زنده فکری (پیرامون عاشورا و تحریفات آن) (2)
علل جاودانگي عاشورا
در جهان نهضتها و قيامهاي زيادي اتفاق افتاده است نهضتهاي كه از جهت حق و باطل، تعداد افراد، زمان و مكان، موقعيت و اهداف با هم مختلف بودند. بعد از ظهور دين مقدس اسلام تا الآن كه حدوداً 15 قرن ميگذرد جاودان است نهضت حسين بن علي (عليه السلام) ميباشد. حالا سؤال اين است كه چه عللي باعث اين جاودانگي شده است؟ چند علت را ميتوان شمرد.
1ـ مقدس و عالي بودن هدف: چه نهضتهاي در جهان بوقوع پيوسته كه چون هدف مقدس و عالي نداشته اند يا به شكست مواجه شده و يا بعد از پيروزي به نابودي گرائيدهاند. مثلاً هدف يك رهبر از قيامش بدست آوردن جاه و قدرت بر مردم باشد و صرفاً پادشاهي و رياست را بخواهد و يا هدفش رسيدن به مال و ثروت و يا انتقامجوئي آنهم به ناحق، … ما در فصل دوم بيان خواهيم كرد كه اهداف امام حسين (ع) از اين نهضت چه بوده و از حيث تقدس در چه مرحلهاي سير ميكرده است.
2ـ زمان و محيط: گاه يك قيام در زمان و محيط مناسبي بر پا نميشود و اصلاً زمينه براي چنين قيامي آماده نبوده لذا به سوي نابودي رهسپار ميشد. نهضت اباعبدالله الحسين (ع) را از جهت موقعيت زماني توضيح داديم و از حيث مكان هم بايد گفت كه عاليترين مكان براي عاشورا در نظر گرفته شد. زيرا كربلا كه به نام نينوا ياد ميشد يك بيابان خشك و بيآب و علف بود و در اطراف فقط چند روستا وجود داشت و رود خانه فرات هم مقداري فاصله داشته است. گرچه تمام نهضت حسيني حدوداً هشت ماه طول كشيد اما قتال و مبارزه نهائي اين نهضت در كمتر از يك روز به وقوع پيوست.
3ـ ژرف نگري و روشن بيني رهبر: چه بسا رهبراني بودند كه آينده نگر و روشن بين نبودهاند لذا با شكست روبرو شدند. مثلاً مروان حكم آخرين خليفه بني أميه و بني مروان وقتي عليه وي قيام شد از دشمنان خود كه در قبائل اطراف زندگي ميكردند كمك خواست و آنها نيز منتظر چنين فرصتي بودند لذا وارد لشكر مروان شدند و از درون، وي را شكست دادند به همين جهت در تاريخ به مروان حمار ياد ميشود.
اما امام حسين (ع) با توجه به اينكه موقعيت اجتماعي و سياست روز را براي قيام خود مناسب ديد، آينده را نيز پيش بيني كردند كه بعد از شهادت، تمام اهدافشان برآورده خواهد شد. و جملاتي كه از حضرت نقل شده بيانگر اين نكته است كه اباعبدالله الحسين رهبري كاملاً ژرفنگر و روشن بين بودهاند و حتي الامكان كوشش ميكردند تا مردم نيز به اين مرحله از درك و فهم برسند.
4ـ همراهان: در تاريخ داريم كه ابوسفيان وقتي خواست در مقابل پيامبر اكرم لشكر كشي كند، افرادي را فقط به علت اينكه مبارزين را تشويق و ترغيب به جنگ كنند و به آنها روحيه بدهند با خود ميآورد. و اين افراد هم مؤثر بودند. (فروغ ابديت/استاد جعفر سبحاني)
اما امام حسين (ع) اين كار را نكردند بلكه در آخرين شب، بيعت افراد را از خود برداشت و فرمود هر كس ميخواهد ميتواند از تاريكي شب استفاده كرده و به خانه خود بازگردد. زيرا فردا هر كس با ما باشد كشته خواهد شد. امام با خود يك تعداد از زنان و كودكان فاميل خود را آوردند تا بعد از شهادت بيانگر اهداف باشند و مردم را آگاه بسازند و اين كار يك عظمت خاصي را بر اين نهضت داده بود. از يك طرف ناله زنان و از طرفي ديگر تشنگي كودكان و اسراء و از ديگر سو سوختن خيمهها و به بيابان رفتن زنان و كودكان. و نهايهً خطبههاي حكيمانه حضرت علي بن الحسين (ع) و حضرت زينب كبري (س) و شهادت كودك شش ماهه حسين، همه اينها خاري بر چشم يزيد بود كه بعد از شهادت امام حسين (ع) متوجه شد. يزيد تا قبل از رسيدن اسراء به شام، خود را پيروز ميدانست و افتخار ميكرد، اما بعد از ورود اسراء به شام تا آخر عمر خود را شكست خورده ميدانست و بعداً از كارهايش نيز پشيمان شد اما آن گاه پشيماني سودي نداشت.
