوند و وقتی حضرت اسماعیل بزرگ شد از همین قوم همسری اختیار نمود و صاحب دوازده فرزند شد که عرب عربستان به دوازده قبیله تقسیم شدند.

عربستان دو راه بازرگانی داشت که به کشورهای چین و هند سفر می‌کردند، لذا با فرهنگ آن مردم نیز آشنا بودند.

فصل2 : حیات و آموزه‌های پیامبر اسلام(ص)

از بهترین منابع تاریخ قبل از اسلام و تاریخ اسلام، قرآن و نهج البلاغه می‌باشد.

پیامبر تا 3 سالگی یا تا 5 سالگی نزد حلیمه سعدیه زندگی کردند و در سن 6 سالگی نزد مادرِ خود بودند که در منطقة «ابواء» مادرشان از دنیا رحلت نموده و همانجا دفن می‌شوند.

پیامبر در سن 25 سالگی با غلام حضرت خدیجه به نام «مُسیره» با کاروان تجاری به سمت شامات مسافرت می‌کنند. هنگام بازگشت، غلام از صفات و اخلاق حسنة پیامبر برای خدیجه تعریف می‌کند.

نکته: اینکه جامعة عرب قبل از اسلام چه وضعیتی از جهت اخلاقی، اعتقادی، اجتماعی و... داشته است مشخص، و اینکه پیامبر در طول مدت زندگی‌شان از چنین جامعه‌ای مدینة فاضله می‌سازند، بسیار عجیب و جای دقت فراوان دارد.

پیامبر دوران یتیمی، فقیری را طی کرده است.

معریف کتاب: «شهر اسلامی» تألیف جعفر مرتضی عاملی، با ترجمة فارسی، کتاب بسیار خوبی است در تاریخ اسلام.

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

توجه: از این به بعد، موضوع کلاس عوض شد از تاریخ اسلام به تاریخ تمدن در اسلام.

تعریف: تمدن، نوعی فرهنگ است که در عصر معیّنی موجودیت پیدا می‌کند.

عناصر پیدایش تمدن‌ها:

1. نژاد؛

2. محیط زیست؛

3. معارضة میان گروه‌ها؛

4. تفوّق‌طلبی؛

5. ستم‌دیدگی برخی از گروه‌های اجتماعی.

قرآن پنج مرحله برای پیدایش تمدن لازم می‌داند:

1. بعث و برانگیختن افراد؛

2. تزکیه؛

3. تعلیم؛

4. تبلیغ؛

5. تصعید.

نتیجة تمدن اسلامی، ساختن یک انسانی متعالی است، که از انسان جاهلیّت، ابوذر، مقداد، سلمان، عمار و... می‌سازد.

نکته: ابن خلدون، پایه‌گذار مباحث اجتماعی میان مسلمانان است، وی صاحب کتاب اَلعِبَر و مُقدِّمه می‌باشد. در جایی می‌گوید: دوران طلایی تمدن اسلام رو به زوال است.

دیدگاه ابن خلدون در عناصر تشکیل دهندة یک تمدن:

1. دولت؛

2. قانون؛

3. اخلاق؛

4. کار؛

5. صنعت؛

6. جمعیّت؛

7. ثروت.

مراحل ایجاد یک تمدن از دیدگاه ابن خلدون:

1. تهاجم؛

2. اوج گرفتن؛

3. تجمّل گرایی؛

4. استبداد و ستم؛

5. انحطاط و فروپاشی.

دیدگاه نوین‌بی[2] در باب تمدن‌ها:

1. جنگ و اختلاف ملّت‌های تحت نفوذ؛

2. تن‌پروری و سقوط اخلاقی؛

3. خرافه‌گرایی دینی؛

4. فشار طبقاتی؛

5. کاسته شدن روح زندگی؛ 6. ظهور مردان محتاط و ترسو.

