تفسیر موضوعی1 / استاد نوروزی (کارشناسی ارشد، علوم قرآن)
موضوع بحث: توحید و شرک در قرآن؛ (شامل مباحث توسّل، شفاعت و... نیز میباشد)
منابع: پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی؛ منشور جاوید و مفاهیمالقرآن، جعفر سبحانی؛ تفسیر موضوعی، جوادی آملی؛ معیارالشرک فی القرآن، آیت الله زنجانی؛ فرهنگ قرآن، ج9 برگرفته از تفسیر راهنما و نمایههای آن؛ الهیات و آئین وهابیت و توسّل، جعفر سبحانی.
براهین توحیدی: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أنفُسِهِمْ حَتَّی يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أنـَّهُ الْحَقُّ أوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أنـَّهُ عَلَی كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»[1]
1. آفاقی: (جهانشناسی) ؛ 2. أنفسی: (فطرت) ؛ 3. شهودی: أولمیکف بربک أنه علی کلِّ شیء شهید.
براهین آفاقی:
1) برهان تمانع:
الف: «الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ طِبَاقاً مَا تَرَی فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَی مِن فُطُورٍ»[2] (صغرای قضیه)؛
ب: «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللهُ لَفَسَدَتَا»[3] (کبرای قضیه)؛
ج: وجود إله اثبات، و نفی وجود آلهه میشود (نتیجة قضیه).
2) برهان محبّت: (استدلال حضرت ابراهیم، و افول ستارگان، ماه و خورشید)[4]
الف: ستاره، ماه و خورشید آفلاند (صغری)؛
ب: هیچ آفلی محبوب نیست (کبری)؛
ج: ستاره، ماه و خورشید محبوب نیستند (نتیجه).
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
الف: ستاره، ماه و خورشید محبوب نیستند (صغری)؛
ب: درحالیکه خداوند محبوب است (کبری)؛
ج: ستاره، ماه و خورشید خدا نیستند (نتیجه).
3) برهان حرکت: (واژگان سیر، اختلاف شب و روز، یُقَلِّبُ و...)
4) برهان نظم:
الف: نظم فاعلی: (علت و معلول)؛ ب: نظم درونی و برونی: (نسبت هر پدیده با اجزائش و با اشیاء بیرونی)؛ ج: نظم غائی.
نکته: براهین آفاقی، براهینی عقلی هستند، به خلاف براهین أنفسی که عقلی نیستند.
اقسام توحید: 1. توحید عام؛ 2. توحید خاص.
توحید عام:
1) توحید در نبوّت؛ 2) توحید در امامت؛ 3) توحید در نظم و عدالت؛ 4) توحید در جامعة انسانی؛ 5) توحید در معاد.
توحید خاص:
1) توحید در ذات؛ (الف: مثل، شبیه و مانند ندارد/ واحدیّت/ احدی الذات = ب: ترکیب ندارد/ احدیّت/ احدی المعنی).
2) توحید در صفات؛ 3) توحید در افعال؛ 4) توحید در عبادت.
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
نکته: از این قسمت به بعد کلاس منتقل شد به استاد نوروزی.
در بحث توحید، همة مسلمانان در مقابل گروه وهابیت قرار دارند؛ زیرا این گروه کلماتی از قبیل شرک، کفر، توحید و... را زیاد دربارة مسلمانان استعمال میکنند.
وهابیت خود را وهابی نمیدانند بلکه خود را پیرو سلف صالح(پیامبر و اصحابش) معرفی میکنند. اما اساس افکار وهابیت را باید در افکار و گفتار ابن تیمیه و شاگردش ابن قیّم جوزی جستجو کرد. این دو موفق به ترویج افکار خود نشدند اما محمد بن عبدالوهاب آن افکار را پذیرفت و با کمک انگلیس و آل سعود موفق به ترویج آنها شد. وی در همان ابتدای راه دو مخالف جدی داشت و بعدها زیادی از علما با افکار محمد بن عبدالوهاب مخالفت کردند. آن دو مخالف:
1) سلیمان بن عبدالوهاب (برادر محمد بن عبدالوهاب) ؛ 2) عبدالوهاب (پدر محمد و سلیمان) .
تا زمانی که پدر محمد زنده بود، وی نمیتوانست زیاد روی افکارش پافشاری کند، همین که پدرش از دنیا رفت شروع به گسترش افکارش نمود.
معرفی کتاب:
1. وهابیت از منظر عقل و شرع؛ قزوینی.
2. سلفیگری و پاسخ به شبهات؛ رضوانی.
3. التأسیس فی ردّ أساس التقدیس؛ ابن تیمیه.
4. الفتاوی؛ گروهی از علمای وهابیت.
5. مجموعة الرسائل الکبری؛ ابن تیمیه.