5_ يکی از عوامل جاودانگی نهضت اباعبدالله الحسين (ع) توجه ائمه بعد از امام حسين (ع) بود که برای برپايی عزا، گريه کردن، گرياندن، ... بر مصيبت امام حسين ثواب های زيادی نقل کرده اند و برای شعرای خبره و با معرفت واقعی توصيه می کردند تا مصائب روز عاشورا را به زبان شعر بيان کنند و خود معصومين نيز گريه فراوان
می کردند و سلام بر امام حسين (ع) را بعد نوشيدن آب، بعد از نمازها به عنوان امری مستحب بيان کردند. تا ياد اباعبدالله (ع) در ذهن و فکر همگان زنده بماند و اهداف شان به دست فراموشی سپرده نشود.
فصل اول
بررسي كتب تاريخي عاشورا
از نيمه دوم قرن اول تا الآن پيرامون عاشورا از جوانب مختلف به زبانهاي متفاوت كتابهايي نوشتهاند كه با نگاهي گذرا ميتوان به 330 كتاب اعم از تاريخي، تحليلي، زبان شعر، داستان، … دست يافت. هر كدام به گونهاي اين واقعيت تاريخي را شرح دادند و به ما رساندهاند. نكته اينجاست كه آيا هر چه در اين كتابها نوشتهاند واقعيت داشته و بايد ما آن را بپذيريم؟ و يا اينكه با تحليلي تاريخي و عقلي با مطالب اين كتابها برخورد كنيم و كتابهاي معتبر را از غير معتبر تشخيص دهيم؟ و احياناً درجه اعتبار كتابها را نسبت به هم بدانيم؟ لذا در اين فصل ما تعدادي از كتابها را نقد و تعدادي را براي مراجعه مخاطب خود معرفي ميكنيم. إن شاء الله
كتابهاي كه اينجا نقل ميكنيم ترتيب تاريخي دارد نه جنبه اعتباري، زيرا در باره اعتبار كتابها بعداً بحث خواهيم كرد.
1ـ مقتل الحسين/ابو مخنف. مؤلف اين كتاب همزمان با واقعه عاشورا زندگي ميكرده است.
2ـ الطبقات/ابن سعد/سال نگارش 230 هـ ق.
3ـ الامامه و السياسه/ابن قتيبه دينوري/276 هـ ق.
4ـ تاريخ يعقوبي/ابن واضح يعقوبي/292 هـ ق.
5ـ تاريخ طبري/ابن جرير طبري/310 هـ ق.
6ـ الكافي/محمد بن يعقوب كليني/238 هـ ق.
7ـ مروج الذهب و معادن الجواهر/ابوالحسن مسعودي.
8ـ مقاتل الطالبيين/ابوالفرج علي بن حسين اصفهاني/356 هـ ق.
9ـ كامل الزيارات/ابوالقاسم جعفري بن قولويه/367 هـ ق.
10ـ الارشاد/شيخ مفيد/413 هـ ق.
11ـ تنزيه الانبياء/علم ا لهدي سيد مرتضي/460 هـ ق.
12ـ الاستيعاب/ابن عبدالله/463 هـ ق.
13ـ اعلام الوري باعلام الهدي/امين الاسلام طبرسي/548 هـ ق.
14ـ أسد الغابه في معرفه الصحابه/عز الدين علي بن اثير جزري/630 هـ ق.
15ـ تذكره الخواص/سبط ابن جوزي/654 هـ ق.
16ـ اللهوف علي قتلي الطفوف و در بعضي از نسخهها الملهوف ذكر شده/ابن طاووس/664 هـ ق.
