نکته: در این بحث آگاهی از زبان بسیار مهم است.

منابع کلاس: 1. جزوة استاد (مباحث مقدماتی این عنوان)؛ 2. کتاب «قرآن و مستشرقان» ، محمد حسن زمانی.

ضرورت و اهداف این بحث:

1. آگاهی از تلاش‌های علمی دشمن یا رقیب اعتقادی؛

2. شناخت شبهات برای ارائه پاسخ در خور و شایسته؛

3. به جهت شناخت منشأ بسیاری از جریاناتِ اعتقادی داخلی؛

4. محک زدن اعتقادات، در توبة نقد؛

5. تحریک همّت‌ها؛

6. استفاده از روش‌های مطالعاتی خاورشناسان:

1) تلاش پیگیر و خستگی‌ناپذیر؛

2) رجوع به منابع اولیه؛

3) گستردگی اطلاعات؛

4) دقّت در نگارش؛

5) کاربردی کردن علوم قرآن و تفسیر.

تعریف استشراق:

واژه‌های استشراق، خاورشناسی یا «Orientalis» گفته می‌شود؛ از ریشة شرق. همة کلماتی از قبیل شرق، خاور، خراسان، آناتولی: به معنای جهت طلوع خورشید است. این واژه در اصطلاح سه تعریف دارد:

1. اصطلاح عام: مطالعات غربی‌ها در زمینه‌های اسلامی، هنر، نقاشی، تاریخ، فرهنگ، آداب و رسوم مردم این منطقه.

2. اصطلاح خاص: مطالعات غربی‌ها در خصوص اسلام فقط.

3. اصطلاح أخصّ: مطالعات غربی‌ها در خصوص قرآن.

نکته: واژة استشراق در قرن 18 میلادی وارد فرهنگ‌های غربی‌ها شد.

نکته: وقتی که هنوز منطقة آمریکا کشف نشده بود، مردم مرکز زمین را دریای «مدیترانه» فرض می‌کردند، و سمت غرب و شرق آن مورد دقت قرار می‌گرفت. به این صورت که افراد غرب دربارة شرق مطالعات انجام دهند. بعدها واژة استشراق از دو جهت توسعه یافت:

1. از جهت جغرافیایی: یعنی مناطق جنوب دریا نیز به محدودة شرق اضافه شد.

2. از جهت محقّقان: یعنی حتّی افرادی غیر مسلمان در جنوب و شرق اگر مطالعاتی دربارة اسلام داشتند، مستشرق گفته می‌شدند؛ مثل ادوارد سعید، صاحب کتاب «شرق‌شناسی»، ترجمة عبدالرحیم گواهی.

شرق دارای سه مفهوم است:

1. جغرافیایی: منطقة شرق دریای مدی‌ترانه که خاور میانه و خاور دور را شامل می‌شود.

2. اعتقادی: منطقة اسلامی که کنار و مقابل کلیسا قرار داشت و مسیحیان از وجود مسلمانان احساس خطر می‌کردند.

3. سیاسی: کلّ اسلام که مخالف کامل غرب است.

ادوار استشراق:

1. حدود 6 قرن قبل از میلاد تا 6 قرن بعد از میلاد. فردی به نام «هیرودُت»، صاحب کتاب «تواریخ» که اصل این کتاب به زبان یونانی نوشته شده، در این دوره بوده است.

2. حدود قرن 8 میلادی که قرن دوم هجری می‌شود. فردی مسیحی به نام «یوحنّای دمشقی» در دربار خلفای بنی‌اُمیّه دربارة اسلام مطالعاتی داشته، وی صاحب دو کتاب است 1) کتاب «محاورة مع مُسلم» و 2) کتاب «ارشادات النصاری فی جدل المسلمین» در این دوره بوده است.

3. حدود قرن 12 میلادی که آغاز جنگ‌های صلیبی بود. فردی به نام «بطرس مُبجَّل مُکرَّم» در عربی و «پطرس عالیقدر» در فارسی (1092 ـ 1157 میلادی) در این دوره بوده است. وی به کمک دو عرب‌زبان برای اولین بار قرآن را به زبان غربی ترجمه کرد. این کار ارتباطی به جنگ‌های صلیبی نداشت.