محمد بن عبدالوهاب: «الرافضة لمیدخلوا فی الإسلام رغبةً و لکن مقتاً لأهل الإسلام، والیهود لایرون علی النساء عدّة و کذلک الرافضة، والیهود یستحلّون أموال الناس کلّهم و کذلک الرافضة»
تقسیمات توحید:
1. توحید نظری: در اندیشه به وحدانیت خدا اعتقاد داشته باشد.
1) توحید در ذات (توحید ذاتی)؛ 2) توحید در صفات (توحید صفاتی)؛ 3) توحید در اَفعال (توحید اَفعالی).
2. توحید عملی: توحید در اعمال و رفتار و عبادات ما دیده شود.
اقسام ترکیب:
1. ترکیب عقلی: مانند وجود و عدم.
2. ترکیب خارجی: مانند اجزای یک صندلی.
3. ترکیب مقداری: مانند تقسیم یک ریسمان به چند قسمت با اندازههای مختلف.
دیدگاه وهابیت دربارة توحید:
1. ابن تیمیه ناشر افکار تجسیم خداوند: وی قائل به جسمانیت خدا بوده و لوازم جسمیت را نی اثبات میکند؛ مانند: قرار گرفتن بر روی کرسی، راه رفتن، قابل رؤیت و مشاهده بودن و... . «و لیس فی کتاب الله و لا سنّة رسوله و لا قول أحد من سلف الأمّة و ائمتها أنه لیس بجسم و انَّ صفاته لیست أجساماً و أعراضاً فنفی المعانی الثابتة بالشرع و العقل بنفی الفاظ لمینف معناها شرع و لا عقل، جهل و ضلال.» (التأسیس فی ردّ أساس التقدیس، ج1 ، ص101)
2. نقل است که ابن تیمیه در حال سخنرانی میگفت: «خداوند هر شب جمعه از عرش به آسمان زمین نزول کرده و استغفار بندگانش را میپذیرد. نزول خداوند از عرش به آسمان دنیا، کَنُزُولِی هَذَا به گفتن این جمله، یک پلّه از منبر پائین آمد.»
توحید در ذات:
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ»[5] ، «فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ»[6] ، «أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ»[7] ، «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ»[8] ، «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ * أَن لاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللّهَ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ»[9] و... .
نکته: تعدّد آیات توحیدی، دلالت بر اهمیّت موضوع توحید در قرآن میکند.
نقد نظر وهابیت دربارة خداشناسی:
1. سخنان ابن تیمیه و وهابیت مخالف با قرآن کریم و سنّت است:
تمام آیات متشابهی که وهابیت برای اعتقاداتِ خود استفاده میکنند، به این آیاتِ محکم قابل رد و جواب است:
الف: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ»[10] ، ب: تمام سورة اخلاص.
2. احمد بن حنبل و بطلان نظریة تجسیم وهابیت:
إنَّ الأسماء مأخوذة من الشریعة و اللغة و أهل اللغة وضعوا هذا الإسم علی ذی طول و عرض و ترکیب و صورة و تألیف، والله ـ سبحانه ـ خارج عن ذلک کلِّه فلم یَجُز أن یُسمّی جسماً لخروجه عن معنی الجسمیّة و لم یجئ فی الشریعة أصلاً.[11]
3. علمای اهل سنّت و تکفیر قائلین به جسمیّت خداوند:
والصحیح القول بتکفیرهم إذ لافرق بینهم و بین عُبّاد الأصنام والصُوَر.[12]
4. اعتقاد به تجسیم برگرفته از عقائد یهود است:
شهرستانی این مطلب را در ملل و نحلِ خود، ج1 ، ص117 بیان میدارد.
توحید در صفات:
ذات خدا دارای همة اوصاف و صفات کمال است. صفاتِ کمالی وجودی که فقدان آنها موجب نقص باشد، در خدا به کاملترین وجه و قویترین صورتِ آن در خداوند وجود دارد.
عینیت دو قسم است:
1. عینیت در مفهوم: مانند مترادفین در بحث الفاظ. 2. عینیت در خارج و مصداق و تغایر در مفهوم.
سؤال: رابطة این صفات با ذات خداوند متعال چگونه است؟ آیا این صفات خارج از ذات خدا، وجود مستقل دارند یا عین ذات خداوند میباشند؟
جواب: صفات خدا عین ذات اویند. از نوع عینیت در خارج و مصداق، نه عینیت در مفهوم.
نکته: بحث توحید صفاتی، در صفاتی است که اولاً ثبوتی باشند نه سلبی؛ و ثانیاً صفات ذاتی باشند نه فعلی.
اقوال در بحث توحید صفاتی:
1. نظریة امامیه و برخی از معتزله: صفات عین ذات الهیاند و به نوع عینیت خارجی و مصداق، و از جهت مفهوم با یکدیگر متغایرند.