مقایسة این دو دیدگاه:

الف: اشتراکات:

1. آغاز تمدن‌های با جنگ و تهاجم؛ 2. بعد تن‌پروری و اوج گرفتن؛ 3. سپس فشار طبقاتی و استبداد و ستم؛

ب: اختلافات:

1. ابن خلدون مرحلة سوم تمدن‌ها را تجمّل‌گرایی می‌داند درحالی‌که نوین‌بی خرافه‌گرایی دینی؛

2. ابن خلدون در مرحلة آخر تمدن‌ها انحطاط و فروپاشی را یاد کرده، اما نوین‌بی، کاسته شدن روح زندگی و ظهور مردان محتاط و ترسو که از نتایج انحطاط است نه خود انحطاط.

نتیجه: نظر نوین‌بی واقع بینانه‌تر است از نظر ابن خلدون.

تمدن اسلام یک تمدن جهانی است؛ زیرا کاملاً مطابق با فطرت و طبیعت است. تمدن اسلام در میان تمدن‌های قبل و بعدِ خود، نظیر ندارد و قابلیت جهانی شدن را نیز دارد. اگر به عناصر تمدن اسلام نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که از سرچشمه‌های گونانی تغذیه کرده است؛ مثلاً از لحاظ فرهنگی، عرفان و هنر بیشتر از هند؛ و آداب و هنر را از ترک؛ و فلسفه و علوم طبیعی را از یونان؛ و هنر را نیز از مغول‌ها به عاریت گرفته و تمدن ایرانی از منظر حکمت و نظریه‌های سیاسیو الگوهای حاکمیت، علوم، رسوم و اسطوره‌ها در تمدن اسلامی تأثیر گذاشته است.

دلائل نفوذ تمدن ایرانی در تمدن اسلامی:

1. حضور ایرانیان میان اعراب پیش از اسلام؛

2. برخورداری از توانایی‌های لازم به‌ویژه از بُعد نظام‌مندی حاکمیت و قوانین موزون؛

3. همکاری با مسلمانان در همه عرصه‌های علمی، فرهنگی و تمدنی؛

4. انتقال مرکز خلافت در دورة عباسی به بغداد و انتقال ثقل آن به ایران.

دوره‌های کلاسیک تمدن اسلامی:

1. پایه‌ریزی در مدینه؛

2. باروری در دمشق؛

3. اوج‌گیری در بغداد؛

4. انحلال و سقوط آزاد؛

5. بازسازی در:

1) ترکیه؛ امپراطوری عثمانی که پنج قرن دوام پیدا کرد.

2) مصر؛ با حکومت جمال عبدالناصر.

3) عربستان؛ حکومت آل سعود.

4) ایران؛ اطراف خلیج فارس.

نکته: منابع مطالعه‌ای: کتاب تمدن اسلامی؛ ترجمة دکتر اسدالله علوی؛ کتاب تاریخ تمدن اسلام؛ جرجی زیدان؛ کتاب تاریخ جوامع اسلامی و کتاب جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی.

تمدن اسلامی:

تمدن‌هایی مانند تمدن مایاها، مصر باستان، آفریقا، آسیا، یونان و رُم انحطاط پیدا کردند و امروزه فقط آثاری از این تمدن‌ها به صورت ویرانه یا اشیائی موزه‌ای و یا کتاب‌ها باقی مانده که می‌توان شناسایی کرد.

آیا تمدن اسلامی از زمان ظهورش تا عصر حاضر استمرار پیدا کرده است یا اینکه از میان رفته؟

در جواب این سؤال چند نظریه وجود دارد:

1. تمدن اسلامی حداکثر تا سدة هشت و نُه حیات داشته و از آن به بعد انحطاط پیدا کرد.

2. تمدن اسلامی پس از سدة هشتم و نهم تضعیف شده اما پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی از پین رفته است.

3. تمدن اسلامی با توجه به زنده بودن اسلام، به حیات خود تا عصر حاضر ادامه داده اما در برخی از دوره‌ها قابلیت‌های آن شدّت و ضعف پیدا کرده است.

