منابع بحث:

1. تفسیر المیزان؛ 2. تفسیر فرقان؛ 3. تفسیر المنار؛ 4. تفسیر فی ظلال القرآن؛ 6. تفسیر ایضاح القرآن بالقرآن.

سوره‌های: احزاب و شوری. احزاب در کلاس، و شوری با کمک طلاب تفسیر تطبیقی انجام می‌شود.

نکته: در تطبیق میان تفاسیر باید مشترکات و مفترقاتی وجود داشته باشد وگرنه تفسیر تطبیقی صورت نمی‌گیرد.

مشترکات این پنج تفسیر: 1. اصلاحی اجتماعی بودن؛ 2. تفسیر قرآن به قرآن بودن.

مفترقات اینها: 1. تفاوت در گرایش‌های مذهبی؛ 2. تفاوت در گرایش‌های علمی؛ 3. تفاوت در نوع نگارش و بیان.

گونه‌های تفسیری: 1. ترتیبی؛ 2. موضوعی؛ 3. مقارَن و تطبیقی.

ترتیبی: 1. براساس ترتیب نزول (مانند تفسیر امیرالمؤمنین علی(ع)) ؛ 2. براساس مصحف فعلی.

موضوعی: 1. موضوع از درون قرآن گرفته شده باشد؛ 2. موضوع از برون قرآن گرفته شده باشد (مانند بحث رَحِم اجاره‌ای).

مقارَن: در حقیقت این نوع تفسیر، قسیم آن دو قسم اول نیست؛ زیرا می‌شود تفسیر مقارَن، یا ترتیبی و یا موضوعی باشد. اما چون این سه گونه از جهت پیدایش در زمان‌های متفاوت پدیدار شدند سه گونه بیان کردیم.

نکته: ابتدا تفسیر ترتیبی پیدا شد، بعد تفسیر موضوعی و در اخیر نیز تفسیر مقارن.

علل پیدایش تفسیر موضوعی:

1. جنبش اصلاح دینی؛ 2. ورود اندیشه‌های جدید اسلامی؛ 3. بیان تفاوت‌های تفسیری فِرَق و مذاهب اسلامی.

ضرورت تفسیر مقارن:

1. کشف نقاط قوّت و ضعف مبانی و دیدگاه‌های فریقین در فهم کلام خدا؛

2. شناخت نقاط اشتراک و افتراق فریقین در تفسیر قرآن؛

3. مرزبندی تفاوت‌های مبنایی و بنایی مفسّران فریقین؛

4. بررسی و نقد هر یک از اختلاف‌های مبنایی و بنایی مفسّران فریقین؛

5. محک زدن نقاط افتراق مفسّران دو فرقه براساس اصول و مدارک پذیرفته نزد آنان؛

6. کشف و آشکار ساختن داوری‌های جاهلانه و متعصّبانه فریقین علیه یک‌دیگر؛

پیشینة تفسیر مقارن: (نو پا بودن تفسیر مقارن قابل توجه است)

1. به صورت پراکنده؛ به زمان‌های دور برمی‌گردد؛

2. اما دورة شکوفایی و شایع شدن آن، با زمان پدید آمدن تفکّر اصلاح دینی و بحث تقریب مذاهب مقارن است.

کتاب‌شناسی:

1. بین الشیعة والسنّة دراسة و مقارنة فی التفسیر وأصوله؛ علی احمد سالوس. (در این کتاب مباحث علوم قرآن مطرح شده است).

2. تفسیر تطبیقی، دکتر فتح الله نجارزاده.

مقدمة بحث روش و اصول تفسیر مقارن:

1. ضرورت در نظر گرفتن روش، قواعد و اصول برای رسیدن به هدف هر کار.

2. رشد و تکمیل قواعد و اصول علوم در گذر زمان.

3. اختصار و معدود بودن اصول و قواعد تفسیر مقارن به دلیل نو پا بودن آن.

روش و اصول تفسیر مقارن:

1. مشخص کردن متن مورد بحث که یک آیه یا چند آیه می‌باشد. 2. بیان هدف از بحث.

3. گزارش اجمالی از مفهوم و معنای متن مورد نظر.

4. تحلیل واژگان کلیدی هر متن.

5. ارائة دیدگاه‌های فریقین که خود، مستلزم دو چیز است: 1) دسته‌بندی دیدگاه‌ها. 2) یادکرد دیدگاه منحصر به فرد.

6. کشف نقاط مشترک فریقین.

7. کشف نقاط اختلافی فریقین.

8. کشف علّت اختلاف که خود، مستلزم دو چیز است: 1) بیان ادلّة هر یک. 2) شناسایی اختلافات.

9. بررسی و نقد ادلّه.

10. انتخاب نظریه و دیدگاه درست و برتر.

11. ارائة چکیدة بحث.