4. دورة جنگ‌های صلیبی.

5. قرن 14 میلادی یعنی پس از جنگ‌های صلیبی.

6. قرن 16 ـ 17 میلادی که مؤسسات شرق‌شناسی در غرب آغاز به کار کردند.

7. قرن 18 که واژة «استشراق» وارد فرهنگ‌های اروپایی شد.

نکته: قرن 19 ـ 20 عوج کارهای مستشرقان است.

اهداف و انگیزه‌های استشراق:

1. انگیزة تبشیری (تبلیغی): در مسیحیت، انذار و ترساندن از جهنم و عذاب الهی نیست به این جهت انگیزة تبشیری نام گذاشتند. از شواهد این انگیزه این است که مدارس اسلام‌شناسی و آموزشگاه‌های زبان عربی و ترجمة قرآن در کنار کلیساها ساخته می‌شود و کشیشان از اولین مستشرقان‌اند.

2. انگیزة استعماری: از شواهد این انگیزه این است که تعداد زیادی از مستشرقان، مأموران سیاسی، دیپلماتی و... بودند.

3. انگیزة علمی و اعتقادی:

نکته: انگیزة اول و دوم زیاد جنجالی نیست؛ اما انگیزة سوم بسیار جنجالی است یعنی طرفداران و مخالفان سرسختی دارد.

دیدگاه مسلمانان به فعالیت‌های مستشرقان:

1. دیدگاه افراطی (بسیار بدبینانه؛ یعنی استشراق هیچ گونه اثر مثبتی برای مسلمانان نداشته است):

شواهد و دلائل:

1) تحریف مفاهیم اسلامی؛ مانند مفهوم جهاد به صِرف جنگ و خونریزی و کشتار دستجمعی.

2) مطرح کردن فرقه‌های منحرف و تعمیم نقاط ضعف آنان به همة مسلمانان.

3) برجسته کردن نقاط ضعف مسلمانان.

4) کشف رمز پیروزی و موفقیّت مسلمانان به جهت غلبة بر آنان.

5) تشکیک در باورهای مسلمانان نسبت به وحی و قرآن از طریق تحریف، تدلیس و استناد به روایات ضعیف.

6) تحریک عصبیّت‌ها و اختلافات قومی.

7) شناسایی شخصیّت‌های مؤثر اسلامی جهت خط دادن یا خریدن آنان.

8) راهنمایی دشمنان اسلام در جنگ‌ها.

9) شناسایی سرزمین‌ها و منابع کشورهای اسلامی جهت غارت.

10) فعالیت‌های تبشیری.

نکته: این دیدگاه طرفداران بسیار زیادی دارد، و دیدگاه غالب و اکثریّت همین است.

2. تفریطی (بسیار خوش‌بینانه): تمام پیشرفت ظاهری مسلمانان اثر همین مطالعات مستشرقان است.

نکته: این دیدگاه طرفداران اندکی دارد و دیدگاه اقلیّت است، اما افراد بسیار بزرگ، روشن‌فکر و قوی از این نظریه دفاع می‌کنند؛ مانند: طه حسین، عائشه بنت الشاطی.

شواهد و دلائل:

1) احیای میراث فرهنگ اسلامی (تصحیح کتب خطی، چاپ و نشر آنها).

2) ترجمة کتاب‌های اسلامی به زبان‌های اروپایی و در نتیجه آشنایی اروپائیان با اسلام.

3) آموزش زبان‌های شرقی به ویژه عربی و فارسی در غرب.

4) ارائة شیوه‌های نوین برای تحقیق همره با پشت‌کار، امانت‌داری، روشمندی و اعتماد بر مناب اولیه و اصیل.

5) معجم‌نگاری بر قرآن و کتب حدیث و تسهیل استفادة از آنها.

6) اعترافات موردی به برتری دین اسلام.

7) مسلمان شدن تعدادی از خاورشناسان.

8) عرضة محصولات جدید صنعتی.