17ـ روضه الصفا/مير محمد بن سيد معروف به «مير خواند»/903 هـ ق.
18ـ روضه الشهداء/كمال الدين ملا حسينعلي بيهقي معروف به «كاشفي واعظ»/910 هـ ق.
19ـ بحار الانوار/محمد باقر مجلسي.
20ـ الاربعين/شيخ عباس قمي/1351 هـ ق.
21ـ منتهي الآمال/شيخ عباس قمي/1351 هـ ق.
22ـ المناقب/محمد بن شهرآشوب.
نقد برخي از كتابها
الف: كتاب مقتل الحسين تأليف لوط بن يحيي بن سعيد بن مخنف. يحيي پدر مؤلف اين كتاب از اصحاب امير المؤمنين (ع) بوده است و لوط فرزند وي در عصر امام حسن و امام حسين (ع) زندگي ميكرد. در باره مذهب لوط معروف به «ابو مخنف» اختلافاتي فراوان وجود دارد، گروهي وي را شيعه ميدانند، زيرا پيرامون قيام امام حسين (ع) قلم زده است. افرادي ايشان را غير شيعه ميدانند، زيرا بدستور امام عمل نكرده و در واقعه عاشورا جزء اصحاب امام حسين (ع) قرار نگرفت، لذا زنده ماند. از طرفي هم وي بسيار زياد مورد توجه و عنايت مؤرخين اهل سنت قرار گرفته. مثل ابن جرير طبري و ابن اثير كه مقتل ايشان را در كتابهاي خود نقل كردهاند.كتاب مقتل توسط افراد زيادي مورد دقت و تحقيق واقع شده است. يكي از محققين اين كتاب بنام «علامه شيخ محمد هادي يوسفي» چنين مينويسد: «و الخلاصه إن كون الرجل شيعياً مما لاينبغي الريب فيه، أما كونه إمامياً فلادليل عليه» (وقعه الطف لابي مخنف/علامه شيخ محمد هادي يوسفي/20) بعد اضافه ميكند اين كتاب اصلاً از ابومخنف نيست بلكه به وي نسبت دادهاند و براي ما معلوم نيست كه اين كتاب را چه كسي و با چه غرضي نوشته است. (وقعه الطف لابي مخنف/علامه شيخ محمد هادي يوسفي/23)
قول به اينكه ايشان يك شيعه واقعي نبوده قويتر است. زيرا با دعوت عمومي امام حسين (ع) ايشان هم بايد در صحنه كربلا به عنوان مبارز شركت ميكرد نه به عنوان يك محدث و مؤرخ كه فقط وقائع عاشورا را براي ما نقل كند. در اين كتاب چند اشكال وجود دارد كه اعتبارش را بسيار پائين ميبرد. ما به جهت اختصار به چند نمونه اشاره ميكنيم:
1ـ در اين كتاب 150 حديث ذكر شده كه شش حديث مرسله است و 105 حديث ديگر ناقل آن معلوم نيست و اعتباري نزد اهل رجال ندارد و سائر احاديث آن نيز به حد حديث صحيحه نميرسد.
2ـ هشام بن محمد بن سائب كلبي يكي از شاگردان ابومخنف بوده ولي در همين كتاب، ابومخنف از ايشان روايت نقل ميكند به اين صورت: «حدثنا هشام بن محمد بن سائب كلبي» در آن زمان نقل روايت از خود يك سري شرائطي داشته مثلاً هر فردي كه قرار بود حديث نقل كند بايد از چند تن افراد معتبر و از استاد خود اجازه نقل حديث ميگرفت.
3ـ در جائي از اين كتاب چنين آمده: « و روي الكليني في حديث، … » در حالي كه شيخ كليني صاحب كتاب الكافي سالها بعد از ابومخنف زندگي ميكرده. گفتيم ابومخنف در سالهاي 61 هـ ق ميزيسته ولي شيخ كليني در سالهاي 328 هـ ق .
4ـ در روايتي ابومخنف نقل ميكند كه امام حسين (ع) ده روز قبل از ماه شعبان وارد مكه شدند در حالي كه اين قول را كسي از مؤرخين نميپذيرد. از جمله ابن جرير طبري.