پیش‌فرض‌های تفسیر مقارَن:

1. اشتراک؛ 2. اختلاف (منشأ اختلاف):

1) مبنایی: الف: قرآن‌شناسی؛ ب: منبع‌شناسی؛ ج: ابزارشناسی؛ د: توان مفسِّر و گرایشات تفسیریِ وی.

2) بنایی.

نکته: در بحث قرآن‌شناسی، سه نکته بسیار مهم است:

1. امکان، جواز یا عدم جواز تفسیر قرآن: سه نظریه وجود دارد:

1) افراطی: همة افراد در هر سطحی می‌توانند قرآن را تفسیر کنند و نیازی به روایات نیست؛ قول خلیفة دوم (حسبنا کتاب الله) اشاره به همین طرز تفکّر دارد.

2) تفریطی: به جز معصومین، کسی نمی‌تواند قرآن را تفسیر کند. با طور مطلق باب تفسیر مُنسدّ است. قول خلیفة اول به این طرق تفکّر اشاره دارد.[1]

3) اعتدال: هر کسی که با برخی از علوم مقدماتی و روش تفسیر آشنا باشد، می‌تواند قرآن را روشمند تفسیر کند و لایه‌های ظاهری آیات را بفهمد، اما معصومین به ظاهر، باطن، تأویل و تفسیر قرآن و همة لایه‌های درونی آن آگاه‌اند. در فهم این گونه لایه‌ها باید به اهل بیت رجوع کرد.

2. سطوح معنایی آیات قرآن (باطن یا بطون):

1) مفهوم بطون: معانیِ متراکم که در لایه‌های یک آیه نهفته است.

2) امکان بطون: قرآن دارای بطون است به چند دلیل:

دلیل اول: عقل: مقدمة اول: نیازهای انسان و راه‌های هدایت، نامحدود است. مقدمة دوم: الفاظ قرآن محدود است. مقدمة سوم: راه جمع بین نامحدود و محدود، غنابخشیدن به محدود است. نتیجه: قرآن باید دارای معانی متعدد و نامحدود باشد که همان بطون است.

دلیل دوم: کتاب: «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»[2] ، «وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ».[3]

دلیل سوم: سنّت: در باب بطون قرآن روایات فراوانی در کتب روایی شیعه و اهل سنّت وجود دارد.

3) مقدار بطون: در روایات تعبیر به یک بطن، هفت بطن و هفتاد بطن شده و زیادی از علما می‌فرمایند که این اعداد بیانگر کثرت است لذا قائل به بطون متعدد (بین از هفتاد بطن) شده‌اند.

3. تحریف یا عدم تحریف قرآن.

1) تحریف ناپذیری: الف: دست‌آورد تفسیری قابل اطمینان دارد. ب: به روش اجتهادی تفسیری باور دارد.

2) تحریف قرآن: الف: دست‌آورد تفسیری قابل اطمینان ارائه نمی‌دهد. ب: تنها تکیه‌گاه تحریف تفسیر منقول است.

نکته: در بحث منبع‌شناسی، چهار نکته بسیار مهم است:

1. قرآن: 1) تفسیر قرآن به قرآن جائز است. 2) تفسیر قرآن به قرآن جائز نیست.

2. سنّت.            

1) اتّفاق در حجیّت آن: الف: به دلیل نقلی: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ»[4] ، «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى»[5] ، «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا».[6] ب: به دلیل عقلی: تفسیرِ گیرندة وحی (رسول خدا) از متن وحی (قرآن) بهترین حجیّت و اعتبار را دارد.

2) اختلاف در چند مورد: الف: مفهوم سنّت: (پیامبر و ائمه) ؛ (پیامبر و اصحاب). ب: کاربرد سنّت در تفسیر: (در لغت)، (در فهم ناسخ و منسوخ)، (در شأن نزول و سبب نزول) و... . ج: طبقه‌بندی سنّت: (اخبار متواتر)، (اخبار واحد) و... .

3. اخبار اهل کتاب.

1) نفی مطلق از استفاده از چنین اخباری در تفسیر (نظر اکثر شیعیان).

2) اثبات مطلق از استفاده از چنین اخباری در تفسیر (نظر اکثر اهل سنّت).

3) تفصیل: اثبات در قصص قرآنی و نفی در اعتقادات و اصول (نظر ابن تیمیه).

4. عقل و بنای عقلا. (در موارد استفادة عقل در تفسیر نیز اختلاف است).

1) نفی مطلق از استفادة عقل در تفسیر قرآن و انحصار تفسیر در تفسیرِ نقلی و مأثور (اخباری‌ها).

2) اثبات مطلق.

3) تفصیل: عقل با شرایط خاص می‌تواند منبع تفسیر قرآن قرار گیرد، و بدون شرایط نمی‌تواند.