اساس و اصول بحث توحید صفاتی:
1ـ ذات و صفات از نظر مفهوم مغایرند.
2ـ بین ذات و هر یک از صفات وحدت و عینیت خارجی برقرار است.
3ـ بین هر یک از صفات نیز وحدت و عینیت خارجی برقرار است.
نکته: استاد مطهری مینویسد:
توحید صفاتی اعتقاد به نفی هرگونه ترکیب از ذات خداوند را نیز در برمیگیرد، و توحید صفاتی را این گونه تعریف میکنند: نفی هرگونه کثرت و ترکیب از ذات الهی.[13]
2. نظریة اشاعره: زیادت صفات بر ذات و قدیم بودن صفات: یعنی صفات ذاتی خدا با ذات او متغایرند و فقط تفاوتشان با صفات مخلوقات در این است که صفات خدا قدیماند.
اشکال: لازمة این قول این است که باید چند قدیم را بپذیریم؛ یعنی خداوند هفت صفات ذاتی دارد که همه قدیماند و ذات الهی نیز قدیم است پس هشت قدیم در عالَم وجود دارد که معروف به قدمای ثمانیه است، این خود، شرک است و تعدّد قدما باطل و محال است.
دیگر اینکه اگر صفات زائد بر ذات باشند لازم میآید که ذات خدا به صفاتش نیازمند باشد.
3. نظریة کرّامیه (ابوعبدالله محمد بن کرّام 255 هـ): از جمله اعتقادات این گروه جسمیت خدا و شبیه بودن خدا به مخلوقات است.
صفات الهی اولاً زائد بر ذات اویند و ثانیاً حادثاند نه قدیم.
4. نظریة متکلمان معتزلی: نیابت ذات از صفات: یعنی خداوند متعال فاقد صفتهای کمال (مانند علم، قدرت، حیات و...) است ولی در عین حال ذات او منشأ صدور همان آثاری است که از ذات متّصف به صفات کمالی میباشد. به عبارتی: ذات الهی فاقد صفت علم است ولی کار عالِمانه میکند، ذات الهی فاقد صفت قدرت است ولی کاری میکند که فرد قادر انجام میدهد و... !
منشأ این قول: این گروه، از طرفی قول به زیادت صفات را بر ذات، برخلاف توحید میدانند و از طرفی نیز تصویر دقیق و کامل از عینیت ذات با صفات نداشتند و تصوّر کردهاند طبیعت هر صفت به گونهای است که بر موصوف عارض و حمل میشود.
جواب: فاقد شیء نمیتواند معطی شیء باشد. اگر خدا فاقد صفات علم، حیات، قدرت و... است چگونه میتواند کاری کند که از فرد عالِم، حیّ، قادر و... صادر میشود! و دیگر اینکه این نظریه با ظاهر ادلّه نقلیه سازگار نیست.
بحث توحید صفاتی در ادلّة نقلیه:
1. الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ، وَلاَ نَعْتٌ مَوْجُودٌ، وَلا وَقْتٌ مَعْدُودٌ، وَلا أَجَلٌ مَمْدُودٌ. ... وَکَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلاصُ لَهُ، وَکَمَالُ الْإِخْلاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ، لِشَهَادَةِ کُلِّ صِفَةٍ أَنَّها غَيْرُ المَوْصُوفِ، وَشَهَادَةِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ، فَمَنْ وَصَفَ اللهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ، وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَد جَزَّأَهُ، وَمَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ، وَمَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَمَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ؛[14]
نکته: این عبارات به گونهای است که قائلین به هر یک چهار نظریة فوق به نفع نظر خود، استفاده کردهاند. درحالیکه مراد از نفی صفات از ذات خدا، نفی صفات زائد بر ذات است، و مراد از متّصف کردن ذات به صفات، عینیت صفات ذاتی است (اثبات نظریة امامیه).
2. امام رضا(ع): لَمیَزل اللهُ تَبارکَ و تَعالی عَلیماً قادراً حیّاً قدیماً سمیعاً بصیراً... ؛[15]
نکات حدیث:
1) امام(ع)، اعتقاد به زیادت صفات بر ذات را شرک میدانند؛ زیرا مستلزم اعتقاد به چند موجود قدیم و ازلی میباشد.
2) خداوند لِذَاتِهِ متّصف به صفت میشود که عینیت را میرساند.
توحید در افعال:
ذیل مباحث توحید افعالی بحث نقش وسائط در تحقق افعال الهی مطرح است. به این گونه که اگر خدا براساس توحید افعالی در افعالِ خود از هرگونه یاری و دخالت موجودات دیگر مستقل و بینیاز است، چرا برخی افعالِ خود را با وساطت مخلوقاتِ خود انجام میدهد؟ مثلاً آفرینش یک گیاه و درخت از افعال خداوند است که نیاز به آب، خاک، نور خورشید و... دارد.