فعالیّت‌های قرآن پژوهی خاورشناسان:

1. ترجمة قرآن به زبان‌های اروپائی (لاتین، انگلیسی، آلمانی، فرانسه، ایتالیائی و...):

1) الکساندر راس، قرآن محمد، نخستین چاپ در سال: 1649 م.

2) ره تیلور، قرآن کریم، چاپ در سال: 1688 م.

3) جورج سیل، قرآن مجید، چاپ در سال: 1737 م.

4) جان میدوز رادول، قرآن، چاپ در سال: 1861 م.

5) ادوارد هنری پالمر، قرآن مجید، چاپ در سال: 1880 م.

6) ویلیام پیکتال (محمد مارمادوک)[1] ، معنی قرآن مجید، چاپ در سال: 1928 م.

7) ریچاردبل، قرآن (با ویرایش جدید ترتیب سوره‌ها)، چاپ در سال: 1937 م.

نکته: ترجمة کتب روایی و تاریخی مانند: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سیرة ابن هشام و... از دیگر فعالیت‌های اینان است.

2. چاپ متن عربی قرآن و برخز از کتب مربوط به آن. اولین چاپ متن قرآن در سال: 1530 م انجام شد.

3. تصحیح، تحقیق، فهرست‌بندی، چاپ و انتشار کتاب‌هایی که دربارة قرآن نویشته شده است.

4. گردآوری و حفظ متون.

5. تألیفات: در موضوعاتِ تاریخ عربی اسلام، علم کلام، فلسفة اسلامی و... .

1) تاریخ قرآن: تألیف: بوتیه (1883 م) ؛ گوستاو وایل، با عنوان (درآمدی تاریخی انتقادی بر قرآن)، (1889 م) ؛ تئودور نولدکه (1930 م).

6. دائره المعارف نگاری: اینان دائره المعارف‌های زیاد نوشته‌اند که دوتای آنها بسیار مهم است:

1) دائره المعارف اسلام.

2) دائره المعارف قرآن.

نقاط قوت دائره المعارف قرآن:

1ـ استفاده از نویسندگان شرقی و غربی حتّی نویسندگان مسلمان.

2ـ توجه به موضوعات جدید قرآنی؛ مانند بحث فمینیسم.

3ـ جداسازی مباحث قرآن و تفسیر.

4ـ رعایت زمانبندی دقیق در تحقیقات و چاپ جلدهای دائره المعارف.

5ـ رعایت انصاف در مطالب تحقیقی.

6ـ دفاع از قرآن در مقابل مخالفان قرآن.

نقاط ضعف:

1ـ تعارض مدّعای برخی از محققان با محتوای تحقیقاتشان.

2ـ جمع نکردن همة حرف‌ها در یک موضوع.

عمده کارهای مستشرقان در سه زمینه است:

1. دربارة پیامبر اسلام؛

2. دربارة قرآن؛

3. دربارة حدیث.

نسبت به پیامبر به دو صورت وارد شده‌اند:

1ـ رابطة پیامبر با قرآن؛

2ـ شخصیت پیامبر مستقل از قرآن.

نکته: صورت اول را در بحث قرآن مورد بحث قرار می‌دهیم؛ لذا بحث را دربارة شخصیت پیامبر پی می‌گیریم.

دانشمندان مسلمان مطالعات غربیان را در دو محور پی گرفته‌اند:

1. استفاده از اقرارهای اروپائیان برای تأیید پیامبر؛

2. پاسخ به برخی از شبهات و حملات موردی؛

3. آگاهی از دیدگاه غربیان از روی تفنّن.

دوره‌های مطالعات غربیان دربارة پیامبر:

1. جنگ‌های صلیبی تا دورة رنسانس (از نیمة قرن 11 تا اوائل قرن 15).

در این دوره دو اتفاق مهم افتاد:

1) رسمیت یافتن مسیحیت و تشکیل امپراطوری مقدس رُم.

2) ظهور و نفوذ اسلام در اسپانیا.

در نتیجة این دو حادثه، به پیامبر اسلام اتّهامات زیادی زدند؛ زیرا دشمن خود می‌دانستند. از جمله

1ـ سوء استفاده از ثروت خدیجه در راه پیشرفت اسلام.