از دیدگاه عده‌ای مانند عبدالکریم سروش، بحث دربارة تمدن اسلامی، امروزه بحث دربارة یک حقیقت مرده است ولی ما معتقدیم چون تمام عوامل پدیدآورنده یک تمدن، امروزه در وضعیت موجود جهان اسلام، زنده و پایدار است مثل برخورداری از فلسفه و دین و آئین زنده و اسطوره و هنر و ادبیات و عرفان و زبان و سرزمین، جهان اسلام جهان زنده است پس تمدن اسلامی موجود است. یکی از ضعف‌های مهم این تمدن، ناکارآمدی بسیاری از دانش‌های است که یک تمدن به آن نیازمند است. فربه شدن فقه در بین علوم اسلامی و کنار گذاشته شدن علوم تجربی، طبیعی، ریاضی جهان اسلام را دچار رخوت و سستی کرده است. بنابراین، لازم است همه دانش‌های که موجب قوام و پایداری یک تمدن هستند با توجه به آیات قرآن، بازسازی و معرفی شود.

برای شناخت وضعیت علوم در جهان اسلام، لازم است فلسفة اسلامی اِحیا شود و اصول موضوعة علوم از این فلسفه برخوردار گردند. و چرایی، چیستی و چگونگی دانش‌ها تبیین شود و روش‌ها و غایات و مقاصد و... شناسایی و طبقه‌بندی گردد. تأمل در تاریخ علوم اسلامی این نکته را آشکار می‌کند که اکنون چندین قرن است که علوم اسلامی در حال یغما به‌سر می‌برد و علوم به حال خود رها شده است تا جایی که از زمان مرحوم کشفی و تا حدی صدرالمتألهین آن هم به صورت تلویحی، کسی دربارة تقسیم علوم در جهان اسلام به بحث ننشسته و این ضعف نشانگر کهنگی و فرسودگی بسیاری از معارف در سده‌های اخیر است. ما در اِحصاء العلوم؛ ابونصر فارابی، و اِحیاء العلوم؛ محمد غزالی، و مفاتیح العلوم؛ خارزمی، و مفتاح العلوم؛ سکّاکی، نشانه‌های روشن از تقسیم علوم میابیم و همة اینها حکایتگر پویایی فرهنگ و تمدن اسلامی تا قران چهار و پنج است و استمرار بحث تقسیم علوم تا دوران مغول وجود داشت اما از آن به بعد تخریب شهرهای فرهنگ‌ساز، مرگ دانشمندان و... که دورة انحطاط تمدن اسلامی بود تا قرن هشتم و نهم ادامه داشت. از این به بعد تصوّف، شعر سرائی، لطیفه‌گویی و گوشه‌نشینی و گوشه‌گیری رواج یافت.

نهضت مشروطه که همزمان در همة کشورهای خاورمیانه و بین‌النحرین مطرح شد مسلمانان را متوجه عقب ماندگی‌های خود کرد. ابتدا نقد و نفی دین مطرح شد و کسانی چون فتح‌علی آخوند اف میدان‌داری کردند، اما به تدریج دین جایگاه راستین خود را در جهان اسلام بازیافت و با کارآمدی دین، اخذ علم و توسعة علوم گسترش پیدا نمود و امروزه ما عملاً در مقطع حساسی از تاریخ تمدن و فرهنگ اسلامی قرار داریم.

طبقه‌بندي علوو در تمدن اسلامي از دو جهت:

1. تقسيم علوم بر حسب اهميت و جايگاه؛

2. تقسيم علوم بر حسب عقلانيت.