جواب: افعال خداوند در دو عالَم محقّق میشود:
1. عالَم ماورای طبیعت؛ یعنی عالَمی که از ماده و مادیات خبری نیست. در این عالَم تحقّق افعال الهی متوقف بر فراهم آمدن شرایط و مقدمات خاصی نیست و به صِرف ارادة حضرت حق، فعلِ او محقّق میشود.
2. عالَم طبیعت که تعبیر به عالَم خلق نیز میشود؛ به دلیل حضور ماده و اشیاء مادی که به طور کلّی با جهان غیرمادی متفاوت است. یکی از تفاوتها آن است که جریان ارادة الهی در عالَم ماده معمولاً براساس نظام خاصی که بر این عالَم حاکم است، صورت میپذیرد. از ویژگیهای این نظام آن است که شیء مادی بدون فراهم آمدن مقدمات خاص موجود نگردد. البته مخفی نماند که مقدمات خاص در آماده سازی عالَم مادی برای پذیرش افعال الهی تأثیرگذار است و دخالتی در فاعلیت خدا ندارد.
به عبارت دیگر فراهم بودن این مقدمات از آن جهت لازم است که موجب کامل شدن قابلیت شیء مادی میگردند که بدون آن مقدمات، شیء مادی قابلیت فیض و فعل الهی را پیدا نمیکند. در مثالی که ذکر شد، اموری مانند آب، خاک، نور خورشید و... صِرفاً در قابلیت دانه برای تبدیل به درخت تأثیر دارد؛ یعنی خداوند براساس حکمت خویش جهان مادی را با ویژگیها و محدودیتهای خاصِ خود آفریده است و این به آن معناست که خودِ خداوند محدود و محصور در آنها باشد بلکه خدا قادر است هرگاه اراده کند در امور دنیا دخالت کند و مشیت خود را محقّق کند. بنابراین، این سنّتها در طول ارادة خداوند قرار دارد و مغلوب و مقهور قدرت اوست و فاعلیت خدا را محدود نمیکند.
توحید افعالی و اختیار انسان:
سؤال: رابطة توحید افعالی با اختیار انسان چگونه است؟ توضیح اینکه، براساس توحید افعالی هر فعلی که در عالَم صورت میگیرد، به خدا استناد دارد. بنابراین، افعال موجودات مختار مانند انسان نیز به خدا مستند باشد.
جواب: باید رابطة توحید افعالی با اختیار تبیین شود. عدم شناخت فهم صحیح از این رابطه منشأ دو دیدگاه غلط در میان متکلمان مسلمان شده است. از یکسو اشاعره توحید افعالی را با اختیار انسان هماهنگ ندانسته و معتقدند افعال انسان مخلوق خداست و در وقوع آن اراده و اختیار انسان هیچ دخالتی ندارد؛ و از سوی دیگر معتزله توحید افعالی را در محدودة افعال انسان جاری ندانسته و معتقدند خدا افعال انسان را کاملاً به انسان واگذار کرده و هیچ گونه دخالت و تأثیری در آن ندارد. براساس این دو اعتقاد، اشاعره معتقد به جبر هستند و معتزله معتقد به تفویض. در حقیقت هر دو دیدگاه به رابطة حقیقی بین فاعلیت خدا و انسان پی نبردند.
متکلمان امامیه در سایة تعالیم اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به حقیقت این رابطه پی برده به گونهای که نه توحید افعالی محدود گردد (ردّ مکتب معتزله)، و نه از انسان سلب اختیار گردد (ردّ مکتب اشاعره). آنچه که امامیه در این رابطه بیان کرده همان رابطة طولی افعال انسان در مقایسه با افعال الهی است که قبلاً تحت عنوان فاعلیت طولی بیان شد.
اقسام توحید افعالی:
1. توحید در خالقیت: اعتقاد به اینکه همة هستی مخلوق خداست، و خالقیت سائر موجودات جنبة استقلالی ندارد و تابع ارادة خداوند است. توحید در خالقیت با تأمّل در رابطة ممکنات با خداوند واجب الوجود لذاته مطلب واضح و روشن است. همة موجودات مخلوق خداوند و همة موجودات دیگر با واسطه یا بدون واسطه، مخلوق خدا هستند.
خلق دیگر موجودات در طول خلق الهی است و هرگز جنبة استقلالی ندارد؛ لذا معنای توحید در خالقیت با انتساب خلق و آفرینش به غیر خدا، به معنای نفی خالقیت استقلالی از غیر خداست.
بحث توحید در خالقیت در آیات قرآن: سورة رعد، آیة 16 ؛ سورة زمر، آیة 62 ؛ سورة غافر، آیة 62 ؛ سورة فاطر، آیة 3 ؛ سورة عنکبوت، آیة 61 و سورة مائده، آیة 110.