2ـ عشق به جنگ و خون‌ریزی.

3ـ میل جنسی گسترده و تعدّد زوجات.

2. پس از رنسانس (قرن 15). حوادث این دوره:

نکته: پدیده‌های که انتظار می‌رفت دشمنی نسبت به پیامبر کمتر شود در این دوره:

1ـ اتفاق رنسانس؛

2ـ پیشرفت‌های تکنیکی؛

3ـ گستردگی اطلاعات.

اما به جهت دو اتفاق بسیار مهم در این دوره، دشمنی کمتر نشد بلکه بیشتر شد:

1) تصرّف قسطنطنیه (مرکز کلیسای ارتدکس شرق) در سال 1453 توسط ترکان عثمانی.

2) اخراج مسلمانان در سال 1492 از اسپانیا.

نتیجة این دو حادثه این شد که اروپائیان، اسلام را در چهرة ترکان عثمانی می‌دیدند و پیامبر را نیز رهبر این ترکان.

اتّهامات در این دوره بر پیامبر:

1) پر رنگ کردن داستان بحیرای راهب؛

2) داستن داستان کبوتر برای پیامبر؛

3) اهمیت پیامبر به مسائل جنسی (چند زن گرفتن، توصیف حورالعین بهشتی و...)؛

4) پیامبر بیماری صرع داشته است (همان حالت نزول وحی که پیامبر بی‌حال می‌شد، عرق می‌کرد و...)؛

5) معجزات پیامبر اسلام بسیار کم بوده نسبت به معجزات دیگر پیامبران مخصوصاً حضرت عیسی.

3. این دوره مربوط به قرن 16 ـ 17 می‌باشد. در این دوره جنبش کلیسا و اختلافات مذهبی و جدا شدن کلیسای پروتستان به رهبری لوتر. دو عامل باعث شد در این دوره نیز دشمنی نسبت به پیامبر زیاد شود:

1) اروپائیان، اسلام را قدرتمندتر از خود می‌دیدند؛ 2) حمله به پیامبر بهانه‌ای بود برای حمله به کلیسا و پاپ.

4. این دوره مربوط به قرن 18 می‌باشد. عواملی باعث کاهش دشمنی نسبت به پیامبر شد:

1) شکست ترکان در خارج وِیَن در سال 1683 میلادی؛

2) کاهش شدید نفوذ مذهب بر اذهان روشن‌فکران در نتیجة پیشرفت‌های علمی؛

3) رواج روشنگری و اومانیسم (اصالت بر انسان است نه خدا)؛

4) آزادی.

نکته: برای اولین بار در قرن 18 برای دفاع از پیامبر کتاب نوشته شد، گرچه حملاتی هم بوده است.

5. این دوره مربوط به قرن 19 تا پایان جنگ جهانی اول (1918) می‌باشد. چند تحوّل مهم رخ داد که باعث کاهش دشمنی شد:

1) انقلاب فرانسه و پیامدهای آن در سال 1789؛

2) ضعف دولت عثمانی؛

3) استعمار[2] و نیازهای اقتصادی غرب؛

4) ضعف علمی جهان اسلام.

6. این دوره مربوط به قرن 20 می‌باشد که خود، دارای دو مرحله است:

مرحلة اول: از پایان جنگ جهانی اول تا اواخر قرن 20: در این مرحله دشمنی بسیار کم شد و بلکه اتّحاد منجر شد.

تحوّلات این دوره:

1) سقوط امپراطوری عثمانی در سال 1918 ؛

2) انحطاط علمی مسلمانان و غرور علمی اروپائیان؛

3) پدید آمدن کمونیزم که دشمن مشترک مسلمانان و اروپائیان بود (کمونیزم با دین و خدا دشمنی می‌کرد).

مرحلة دوم: علل مواجهة غرب با اسلام:

1) ترس از حاکمیت تحجّر بواسطة ذهنیت منفی از کلیسا؛ یعنی روحانیون مسلمانان را با همان تفکُّر روحانیون مسیحی می‌دیدند و می‌گفتند: عملکردشان یکی است.