در تقسيم نخست، امتياز هر دانشي تحت تأثير موضوع آن بوده است؛ لذا علوم ديني در اين تقسيم‌بندي از اهميت بيشتري برخوردار بوده و در ميان علوم ديني، علم عرفان بالاترين اهميت را داشته است؛ زيرا موضوع عرفان «ذات احديت» است كه اشرف موضوعات شمرده مي‌شود. لذا عرفان در صدر علوم قرار دارد و رتبة آن جلوتر از كلام و فقه مي‌باشد.

حاجي خليفه نويسندة كتاب «كشف الظنون» مجموعه‌اي از عواملي را كه در تقدّم دانش‌ها دخالت داشته‌اند چنين برشمرده است:

1. اهميت دانش؛

2. حيثيت استقلالي دانش به جاي آليت آن؛

3. به لحاظ جزئي و كلي بودن؛

4. به لحاظ مسائل تقسيم موضوعات.

بيشتر علما دانش‌ها را به نظري و عملي تقسيم مي‌كنند.

در تقسيم ارسطويي انشعاب دانش‌ها تحت تأثير انشعاب فلسفه بود. ايشان حكمت را به نظري و عملي تقسيم مي‌كرد و حكمت نظري را به فلسفة طبيعي، فلسفة الهي و فلسفة سياسي؛ و حكمت عملي را به علم اخلاق، تدبير منزل و علم سياست تقسيم مي‌نمود. علم اخلاق، به توازن نفس آدمي، علم تدبير منزل، به توازن خانواده و علم سياست، به توازن جامعه مي‌پردازد.

اهميت تقسيم علوم در اين است كه اگر جامعه‌اي به مرحلة توليد دانش و جنبش نرم‌افزاري نرسيده باشد، به تقسيم علوم هم نيازش نخواهد افتاد؛ مثل انساني كه چون در جامعة بسته زندگي مي‌كند، فاقد توليد واژگان خواهد بود. ميزان واژگان هر انسان در گفتمانش، نشان مي‌دهد كه حجم معرفت او در چه حد است. مثلاً واژه‌هاي كُنش، تعامل، ماده، صورت و... را به نُدرت مي‌توان از يك فرد روستايي شنيد.

يك جامعه با توليد دانش، سطح علمي خود را در مقياس جهاني نشان مي‌دهد، و يك تمدن تا به توليد علوم دست نيابد، به تقسيم علوم نيازمند نمي‌شود. ترويج علوم در كنار تقسيم علوم به ابزاري چون كتاب، خط و مدرسه نيز نيازمند است. در دوران اعتلاي تمدن اسلامي ما هم با تنوّع خطوط و نتوّع صحافي‌ها و جلدسازي‌ها و آرايه‌هاي كتاب‌ها و هم با تنوّع مدارس سروكار داريم. مدارسي مانند مدرسة «مستنصريه» كه از كُهن‌ترين مدارس اسلام و از دوران اولية حاكميت عباسي‌ها در بغداد بنا شده است، نشان مي‌دهد كه مسلمانان از ديرباز به ساخت و ساز اهميت ويژه‌اي قائل بودند. تاريخ علم و تاريخ توليد كتاب و كاغذ و نيز تاريخ دانشگاه‌هاي اسلامي، بخشي از تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي است و براي كسي كه مي‌خواهد در اين حوزه به صورت تخصّصي كندوكاو كند، لازم است آلبوم‌ها و آرشيوهاي قوي از اين نوع اطلاعات را در سطح جهان اسلام فراهم كند.

مظاهر تمدن اسلام: تمدن اسلام، در سه حوزه ظاهر می‌شود.

1. علوم: دامنة دانش‌ها، تعامل و تنوّع علوم، ابداع در تولید دانش، بیکرانگی دانش از ویژگی‌های علوم است.

2. فنون: صنایع دستی، صنایع کشاورزی، صنایع کتابت، صنایع غذایی و صنایع نظامی. در همة این صنایع، زیبایی‌شناسی، کاربردی بودن، پرهیز از اصراف و بومی بودن مواد آن دخالت دارد.