2. توحید در ربوبیت: رَبّ در لغت کلمة مضاعف است نه ناقص از مربی. بر کسی اطلاق میشود که صاحب اختیار کسی یا چیزی است به گونهای که هرگاه بخواهد بتواند در امور آن کس یا آن چیز دخالت کرده و آن را تدبیر نماید. در حقیقت ربوبیت از ریشة رَبّ میباشد (مضاعف) ، نه از ربی و مربی (ناقص). بنابراین، باید گفت ربوبیت از لوازم مالکیت حقیقی است؛ زیرا تا موجودی مالک حقیقی موجودِ دیگری نباشد، نمیتواند مستقلاً به تدبیر امور او بپردازد. لذا معنای آیة الحمد لله رب العالمین به معنای حقیقی آن نیست که (خدا پروردگار جهانیان است) لذا آنچه را که علامه طباطبایی مطرح کرده، آن است که ربّ عبارت است از مالکی که امر مملوک خود را تدبیر میکند. لذا در واژة ربّ معنای مالکیت نهفته است. و ربّ بر مالکی اطلاق میشود که امور مملوک خود را سامان میدهد؛ یعنی به جای آنکه مملوک خود را رها کند، در شئون او دخالت و امور او را تنظیم می:ند. در نتیجه توحید در ربوبیت به این معناست.
تنها خداوند که مالک حقیقی است تدبیر امور موجودات را به عهده دارد و میتواند به صورت مستقل و بدون اذن موجودی دیگر در امور هستی تصرف کند و آن را سامان دهد. بنابراین، اگر موجودی به تدبیر و تنظیم امور موجودی دیگر بپردازد، استقلالی در این کار نداشته و وابسته به اذن خداوند است.
در آیاتی از قرآن بحث توحید در ربوبیت مطرح است که عبارت است از: سورة رعد، آیة 16 ؛ سورة انعام، آیة 164 ؛ سورة صافات، آیة 125 ـ 126 ؛ سورة یوسف، آیة 39 ؛ سورة بقره، آیة 258 ؛ سورة انعام، آیة 76 ـ 79 ؛ سورة انبیاء ، آیة 22 ؛ (توحید صدوق، باب 36 ، ح1 ـ 2).
3. توحید در تشریع و قانونگذاری: مقدمه؛ انسان برای تنظیم روابط خود با دیگران، نیازمند به قوانین و قواعد خاص است. وضع قانون از شئون قانونگذار است. حال بحث در این است که قانونگذار واقعی خداوند است یا بشر هم میتواند برای تنظیم روابط خویش قانون وضع کند؟
بشر نمیتواند قانونگذار باشد؛ زیرا اولاً بشر در جعل قانون منافع شخصی، حزبی، گروهی و... را در نظر میگیرد؛ ثانیاً در میان افراد بشر کسی که بتواند برای مجموع جوامع بشری با در نظر گرفتن مصالح و منافع مجموع، وضع قوانین بکند وجود ندارد؛ ثالثاً وضع قانون برای انسان است قطعاً خداوند واقف به انسان و مصالح اوست و چنین حیطة شناختی و معرفتی برای انسان وجود ندارد؛ لذا انسان نمیتواند جعل قانون کند.
مقصود از توحید در تشریع این است که اعتقاد به اینکه یگانه قانونگذار خداوند است و احدی غیر از خدا مجاز نیست به صورت مستقل و در عرض تشریع الهی برای تنظیم حیات بشر قانون وضع کند.
بنابراین، تشریع و جعل احکام اولاً و بالذات از آنِ خداست و قانونگذاری دیگر مراجع تنها در صورتی اعتبار دارد که در عرض قوانین و تشریعات الهی قرار نگیرد و مخالف آن هم نباشد و از سوی دیگر حاکمیت یعنی تصرّف بر مال و جان انسانها از شئون خداوند است و تنها حاکم مستقل حقیقی اوست و حاکمیت دیگران تنها در سایة اذن الهی اعتبار دارد.
بنابراین، در بینش اسلامی حق قانونگذاری تنها از آنِ خداست البته این توحید، هرگز به این معنا نیست که انسان به اموری از زندگی انسانها که متغیر است، حق وضع قانون نداشته باشد، بلکه قانونگذاری بشر مشروط بر آنکه با قوانین ثابت و کلّی شریعت هماهنگ باشد، اشکالی ندارد.
ادلة توحید در شریع:
1. بدون شک تشریع و قانونگذاری و حاکمیت جامعه، نوعی تدبیر و سامان دهی امور مردم است. از آنجا که براساس توحید ربوبی، مدبّر حقیقیِ عالم خداوند است، تدبیر امور انسانها از حقوق خداوند است و دیگران به دلیل آنکه فاقد ربوبیت و تدبیر تکوینی هستند، نمیتوانند به طور مستقل بر مسند قانونگذاری یا حکومت تکیه زنند.