2) آزادی و منافع آن برای جامعه؛

3) تروریسم و دیدن چهرة آن را در اسلام؛

4) مُشوّه ساختن چهرة اسلام توسط حکومت‌های خودکامه و برخی مسلمانان؛

5) منافع سیاسی و اقتصادی؛

6) خوگرفتن با فرهنگ غربی؛

7) تبلیغات سوء علیه اسلام.

تحلیل تعدُّد زوجات پیامبر اسلام: همسران پیامبر، بدین ترتیب و ویژگی‌ها بوده‌اند:

1. حضرت خدیجه: وی 40 ساله بود و پیامبر 25 ساله که با یکدیگر ازدواج کردند، قبل از پیامبر، دو شوهر دیگر نیز داشته است یکی به نام «أبی‌هاله» و دیگری به نام «عتیق بن عائذ مخزومی» از شوهر اولش دو فرزند به نام‌های «هاله و هند» ، و از شوهر دومش فرزندی به نام «جاریه» داشت. خدیجه 25 سال با پیامبر از زندگی کرد و بعد از دنیا رفت. پیامبر 50 ساله شده بود و غیر از خدیجه همسری دیگر نداشت. بعد از رحلت خدیجه پیامبر یک سال بدون همسر بود.

2. سوده بنت ذمعه: این زن، خواهر همسر عثمان بن مظعون بود که پیامبر در سن 51 سالگی با وی ازدواج کرد. سوده قبل از پیامبر شوهری به نام «سکران بن عمرو» داشت و دارای فرزندی از وی به نام «عبدالرحمن» بود. پیامبر دو سال با این همسرش تنها بود (53 سالگی) که از عائشه بن ابی‌بکر خواستگاری کرد.

3. عائشه بنت ابی‌بکر: سن عائشه 7 یا 17 ساله بوده است که پیامبر در سن 53 از وی خواستگاری کرد و یک سال بعد در سن 54 سالگی با وی ازدواج نمود. نکته: این ازدواج، خواستگاری و سن پیامبر و عائشه جای بسیار بحث و تحلیل دارد.

4. حفصه بنت عمر: حفصه همسری داشت به نام «خنیس بن حذافه» که در جنگ اُحُد مجروح شد و بعد از جنگ به شهادت رسید. بعد حفصه با پیامبر ازدواج کرد. این ازدواج در سال سوم هجری و سن پیامبر 56 سال بود.

5. زینب بنت خزیمه: شوهرش به نام «طفیل بن حارث» بود. بعد از شهادت شوهرش، با برادر شوهرش ازدواج کرد و بعد از شهادت شوهر دوم، با «عبدالله بن جحش» ازدواج نمود. هنگامی که عبدالله در جنگ اُحد به شهادت رسید، زینب با پیامبر ازدواج نمود که سن پیامبر 56 سال بود، و سه ماه بعد زینب از دنیا رفت.

6. اُمّ سلمه بنت اَبی‌اُمیّه: شوهرش ابوسلمه (عبدالله بن عبدالأسد) بود که بر اثر جراحات جنگ اُحد به شهادت رسید. پیامبر در سال چهارم هجری در سن 57 سالگی با وی ازدواج کردند و او را در خانة زینب (همسر سابق خود) جای دادند.

7. زینب بنت جحش: وی همسر «زید بن حارثه» (پسر خواندة پیامبر) بود که آیات 37 ـ 38 سورة احزاب دربارة همین ازدواج است. زینب دختر عمة پیامبر بوده است. نکته: در منابع شیعه و سنّی پیرامون این ازدواج جای بسیار بحث دارد.

8. صفیه بنت حیی بن اَخطب: حیی بن اَخطب یکی از سران و بزرگان یهودیان بنی نضیر بوده است. صفیه قبل از ازدواج با پیامبر، دو شوهر از شاعران یهود داشته است که در سال هفتم هجری به دست مسلمانان اسیر شد و پیامبر از او خواستگاری کرد. پیامبر 60 ساله بودند.

9. جویریه بنت حارث بن اَبی‌ضرار: حارث یکی از سران و بزرگان یهودیان بنی المصطلق بوده است. جویریه، بعد از اسیر شدن، سهم قیس بن شماس شد و بعد پیامبر از او خواستگاری کرده و ازدواج نمود.