5ـ روايت ميكند كه اصلاً خبر شهادت مسلم بن عقيل به امام حسين نرسيد. سؤال ما اين است كه پس چرا امام وارد كوفه نشدند؟ بلكه مسير را به سمت نينوا عوض كردند؟
6ـ روايت نقل ميكند كه امام حسين و اصحابش شب دهم محرم وارد كربلا شدند و فرداي آن روز هم به شهادت رسيدند.
7ـ عدد سربازان ابن زياد را هشتاد هزار نفر نقل كرده است كه در هيچ يك از تواريخ چنين بيان نشده است.
8ـ روايتي در اين كتاب نقل شده كه امام حسين (ع) در صحراي كربلا براي پيدا كردن آب، چاه حفر كردند ولي از آن سر زمين آب نجوشيد.
9ـ در باره شب دهم مطالبي نقل شده كه اصلاً صحت ندارد. مثلاً مينويسد در خطبه شب دهم امام بيعت اصحاب را از خود برداشت و فرمود هر كس ميخواهد برود، از تاريكي شب استفاده كرده و برود. لذا چند نفر در همان شب از خيمهها بيرون آمدند و به سمت خانههاي خود حركت نمودند. در حالي كه اصلاً كسي در آن شب از اصحاب جدا نشد و همه با آگاهي كامل به سراغ شهادت رفتند.
10ـ براي امام حسين (ع) فرزندي بنام ابراهيم نام برده شده كه وجود تاريخي هم نداشته است.
11ـ در اين كتاب لغاتي بكار رفته كه يقيناً در زمان ابومخنف مورد استفاده و استعمال مردم و علماء آن عصر نبوده، بلكه آن لغات بعدها مورد استعمال قرار گرفته است.
با توجه به اين مطالب و بخصوص از مطالب شماره دوم، سوم و يازدهم چنين نتيجهگيري ميكنيم كه اين كتاب را ابومخنف ننوشته است چنانچه به همين نكته علامه شيخ محمد هادي يوسفي اشاره كرده بود لذا اين كتاب را كسي ديگر نوشته آن هم در زمان بعد از غيبت صغري ولي به چه جهت و چه كسي، بر ما معلوم نيست و اين كتاب را به ابومخنف نسبت داده است تا آن را معتبر جلوه دهد.
ب: اللهوف علي قتلي الطفوف تأليف سيد بن طاووس با ترجمه و تحقيق آقاي عقيقي بخشايشي. در باره نام اين كتاب دو نظر وجود دارد، بعضي از نسخهها الملهوف و در بعضي ديگر اللهوف ضبط شده است. و در اين كتاب هم رواياتي به چشم ميخورد كه اعتماد انسان را از اين كتاب سلب ميكند. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره ميكنيم:
1ـ در شب عاشورا جضرت زينب (س) ميان زنان و دختران نشسته بودند كه يك لحظه صدائي را شنيدند كه ميگفت:
يا دهر أف لك من خليل كم لك بالاشراق و الاصيل
من صاحب و طالب قتيل و الدهر لاينفع بالبديل
و إنما الأمر إلي الخليل و كل حي سالك سبيلي
حضرت با حالتي اضطراب و بدون مقنعه و سري برهنه از خيمه بيرون آمدند، ديدند امام حسين (ع) اين اشعار را با خود زمزمه ميكنند. فرمودند برادرم اين اشعار بيان شب آخر زندگي شما را دارد؟ حضرت جواب دادند آري خواهرم. به ناگاه حضرت زينب (س) به سر و صورت خود زدند و شيون بپا كردند و گريبان دريدند و غش كردند و بيهوش بر زمين افتادند، …
حضرت زينب (س) با آن عفت، صبر و حلمي كه داشتند چگونه بدون روسري از خيمه بيرون آمدند در حالي كه افراد نامحرم در اطراف خيمه به دستور امام حسين (ع) در حال گشت بودند. و زينبي كه بعد از آن همه مصائب و اسارت، در مجلس يزيد در جواب يزيد كه ميگويد اين وقائع را چگونه ديدي؟ جواب ميدهند « مارأيت إلا جميلاً » چگونه با شنيدن چند بيت شعر بر سر و صورت بزنند و گريبان چاك كنند و بعد به حالت غش بر زمين بيافتند؟ گرچه در بين زنان عرب رسم بود كه هنگام وارد شدن مصيبتي بر سر و صورت بزنند و گريبان چاك كنند، … ولي هيچگاه فردي همانند حضرت زينب كبري (س) چنين كاري نميكند زيرا ايشان تربيت شده خاندان عصمت و امامتند و بنا به قول زيادي از بزرگان ايشان تالي تلو معصوماند.