2. قانونگذاری همواره با نوعی الزام و محدود ساختن همراه است، و حکومت نیز بدون دخالت عملی در شئون مردم و تسلط بر جان و مال آنها عملی نمیشود. بنابراین، قانونگذاری و حکومت شایسته کسی است که نوعی ولایت و سرپرستی حقیقی بر دیگران داشته باشد و این ولایت به صورت حقیقی تنها در جایی محقّق میشود که والی مالک حقیقی کسانی باشد که بر آنها ولایت دارد. روشن است که تنها مالک حقیقی جهان و انسانها خداوند است و هیچ انسانی اولاً و بالذات مالک دیگران نیست؛ لذا خدا تنها حق تشریع و حاکمیت دارد و دیگران با اذن خدا حق پیدا میکنند.
3. بیتردید کسی قانونگذار شایسته است که در وضع قوانین مصالح مردم را به بهترین وضع ممکن مراعات کند؛ لذا باید کاملترین شناخت را از حقیقت انسان و راههای وصول او به سعادت و کمال داشته باشد. طبیعی است که چنین شناخت کاملی تنها در خداوند تصوّر میشود. البته این مطلب منافاتی با آن ندارد که خدا به انسانها حق جعل و وضع برخی قوانین مورد نیاز را در حوزة عرفی عطا کند ولی این قوانین باید با قوانین دینی سازگار باشد.
قانونگذاری در قرآن:
در قرآن واژة تشریع(قانونگذاری) استعمال نشده و فقط مصدر ثلاثی مجرد آن فقط یک بار نسبت به خداوند استعمال شده است در سورة شوری، آیة 13. لذا باید به سراغ آیاتی برویم که از واژه یا مفهوم (حکم) یا (ولی) سخن گفته است.
حکم، به معنای منع و جلوگیری و داوری و قضاوت است، و ولی، سرپرستی امور جامعه را میرساند.
سورة یوسف، آیة 40 ؛ سورة قصص، آیة 88 ؛ سورة مائده، آیة 44 ؛ سورة شوری، آیة 9 ؛ سورة ص، آیة 26.
چکیدة بحث:
1. شاخههای گوناگون توحید نظری کاملاً با یکدیگر هماهنگ و ملازماند به گونهای که با پذیرفتن برخی از آنها نمیتوان شاختههای دیگر را انکار کرد.
2. توحید در تشریع و حاکمیت را میتوان به طور کلی از سه مبنای زیر ثابت کرد:
1) ربوبیت تکوینی خداوند؛ 2) مالکیت حقیقی او نسبت به همة موجوداست؛ 3) علم مطلق او به مصالح انسانها.
توحید عملی: شخصیت انسان:
شخصیت انسان از سه بُعد تشکیل شده است: 1. فکر و اندیشه؛ 2. عواطف و احساسات؛ 3. رفتار و اَعمال.
یکی از اصول مسلّم که هر انسانی آن را در درون خود تجربه کرده، اصل تأثیر اندیشهها و عقاید آدمی در اَعمال و رفتار اوست. به تعبیر دیگر افکار و اندیشههای انسان در حوزة اَعمال و رفتار او اثر گذاشته و به آن شکل خاص میدهد. هر یک از باورها و اعتقادات ما به ویژه وقتی که به مرتبة ایمان برسد، انگیزهها و گرایشهایی را ایجاد میکند که به شکل اعمال و رفتار خاص از انسان صادر میشود. حال با توجه به اصل تأثیر اعتقاد و اندیشه در عمل و رفتار قطعاً باورهای توحیدی در انگیزهها و اَعمال انسان مؤثر است، و اَعمال و رفتار رنگ توحیدی به خود میگیرد.
توحید عملی همان ثمرة اندیشهها و باورهای توحیدی در ساحت اَعمال و رفتار انسان است؛ یعنی چنین انسانی در عمل و رفتار تنها خدا را میپرستد و از خدا کمک میخواهد و تنها بر خدا توکل میکند.
گسترة وسیع توحیدی عملی:
با توجه به آنچه که دربارة معنای توحید عملی گفته شد، و نظر به گستردگی و تنوّع رفتارهای خارجی انسانها روشن میشود که توحید عملی مانند توحید نظری دارای اقسام متعددی است.