کاربرد عقل:

1ـ ادراک معرفت‌های بدیهی: الف: مجاز در اِسناد (سورة بقره، آیة 16) ؛ ب: مجاز در حذف (سورة بقره، آیة 60).

2ـ دریافت نتیجة منطقی از مقدمات بدیهی: الف: (سورة طور، آیة 35) ؛ ب: (سورة انبیاء، آیة 22).

3ـ ادراک حُسن و قُبح عقلی: آیات مربوط به توحید و صفات خدا؛ مانند: وُجُوهٌ یَومَئِذٍ نَاضِرَةٌ (سورة قیامت، آیة 22 ـ 23).

نکته: بحث ابزارشناسی، مانند قول لغوی، استفاده از شعر جاهلی، حجیّت اقوال مفسِّران اولیه، شهرت تفسیری و... .

کار عملی: سورة احزاب، آیة 1 ـ 3

دیدگاه علامه طباطبایی: نکاتی از این دیدگاه:

1. مشخص کردن زمان و مکان نزول: مدنی بودن آیات؛

2. تعداد آیات: 73 آیه دارد؛

3. این سوره تحریف نشده است؛

4. کفار و منافقان مشترکاً چیزی را از پیامبر می‌خواستند؛

5. آن خواسته مورد رضایت خدا و مصلحت مسلمانان نبوده؛

6. آن خواسته امری بسیار مهم بوده است؛

7. قرائن و اسباب موافقت پیامبر را می‌رساند؛

8. اگر نهی الهی نبود، موافقت پیامبر احتمال قوی بود؛

9. خدا به پیامبر نوعی هشدار داده است (بما تعملون خبیراً)؛

10. آن خواسته، مصالحة پیامبر با آنان در ترک نفی خدایان از طرف پیامبر و ترک نفی خدای واحد از طرف کافران بوده است.[7]

گزارش اجمالی: 1. آیات مدنی است؛ 2. مخاطب پیامبر اسلام است؛ 3. سه دستور به پیامبر داده شده است.

کلیدواژه‌ها: 1. تقوا؛ 2. وحی؛ 3. اطاعت؛ 4. توکّل.

نتایج این دیدگاه:

1) حجیت سیاق آیات؛

2) حجیت روایات در جایی که از آیات مطلبی بدست نیاید؛

3) استفاده از روایات در فهم و تفسیر قرآن؛

4) عدم حجیت روایات مخالف با سیاق؛

5) حجیت روایاتی از اهل سنت که موافق با سیاق آیات باشد.

شماری از روش تفسیری علامه طباطبایی:

1. توجه و رویکرد جدّی به تفسیر قرآن به قرآن؛

2. استفاده از سیاق قرآن؛

3. توجه به روایات تفسیری و استفاده از روایات موافق قرآن در تفسیر؛

4. استفاده از تاریخ، زمان و مکان نزول آیات در تفسیر و فهم قرآن کریم؛

5. پرهیز و اجتناب از مباحث لفظی و کندوکاوهای لغوی، صرفی، نحوی و... ؛

6. پرداختن به مسائل اجتماعی و سیاسی؛

7. استفاده از منابع و مصادر تفسیری و روایی اهل سنّت.

شماری از مبانی تفسیری علامه طباطبایی:

1. عدم تحریف قرآن و سورة احزاب؛

2. حجیت سیاق در تفسیر قرآن؛

3. سنجش روایات تفسیری با قرآن؛

4. پذیرش روایات رسیده از طرق اهل سنّت در صورت سازگاری با قرآن.

نکاتی از دیدگاه دکتر صادقی:

1. نخستین موردی است که به پیامبر دستور به تقوا داده شده است؛

2. مراد، تقوای سیاسی است؛

3. علّت موظّف شدن به تقوا دو چیز است:

1) تقوا جایی است که فرد در شرف افتادن باشد؛ 2) تقوا، همانند علم و عبادت ذو مراتب است.



[1]. وی می‌گوید: اگر آیه‌ای از آیات قرآن را تفسیر کنم، از ترس خدا و عذابش به کجا فرار کنم.

[2]. سورة یوسف، آیة 111.

[3]. سورة نحل، آیة 89 .

[4]. سورة جمعه، آیة 2.

[5]. سورة نجم، آیة 3 ـ 4.

[6]. سورة حشر، آیة 7.

[7]. نکتة دهم را از روایات می‌توان استفاده کرد. گرچه روایات این نکته، دو دسته‌اند: تعدادی صِرف خواسته را مطرح کرده است و تعدادی بعد از بیان خواسته، مطلبی را با این مضمون ذکر کرده‌اند که اگر پیامبر این خواسته را نپذیرد، پیامبر را تهدید به مرگ کرده‌اند. دستة دوم، مورد قبول نیست، زیرا کفار در فضای مدینه در موقعیتی نبودند که پیامبر اسلام را تهدید کنند.