2ـ نحوه شهادت علي اصغر دو گونه روايت شده، يكي اينكه امام حسين (ع) در حال وداع با علي اصغر بودند كه حرمله تير سه شعبهاي بر گلوي علي ميزند. و روايت ديگر اينكه امام حسين (ع) از دشمن براي علي طلب آب كردند بعد حرمله به دستور ابن سعد تير ميزند. روايت اولي اعتبار زيادي دارد و در كتب معتبر نيز نقل شده ولي در اين كتاب روايت دومي را مورد تأكيد و تأييد قرار ميدهد.
3ـ در اين كتاب و كتاب الارشاد يك روايتي با اين مضمون نقل شده كه بعد از شهادت امام حسين (ع) دشمنان بر حضرت حمله كردند و تمام لباسهاي بدنشان را به تاراج بردند و فردي بنام « ابجر بن
كعب » جلو آمد و شلوار حضرت را درآورد و با خود برد به گونهاي كه هيچ لباسي بر تن حضرت باقي نماند. لذا اين فرد تا آخر عمر پاافتاد و زمين گير شد. ( اللهوف/149 و الارشاد شيخ مفيد)
بايد گفت كه اباعبدالله الحسين (عليه السلام) مظلوم بود ولي ذليل نبود، اگر لباسها را بردند شلوار به پاي حضرت بود، چگونه ميشود حضرت بدون شلوار مقابل چشمها قرار گيرند؟ اين گونه حالت، ذلت است نه مظلوميت و در روايات داريم كه حتي مادران ائمه، عورت ائمه را نديدند در ايام كودكي و تولد، چيزي مانع ديدن ميشد.
4ـ روايت شده كه بعد از شهادت امام حسين (ع) دشمن به خيمهها حمله كرد و خيمهها را آتش زد و همه زنان و كودكان راهي صحرا شدند و دشمن چادرها و روسريها را از سر همه زنان برداشت و زنان با سري برهنه در مقابل لشكر قرار گرفتند. همه اين مطالب درست بجز بيحجاب شدن زنان.
5ـ نوشته شده كه أمكلثوم هنگام ورود به شام از شمر بن ذيالجوشن خواست تا سرهاي شهداء كه در نزد اسراء بود به جاي ديگر انتقال دهد و مردم تماشاگر را نيز از دروازه شهر دور كند، زيرا ايشان با لباس اسارت ميشرميدند. و شمر اصلاً به هيچ يك از خواستهها عمل نكرد بلكه عكس آنها را عمل نمود. ( اللهوف/217) اساساً همچون در خواستي از طرف أمكلثوم صورت نگرفته است.
ج: كتاب روضه الشهداء تأليف كمال الدين ملا حسينعلي بيهقي سبزواري كاشفي واعظ 910 هـ ق اين كتاب كه به زبان فارسي تدوين شده سالهاي سال توسط علاقمندان به تاريخ نهضتهاي اسلامي و بخصوص دوستداران علي و آل علي و نيز طرفداران نهضت حسيني در نواحي فارسي زبان در نشستهاي عمومي و خصوصي، خوانده ميشد. با خواندن مطالب اين كتاب، مردم هر ناحيه به نوعي از آن بهرهمند ميشدند، تا جائي كه بتدريج عدهاي در اين كار مهارت يافتند و متصدي خواندن آن براي سائرين شدند. و كم كم به آنان عنوان « روضه الشهداء خوان» داده شد كه بعدها به اختصار « روضه خوان» معروف شدند.
نويسنده اين كتاب در سال 910 هـ ق در شهر هرات از افغانستان از دنيا رفت و همان جا نيز دفن شد ولي الآن محل دقيق قبر وي معلوم نيست. ايشان در زمان حكومت سلطان حسين ميرزا بايقرا (883 ـ911 هـ ق) ميزيست. او مورد تكريم امير علي شير نوائي وزير سلطان بود. در هرات جلسات رسمي مذهبي را كه روزهاي جمعه در
« دار السياده» ترتيب داده ميشد، اداره ميكرد. ايشان غير از اين كتاب، چند تأليف ديگر نيز دارند:
1ـ مواهب العليه/ در تفسير قرآن كريم.