10. میمونه بن حارث: وی خواهر اُم الفضل بود و اُم الفضل همسر عبّاس عموی پیامبر. میمونه همسر مسعود بن عمرو ثقفی بود که در سال هفتم هجری با پیامبر ازدواج نمود. آیة 50 سورة احزاب در این باره است.

11. اُم حبیبه بنت اَبی‌سفیان: وی همسر «عُبیدالله بن جحش» بود که با یکدیگر در جمع مسلمانان به حبشه هجرت کردند. در حبشه عُبیدالله مرتد شد. پیامبر فردی را به حبشه فرستاد تا از اُم حبیبه خواستگاری کند. هنگامی که در سال 6 یا 7 هجری مسلمانان از حبشه آمدند، اُم حبیبه زندگی‌اش را با پیامبر شروع کرد.

12. ماریه قبطیه: این زن هدیه‌ای بود از طرف مقوقس پادشاه مصر برای پیامبر، و ابراهیم فرزند پیامبر از همین مادر است.

نکته: با توجه به مضمون آیة 52 سورة احزاب، در سال هفتم هجری ازدواج‌های پیامبر به پایان رسید.

شبهات دربارة قرآن:

مهمترین شبهة مستشرقان، شبهة مصادر قرآن است. هیچ خاورشناسی معتقد نیست قرآن وحی باشد اگر در عباراتشان به وحی بودن قرآن اشاره می‌کنند، مرادشان از وحی، الهام، مکاشفه و... است نه نزول فرشتة وحی و فرودآمدن آیات قرآن از جانب خدا بر پیامبر اسلام. برخی از شبهات مستشرقان، در همان زمان نزول قرآن و صدر اسلام از طرف مشرکان مطرح شده و قرآن نیز به آنها پاسخ داده است، اما امروزه به زبان و بیانی دیگر و عباراتی جدیدتر مطرح می‌شود؛ مثلاً پیامبر شاعر و قرآن شعر است؛[3] پیامبر ساحر و قرآن سحر است؛ پیامبر مجنون و جن‌زده و قرآن سخنان جن است که به زبان پیامبر هنگام دیوانگی جاری شده است و حالات نزول وحی بر پیامبر را به مریضی سرع و غش کردن تعبیر می‌کنند؛ مطالب قرآن داستان‌های پیشینیان است (اساطیر الأولین)؛ پیامبر پیشگو است و... .

شبهة مصادر قرآن:

1. پیامبر نمی‌دانست که به مقام نبوت رسیده است با سخنان حضرت خدیجه و پسر عمویش ورقه بن نوفل فهمید که پیامبر شده است و اطلاعات دینی و قرآنی را از او گرفت؛ به دلیل داستان ورقه بن نوفل.

جواب اهل سنّت: اصل داستان ورقه بن نوفل در منابع اهل سنّت وجود دارد و قبول دارند اما برخی برداشت‌های ناروای مستشرقان از این داستان را قبول نمی‌کنند.

جواب شیعه: اصل این داستان ساختگی و مردود است؛ به چند دلیل: هم مشکل سند دارد و هم مشکل محتوا.

الف: سند داستان به کسی که شاهد ماجرا باشد نمی‌رسد.

ب: داستان بسیار با اختلافات فراوان نقل می‌شود که خود، دلیل بر ساختگی بودن آن است.

ج: معنا ندارد پیامبر به مقام رفیع نبوت رسیده باشد ولی خودش نداند تا خدیجه به او بگوید تو پیامبر شدی یا فردی نصرانی به نام ورقه بن نوفل بگوید تو پیامبر شده‌ای!

د: اگر داستان درست باشد، چرا ورقه بن نوفل تا آخر عمر ایمان به پیامبر نیاورد؟!

2. پیامبر معارف اسلامی را از بَحِیرای راهب گرفته است. گرچه خاورشناسان با صراحت نگفته‌اند که پیامبر مطالبش را از بحیرا گرفته باشد، اما ادّعا شده است.