1. توحید در عبادت یا توحید عبادی: به معنای یکتاپرستی. پرستش موجودی یکتا که تنها معبود شایستة پرستش است. یکی از مهمترین اهداف بعثت انبیاء توحید در عبادت است (سورة نحل، آیة 36). در توحید عبادی، مهمترین سؤال آن است که حقیقت عبادت چیست؟ عبادت در لغت خضوع و اظهار تذلل است. عبادت یعنی انسان در مقابل خداوند خاض و اظهار کوچکی نماید. البته این معنا، معنای لغوی است. و از نظر اصطلاح هر خضوعی عبادت و پرستش نیست. عبادت در اصطلاح، خضوع و اظهار کوچکی و تذللی است که با یک اعتقاد همراه باشد. اعتقاد به اینکه موجودی را که در برابر او خضوع میکند، شایسته الوهیت و پرستش باشد؛ زیرا آفریدگار عالَم هستی و تدبیر کنندة عالَم هستی است (سورة نحل، آیة 36 ؛ سورة یس، آیة 60 ـ 61 ؛ سورة بیّنه، آیة 5 ؛ سورة مریم، آیة 36).
چند نکته:
1) همة مسلمانان در اصل توحید عبادی اتّفاق نظر دارند ولی در تعیین مصداق عبادت اختلاف نظر دارند؛ مثلاً وهابیت زیادی از کارهای مسلمانان را ـ مثل تبرک به آثار پیامبر و ائمه، بوسیدن درب و پنجرة حرم اهلبیت، توسل، طلب شفاعت و... ـ نوعی عبادت میشمارند و مسلمانان را مشرک میدانند. درحالیکه این کارها اگر با اعتقاد به الوهیت و ربوبیت پیامبران و ائمه و صالحان نباشد، شرک نیست بلکه کاری پسندیده و مطلوب است.
2) توحید در الوهیت و توحید در عبادت با یکدیگر ملازماند؛ زیرا اگر انسان تنها خدای یکتا را شایستة عبادت بداند، در عمل نیز باید به عبادت او بپردازد.
2. توحید در استعانت: به معنای مددجویی و درخواست کمک؛ یعنی انسان در امور و کارها تنها از خداوند یکتا مدد بجوید و کمک بخواهد. در هر شبانه روز در آیة 5 سورة الحمد (ایّاک نعبد و ایّاک نستعین) میگوییم و این حقیقت را بیان میکنیم.
دلیل بر توحید در استعانت: کسی که توحید افعالی را باور دارد و به آن معتقد است که در عالَم هیچ فعل و عملی را خارج از محدوده و ارادة الهی نمیپذیرد و هیچ موجودی غیر از خدا را در افعال و آثار خود مستقل نمیداند پس موظف است تنها از خدا یاری بجوید.
سؤال: آیا توحید در استعانت با استمداد از مخلوقات الهی (اولیاء و انبیاء) منافات دارد؟
جواب: توحید در استعانت با استمداد از مخلوقات الهی در صورتی که با اعتقاد به عدم استقلال آنها همراه باشد، منافاتی ندارد. ممکن است تصوّر شود براساس توحید در استعانت هرگونه استمداد و کمک از غیر خدا ممنوع و عملی شرکآلود است. اما این تصوّر باطل است؛ زیرا اگر استمداد از غیر خدا با این اندیشه و فکر همراه باشد که مردم و اولیاء خدا به طور مستقل و بدون نیاز به یاری خدا میتوانند حوائج ما را برآورده کنند، این معنا با توحید در استعانت منافات دارد ولی اگر معتقد باشد آنها با اذن الهی و اراده و خواست خدا میتوانند به انسان یاری برسانند هرگز با توحید منافاتی نداشته و عین توحید است.
3. توحید در اطاعت: یعنی انسان فقط مطیع و فرمانبردار دستورات خداوند باشد و اطاعت احدی را در عرض اطاعت خدا قرار ندهد؛ زیرا بنای توحید در اطاعت، توحید در قانونگذاری و تشریع است. اطاعت از غیر خدا در صورتی است که آن غیر، از سوی خدا مأذون باشد و اطاعت از او در طول اطاعت از خدا قرار گیرد. بدیهی است چنین اطاعتی نه تنها با توحید در اطاعت منافاتی ندارد که حتی سرپیچی از آن نوعی گناه محسوب میشود. پس اطاعت از پیشوایان دین عین توحید است (سورة نساء ، آیة 59 و 80)
مسألة اطاعت فرزند از والدین نیز منافاتی با توحید در اطاعت ندارد؛ زیرا خدا به آن دستور داده است، مشروط به آنکه به مخالفت الهی منجر نشود.
4. توحید در محبّت: تنها محبوب حقیقی و اصیل انسان، خداست. البته محبّت غیرخدا اگر در مسیر دوستی مخداوند باشد، منافاتی ندارد.
سؤال: چگونه میتوان دوستی حقیقی و اصیل را تنها برای خدا بدانیم و جز خدا محبوب دیگری انتخاب نکنیم؟
جواب: باید در انگیزههای دوست داشتن غیرخدا تفحّص نمائیم. واقعیت این است که علل و عومامل گوناگونی برای پیدایش و محبت انسان به خدا وجود دارد که متعالیترین آن دوستی، آن است که از معرفت انسان و زیباییهای محبوب سرچشمه بگیرد و اساساً برخی از اقسام محبّت لایق مقام الهی نیست؛ مثلاً محبت تاشی از دلسوزی و ترحّم.