2ـ اخلاق محسني/ در باره محسن فرزند سلطان.
3ـ انوار سهيلي/ برداشتي از كتاب كليله و دمنه به زبان فارسي.
ايشان در كتاب روضه الشهداء به تناسب مصالح حاكم بر زمان و در دسترس نداشتن كتابهاي معتبر، مطالبي ذكر كردهاند كه چندان با واقعيت عاشورا مطابقت ندارد. به عنوان مثال به يك مورد اشاره ميكنيم:
در اين كتاب آمده است هنگامي كه حضرت قاسم بن الحسن (ع) نزد عمويشان امام حسين (ع) براي اذن ميدان آمد، امام فرمودند چون تو نامزد دخترم بودي، نميخواهم نااميد از دنيا بروي، لذا همان جا حضرت قاسم را با دختر خود عقد ميكنند و يك مراسم مختصري بر پا مينمايند.
سؤال ما اين است كه كدام دختر امام حسين (ع) در آن روز به سن ازدواج رسيده بود تا با قاسم ازدواج كند؟ و آيا چنين كاري در آن موقعيت درست بود؟ و دشمن چنين فرصتي ميداد؟ نقل اين گونه مطالب شايد به اين خاطر بوده است كه ميخواستند با اين روايت ثابت كنند كه امام حسين (ع) تعصب جاهلانه نسبت به عروس كردن دختر ندارد، اما به مفاسد اين روايت پينبردند و چنين روايت جعلي را نقل كردهاند.
اين كتاب 9 باب دارد كه هشت باب اول آن شرح زندگي پيامبر اسلام و ائمه معصومين است و در باب نهم شرح وقائع كربلا مطرح شده. با اندك مراجعهاي احساس ميشود كه در اين قسمت از كتاب به جنبههاي عاطفي نهضت كربلا سخت توجه شده و در باره عزاداري تشويق و ترغيب به عمل آمده است. مسأله گريز زدن بعد از طرح هر موضوع ديني به جريان كربلا، از آن زمان بتدريج معمول شد. البته چنانچه امروزه ميبينيم ديگر از روي متن كتاب، روضه خوانده نميشود بلكه بعدها بيان هر نوع مطلب و يا طرز اداي آن كه گريه آورتر بود و بيشتر ميتوانست شنونده را تحت تأثير قرار دهد، مطلوبتر شد، به حدي كه اشتباهات و اشكالات فراوان و فاحشي از روضه خوانان و مرثيه سرايان و مداحان سر ميزند. تعداد اندكياند كه وقائع عاشورا را با دقت و بررسي درست نقل ميكنند.
د: بحار الانوار تأليف علامه محمد باقر مجلسي در عصر حكومت صفويان آن عصري كه اوضاع بسيار نابسامان بود، تأليف شد. كتاب بحار يكي از بزرگترين و پر حجمترين كتاب حديثي است كه در 110 مجلد به چاپ ميرسد. اما بايد بياد داشت كه هيچگاه حجم يك كتاب باعث معتبر شدن آن نميشود. خصوصاً بحار كه در زماني نگارش يافت كه همه احاديث اسلامي به هم ريخته بود، صحيح و سقيم مخلوط، جعلي و واقعي با هم نقل ميشد. لذا علامه مجلسي احساس خطر كرد و تصميم گرفت همه احاديثي كه به وي ميرسيد و از هر كتابي كه در اختيار داشت، حديث نقل ميكرد. به همين جهت نام كتاب را «بحار الانوار» گذاشت از ريشه بحر بمعني دريا، اقيانوس كه همه نوع حيوانات آبزي در آن يافت ميشود. و هدف از اين جمعآوري گسترده اين بود كه علمآء بعدي با لباس غواصي علم رجال و حديث، وارد اين بحر شوند و احاديث صحيح را از سقيم و احاديث درست را از جعلي، جدا كنند. براي واضح شدن موقعيت كتاب بحار و مؤلف آن علامه مجلسي ميشود چنين مثالي را بيان كرد.