3. تشکیلات: نظام‌مند کردن جامعه، اعمّ از نظام فردی، نظام خانوادگی و نظام دولتی.

تأثیر تمدن اسلام بر تمدن غرب:

آیا تمدن اسلامی تحت تأثیر تمدن یونان و رُم بوده و علوم را کسب کرده و خود هیچ تأثیری بر تمدن غرب نداشته؟

جواب: اسلام با ویژگی فرانژادی و فرازبانی که دارد به ویژه در قرون جدید، بالاترین ارتباط را با همة ادیان جهان داشته است. اسلام با مسیحیت و یهودیت در مدی‌ترانه، و در ایران با دین زرتشت و مانوی، و در هند با ادیان ودائی، و در چین با آئین‌های چینی، و در اسپانیا و سی‌سی با ادیان اروپایی ارتباط برقرار کرده، این در حالی است که پیش از قرون جدید، هیچ یک از ادیان بزرگ جهان با این گستره جهانی با ادیان و تمدن‌ها ارتباط برقرار نکرده بود. قرآن همة باورهای درست را ایمان می‌خواند و معتقد است همة انسان‌ها از منبع واحد سخن می‌گویند که فطرت توحیدی باشد.

بنابراین، دین اسلام و تمدن اسلامی از همة تمدن‌ها و فرهنگ‌ها قوی‌تر و پُرشورتر است؛ لذا خدمت تمدن اسلامی به تمدن غرب بیشتر از خدمت تمدن غرب بر تمدن اسلام است. مورخان اسلام و غرب معتقدند که علم جهانی وامدار علم اسلامی است. کتاب الحاوی (..................) و قانون (بوعلی سینا) منبع علوم طب غربی‌ها بوده است. تأثیر اسلام بر غرب منحصر به علوم فقط نیست در دیگر وادی‌ها نیز تأثیر بسیار دارد. مسلمانان بیش از 400 سرفصل جدید بر حکمت یونان افزودند و پایه‌گذار حکمت اشراق و حکمت متعالیه بوده‌اند.

عوامل انحطاط تمدن اسلامی:

1. تهاجم دشمنان خارجی؛

2. اشرافیت و حکومت‌های خودکامه؛

3. تحجّر و محدودیت سیاسی و اجتماعی؛

4. دنیاپرستی و انحطاط اخلاقی و انحراف از اسلام راستین؛

5. تقابل تمدن اسلام و غرب؛

6. تقابل دین اسلام و غرب.

ملیّت را چهار عنصر بوجود می‌آورد:

1. سرزمین؛                      2. زبان؛                          3. دین؛                                      4. نژاد.

اما در اُمّت فقط عنصر دین مطرح است.

نکته: قوی‌ترین عنصر پیشرفت تمدن اسلامی، تکیه بر اُمّت واحد بودن مسلمانان است؛ یعنی فقط عنصر دین را اصیل معرفی کرده و عنصر سرزمین؛ زبان و نژاد را قبول ندارد و به شدّت با این سه عنصر مبارزه کرده است. لذا قوی‌ترین عنصر انحطاط تمدن اسلامی را می‌توان چنین بیان کرد که حرکت از اُمّت به ملیّت. به عبارتی، در کنار عنصر دین، اگر عنصر سرزمین، زبان و نژاد را مطرح شود، و این سه عنصر هم پابه‌پای عنصر دین و یا جلوتر از عنصر دین در جامعه‌ای حرکت کند و واژة اُمت اسلام به ملت تبدیل شود، شکست و انحطاط تمدن اسلام خواهد بود. مثلاً ملت ایران، ملت افغانستان، ملت عراق، ملت عربستان؛ و یا زبان فارسی، زبان عربی و...؛ و یا سرزمین کهن... ؛ و یا نژاد برتر... .

 


[1]. بنی‌لخم: یعنی چادر نشینان که حیره نیز گفته می‌شد.

[2]. وی مورخ معاصر جهان غرب می‌باشد.