5. توحید در توکل: انسان تنها خدا را نقطة اتّکاء و اتّکال خویش بداند و بر قدرت بیمنتهای الهی تکیه کند؛ زیرا مالک حقیقی همة هستی خداوند است و مشیت او در همه جا نفوذ دارد و قدرت او بر همه گسترده است. البته توکل بر خدا به هیچ وجه به معنای ترک تلاش و مسئولیت از خود نیست. بلکه انسان متوکل کسی است که با استفاده همة امکانات برای رسیدن به هدف، تلاش میکند و در هر حالی به این حقیقت باور دارد که خدا مسبب الأسباب است. لذا توکل به معنای فرار از مسئولیت و سستی و تنبلی نیست.
بحث شرک: بین شرک و توحید تقابل وجود دارد. حقیقت توحید با فهمیدن مفهوم و اقسام شرک حاصل میشود (تُعرف الأشیاء بأضدادها).
اقسام شرک:
1. شرک ذاتی: انسان ذات خداوند را مرکّب بداند و یا به وجود دو یا چند خدا در عرض یکدیگر معتقد باشد. براساس معنای نخست اعتقاد به مرکّب بودن ذات الهی مستلزم شرک است و آن گروه از کسانی که خدا را ذات جسمانی میدانند، مشرکاند به معنای شرک اولی (ترکیب در ذات)؛ در مورد معنای دوم شرک ذاتی باید به این نکته توجه کرد که هرگونه اعتقاد به معبودهای متعدد مستلزم شرک ذاتی نیست؛ زیرا به نیت شفاعت یا مدبّر بودن آنها، عبادت میکند که شرک در ربوبیت دارد.
2. شرک صفاتی: انسان معتقد باشد که صفات الهی با ذات خدا مغایر هستند و وجودی مستقل از وجود ذات دارند. این معنا، در میان عامه مردم رایج نیست ممکن است برخی از خواص به آن مبتلا باشند.
3. شرک افعالی: در مقابل توحید افعالی است و مانند اقسام توحید افعالی دارای اقسامی است از قبیل:
1) شرک در خالقیت: اعتقاد به وجود دو یا چند خالق مستقل به گونهای که هیچ یک مقهور اراده و قدرت دیگری نباشد.
2) شرک در ربوبیت: اعتقاد به دو یا چند مدبّر در عالَم هستی.
3) شرک در تشریع و قانونگذاری: انسان غیر از خداوند، مرجع دیگری برای قانونگذاری قائل باشد.
4) شرک در الوهیت و عبادت: شرک در الوهیت آن است که انسان اشیاء دیگری را شایسته پرستش بداند. و شرک در عبادت آن است که انسان اشیاء دیگری را بپرستد. این دو شرک غالباً با یکدیگر همراه هستند.
نکته: شرک مخصوصاً در حوزة عمل دارای مراتب گوناگونی است که از جهت ظهور و خفاء در یک سطح نیستند؛ مثلاً مرتبة آشکار شرک در عبادت عبارت است از انجام اعمال عبادی برای غیرخدا. این نوع شرک مراتب خفی نیز دارد؛ مانند دنیاپرستی، هوا و هوس پرستی و... (سورة فرقان، آیة 43).
آنچه که وهابیت در زیارت، تبرّک و... اشکال میکنند، اشکالات از قبیل شرک در عبادت است. با توجه به مفهوم عبادت، هیچ کدام از موضوعات توسل، شفاعت و... از مصادیق شرک در عبادت نمیباشد؛ زیرا نگاه ما به اهلبیت(ع) و آثار ایشان نگاه استقلالی و با اعتقاد به تصرّف بدون اذن الهی نمیباشد.
[1]. سورة فصلت، آیة 53.
[2]. سورة ملک، آیة 3.
[3]. سورة انبیاء ، آیة 22.
[4]. سورة انعام، آیة 76 ـ 79.
[5]. سورة انبیاء ، آیة 25.
[6]. سورة انبیاء ، آیة 87 .
[7]. سورة نحل، آیة 2.
[8]. سورة نحل، آیة 36.
[9]. سورة هود، آیة 25 ـ 26.
[10]. سورة شوری، آیة 11.
[11]. اعتقاد الإمام ابن حنبل، ص298.
[12]. تفسیر قرطبی، ج4 ، ص14.
[13]. مجموعه آثار، ج2 ، ص101.
[14]. نهج البلاغه، خطبة 1.
[15]. توحید صدوق، باب11 ، ح3.
اینجانب احمد رضوی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و معارف حدیث در دانشگاه بين المللي مصطفي (جامعة المصطفی العالمیة) نمایندگی مشهد مقدس نویسنده و صاحب امتیاز وبلاگ هستم.