فرض كنيد در يك مغازه طلا فروشي، فلزاتي از قبيل نقره، برنج، مس، آهن و طلا يافت ميشود و با يك اتفاق ناگوار، اين مغازه درهم ميريزد و سقف مغازه فرو ميپاشد، از طرفي افراد سودجو وسارق در اطراف وجود دارند، در چنين موقعيتي وقتي صاحب مغازه با خبر ميشود با عجله يك كيسه با خود برداشته و همه فلزات را و گاهاً مشتي خاك هم داخل كيسه ميريزد و در غير اين فرصت گرچه طلا از غير طلا را ميتواند تشخيص دهد، اما الآن فرصتي نيست.
لذا بعداً شيخ عباس قمي كتابي بنام « سفينه البحار» نوشت و ملاكهاي احاديث صحيح را مطرح كرد. برادران حكيمي به نامهاي محمد رضا حكيمي، محمد حكيمي و علي حكيمي كتابي نوشتند بنام
« الحياه » كه روشي بسيار خوب براي بيان آيات قرآن كريم و روايات در پيش گرفتند و از كتاب بحار نيز احاديث فراوان نقل كردهاند، اما آن احاديثي را نقل كردهاند كه بعد از تحقيق در علم رجال به صحت آنها پيبردند.
حالا به معرفي چند كتاب ميپردازيم كه هشتاد در صد مورد پذيرش در زمينه عاشوراست و اين نكته هم بيثمر نيست كه در باره كربلا اصلاً كتابي كه صد در صد از هر جهت مورد تأييد باشد نداريم. علت اينست كه در طول تاريخ اسلام موقعيتي پيش نيامد كه علمآء شيعه آزاد باشند در بيان واقعيت و نوشتن مطالب صحيح، اگر هم نوشتهاند بعدها از بين رفته است. مثلاً در زمان شيخ طوسي از طرف حكومت وقت يك مرتبه به كتابخانه بزرگ ايشان حمله كردند، همه آثار ايشان و كتابهاي كه از علمآء گذشته در اختيار داشتند را سوزاندند. لذا بعد شيخ طوسي دو مرتبه به نگارش پرداخت ولي همه مطالب را كه نتوانستند مكتوب كنند، زيرا فرصتي نداشتند.
1ـ كتاب نفس المهموم في مصيبت سيدنا الحسين المظلوم عليه السلام تأليف شيخ عباس قمي. اين كتاب چند ترجمه هم به زبان فارسي دارد. بهترين ترجمه آن بنام « دمع السجوم » از علامه ابوالحسن شعراني است.
2ـ مسند الامام الشهيد تأليف عزيز الله عطاردي در سه مجلد به زبان عربي.
3ـ موسوعه الامام الحسين تأليف گروهي از نويسندگان با ترجمه فارسي بنام « تاريخ امام حسين (ع) » در هفت مجلد.
نكته: اين سه كتاب يك جهت حُسن دارند و يك جهت قُبح، حُسن اين كتابها اينست كه اقوال و روايات مختلف در مورد هر موضوعي، از همه كتابهاي گذشته كه در اختيار داشتند نقل كردند و كار يك محقق را آسان نمودند خصوصاً كتاب دومي كه بسيار عاليست. اما جنبه قُبح اين كتابها اينست كه بدون تحليل و نتيجهگيري از نظرات مختلف از بحث خارج شدند، و اصلاً نظري در تأييد و يا رد روايات ندادند.
4ـ حماسه حسيني تأليف استاد مرتضي مطهري در سه مجلد فارسي. گرچه بخشي از اين كتاب مورد نقد استاد صالحينجفآبادي بنام « نگاهي به حماسه حسيني استاد مطهري » قرار گرفته است اما اين نقد چندان ضربهاي به مطالب عميق استاد نميزند.
5ـ تاريخ امام حسين عليه السلام تأليف مؤرخ معاصر استاد سيد هاشم رسولي محلاتي. اين كتابي است كه وقائع تاريخي را نقل كرده و تحليل هم نموده است. لذا كتابي كه تاريخي باشد و مؤلف آن فردي تحليلگر، بسيار پر بار خواهد بود گرچه ممكن است مؤلف گاه در تحليل خود به اشتباه رفته باشد.
ادامه دارد
اینجانب احمد رضوی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و معارف حدیث در دانشگاه بين المللي مصطفي (جامعة المصطفی العالمیة) نمایندگی مشهد مقدس نویسنده و صاحب امتیاز وبلاگ هستم.