جواب: پیامبر به اتّفاق نظر مسلمانان و خاورشناسان، خواندن و نوشتن را نمی‌دانست؛ مدّت ملاقات پیامبر با بحیرای راهب، بسیار کم بوده است که ممکن نیست این همه اطلاعات را از وی دریافت کرده باشد؛ اگر پیامبر از بحیرا اطلاعاتی را دریافت کرده باشد، باید میان اهل کاروان و بعد هم میان اهالی شهر مکه شهرت پیدا می‌کرد، و بعدها که پیامبر می‌گفت بر من وحی شده، و این سخنان خدا بر من است همه او را تکذیب می‌کردند و می‌گفتند که این سخنان را بحیرا برای تو آموزش داده است.

3. اخذ قرآن از غلام رومی. آیة 103 سورة نحل و آیات 4 ـ 5 سورة فرقان به این داستان اشاره دارد.

سه احتمال دربارة آیة 103 سورة نحل وجود دارد که خاورشناسان احتمال سوم را پذیرفته‌اند.

الف: نه لفظ و نه محتوا را پیامبر از غلام رومی گرفته است.

ب: لفظ را نگرفته اما دربارة محتوا، قرآن ساکت است.

ج: لفظ را نگرفته اما محتوا را گرفته است.

4. اقتباس قرآن از کتب عهدَین: دلیل اول این ادّعا این است که میان قرآن و کتب مقدس تورات و انجیل، مشابهت‌های زیاد می‌بینیم؛ مثلاً مشابهت در داستان‌های انبیاء، مباحث توحید و... . فقط پیامبر اسلام مطالب را با بیان جدید مطرح نموده است.

در تشابه قرآن با عهدَین سه احتمال است:

الف: چون قرآن مطالبش را از عهدین گرفته، مشابهت بوجود آمده است.

ب: چون قرآن و عهدَین هرسه وحی بودند و مصدر الهی داشتند و بیان اتفاقات تاریخی در آنهاست،  مشابهت بوجود آمده است.

ج: این مشابهت کاملاً اتّفاقی است.

احتمال سوم نمی‌تواند عقلانی باشد؛ احتمال اول را که مستشرقان گرفته‌اند، باطل و غلط است، پس احتمال دوم مورد قبول مسلمانان می‌باشد. به چند دلیل احتمال اول غلط است:

1) پیامبر اُمی بود؛ یعنی کسی ندیده است که پیامبر بخواند و بنویسد، پس چگونه از عهدین استفاده کرده است!

2) در بیان اصل داستان‌های انبیاء مشابهت وجود دارد اما تفاوت داستان‌ها بسیار زیاد است و اصلاً با یک‌دیگر همسو و همغرض نیستند؛ مثلاً داستان خلقت آدم و حوا در قرآن و عهدَین آمده است اما چقدر مطالب قرآن متفاوت است با عهدَین؟ داستان ابراهیم ذکر شده اما با تفاوت‌های بسیار زیاد؛ مباحث توحیدی عهدَین، مقام خداوند را بسیار پائین می‌آورد اما مطالب توحیدی قرآن، خداوند را قادر مطلق بی‌نیاز و... معرفی می‌کند.

3) در قرآن دستورات عملی (احکام) وجود دارد که در انجیل اصلاً نیست و در تورات هم بسیار متفاوت است!

4) از همه مهمتر، قرآن معجزه است که عهدَین معجزه نبوده‌اند.

نکته: مستشرقان می‌گویند: دلیل تفاوت مطالب قرآن با عهدَین، اُمی بودن پیامبر است؛ یعنی پیامبر که از عهدَین نخوانده بود بلکه از یهودیان و مسیحیان سؤال می‌کرد، آنها مطالب عهدَین را غلط به او می‌گفتند، او هم در قرآنش قرار می‌داد.

جواب این سخن این است که مطالب قرآن نسبت به عهدَین بسیار پاکیزه و منزه از عیب و نقص نسبت به خدا و پیامبران بیان شده است که این اعتقاد را مردم عوام یهودی و مسیحی نداشتند.

دلیل دوم اقتباس قرآن از عهدَین برخی از آیات خودِ قرآن است؛ مثلاً «إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى * صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى»[4]

هنگامی که به تفاسیر مراجعه می‌کنیم برای این گونه آیات توضیحاتی داده‌اند که اصلاً هدف مستشرقان را نمی‌رساند.

5. نبوغ سرشار پیامبر اسلام: پیامبر اسلام فردی نابغه و زیرک بود و از اوضاع و احوال مردم زمان خود بسیار آگاه بوده و آنچه را مردم از آن رنج می‌بردند می‌دانست و از این نبوغش استفاده کرد و مطالبی (قرآن) آورد که مورد قبول مردم قرار گیرد. مثلاً مردم از بی‌عدالتی رنج می‌بردند، او در کتابش روی عدالت بسیار تأکید کرده است؛ مردم از چند خدایی ناراض بودند، او بحث توحید را مطرح کرد؛ در آن جامعه با توجه به جنگ‌های قبیله‌ای، کودکان یتیم بسیار بود، او در کتاب و گفتار و رفتارش با یتیمان بسیار مهربان بود و تأکید می‌کرد با یتیمان خوش‌رفتاری کنند؛ از جذّابیت‌های رفتاری نیز استفادة فراوان برد از قبیل نشستن با فقرا، احترام به دیگران، نوازش کودکان و... . مستشرقین این مطلب را با صراحت در کتاب‌های‌شان نیاورده‌اند اما از لابلای سخنانشان چنین مطلبی بدست می‌آید؛ زیرا دلیل قطعی و قانع کننده‌ای برای اثبات این نظریه وجود ندارد.

جواب: نبوغ پیامبر قابل انکار نیست این یک فضیلت است، اما نبوغ نمی‌تواند مصدر قرآن باشد؛ زیرا:

1) عدم ارائة دلیل مستحکم به صادر شدن قرآن از نبوغ پیامبر؛

2) معروف بودن پیامبر به امانت و راستگویی به مدت 40 سال قبل از بعثت؛

3) ظهور تدریجی نبوغ (به خلاف نبوت) و عدم وجود نشانه‌های نبوغ قبل از بعثت؛

4) نبوغ یعنی سرعت انتقال ذهن به مطلب یا به نتیجه آن، و این، با اخبار از غیب ناسازگار است؛

5) باور قلبی و تلاش و مجاهدت خودِ پیامبر دلیل بر صدق گفتار اوست؛

6) غیرقابل هماوردی قرآن دلیل است که قرآن نمی‌تواند کلام بشر باشد.

6. فرهنگ زمانه: قرآن تحت تأثیر فرهنگ زمانِ خود است. این بحث بسیار مورد توجه، بررسی، ردّ و نقد مستشرقان و مسلمانان قرار گرفته است. می‌گویند: پیامبر آداب، سخنان، رفتار، افکار، ایمان و... زمان خود را از فرهنگ عصرِ خود، گرفته و عیوبش را برطرف نموده و مقداری آنها را ارتقا داده است و در قالب قرآن ارائه نموده. از خودِ قرآن دلیل بر این مطلب آورده‌اند. آیاتی از قبیل: سورة ابراهیم، آیة 4 ؛ سورة نحل، آیة 102 ؛ و آیاتی که زبان قرآن را عربی مبین می‌داند و باورهای غلط و نادرست مردم در آیاتی انعکاس پیدا کرده است.


[1]. پیکتال، از مستشرقانی است که مسلمان شد و نامش را محمد گذاشت و بعد از اسلامش قرآن را ترجمه کرد.

[2]. استعمار در اوائل استعمالش، معنای مثبتی داشته به این معنا که کشورهای غربی می‌خواستند کشورهای فقیر اسلامی را بسازند و آباد کنند، اما بعدها معنای منفی پیدا کرد.

[3]. در جامعة آن روز و حتّی امروز شاعر بودن یک افتخار بود اما آنچه مورد مذمت و طعن بر پیامبر بود این است که پیامبر شاعر و قرآن شعر است، شعر به معنا تخیّل و وهم می‌باشد یعنی معارف قرآن تخیل پیامبر است و وهم اوست نه واقعیت دارد و نه درست است.

[4]. سورة اعلی، آیة 18 ـ 19.