فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الأرباب
بررسي و نقد اجمالي (فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الأرباب) / احمد رضوي
این کتاب جنجالآفرین ـ که در تاریخ 28/ جمادي الثاني 1292هـ در نجف اشرف تألیف، و در 12/ شوال 1298هـ به چاپ رسید ـ دارای سه مقدمه و دوازده فصل و یک خاتمه است:
در مقدمة نخست، روایات جمع و تألیف قرآن را ـ که از نظر متن مختلف و گوناگوناند ـ یادآور میشود و متذکر میشود که جمع و تألیف قرآن همگون با تألیف دیگر کتب نمیباشد و در نتیجه نمیتوان نظم و ترتیبی که در دیگر مؤلفات است در قرآن انتظار داشت.
در مقدمة دوم، انواع تغییر و تحریف متصور در قرآن را بیان میدارد که برخی ممتنع و برخی ممکن و محتمل است.
در مقدمة سوم، گفتار بزرگان علمای شیعه را در این باره نقل و اِحیاناً نقد میکند.
فصول دوازدهگانه در واقع دلایل اثباتی او را تشکیل میدهد که به شرح زیر است:
در فصل اول، مُدّعی آن است که کُتب گذشته تحریف گردیده و هرآنچه در اُمم سالفه رخ داده، در این اُمّت نیز رخ خواهد داد.
در جواب این شبهه توضیح ميدهيم که مقصود از تشابُه اُمم، در اصل کلّی رفتارهای ناهنجار و مقاومتهای ناروای آنان در مقابله با پیامبران است، نه در جزئیات و خصوصیات مربوط به شرایط ویژة هر زمان. اضافه برآن، تحریفی که در کُتب عهدین (تورات و انجيل) صورت گرفته، در رابطه با ترجمهها و تفسیرهای نابجا است و اساساً مفهوم تحریف - در لغت و در استعمال قرآنی - انحراف در تفسیر و کجی معنا است. هرگز تحریف در قرآن به معنای تحریف لفظی که تغییر در نص عبارت اصل باشد، استعمال نشده است.
در فصل دوم ميگوید: «نحوة جمع و تألیف قرآن ـ که پس از پیامبر انجام گرفت ـ طبعاً مستلزم افتادگی برخی آیات و کلمات یا جا به جایی آنها میگردد.»
توضيح ميدهيم که تنظیم آیهها در هر سوره و تکمیل هر یک از سورهها در زمان حیات پیامبر اکرم(ص) و با دستور و نظارت ايشان انجام گرفته است، لذا نظم آیات هر سوره را توقیفی میدانیم. آنچه پس از وفات پیامبر انجام گرفته، تنها يكي كردن قرائات قرآن (توحيد مصاحف) به صورت «مصحف واحد» بوده است نه چيزي ديگر. از اینرو، ترتیب سورهها را نيز توقیفی میشماریم. علاوه، صحابة بزرگ که به جمع و تألیف قرآن دست زدهاند از دقت و آگاهی کامل برخوردار بوده و احتیاط لازم را رعایت کردهاند.
در فصل سوم، توجیهات بزرگان اهل سنت را پیرامون روایات تحریف ـ که در کُتب حدیثی آنان آمده ـ یادآور میشود.
بايد گفت كه این توجیهات غیر وجیه است چه رسد به آنکه مورد استناد قرار گیرد.
در فصل چهار و پنج و شش، ميگوید که هر یک از مولا امیرمؤمنان(ع) و عبدالله بن مسعود و اُبی بن کعب برای خود مصحفی گردآورده بودند که طبعاً با یکدیگر اختلاف داشتهاند.
بايد توجه داشت که اختلاف در نظم سورهها بوده نه چیزي دیگر.
در فصل هفتم، ميگوید كه عثمان برخی آیاتی را که مصلحت ندیده از قرآن حذف نموده است.
ولی خود حاجی نوری نتوانسته بر این مُدّعا شاهدی بیاورد، لذا ميگوید: «گرچه دلیلی بر این مدّعا وجود ندارد، ولی احتمال آن میرود!»
در فصل هشتم، روایات حشویه عامّه را شاهد آورده است.
در فصل نهم، از کعب الأحبار یهودی روایتی نقل میکند که در حضور معاویه گفته: «موالید پیامبر و عترت او را در 72 کتاب آسمانی خوانده است». نیز از وی روایت میکند اسامی دوازده امام را در تورات خوانده، که راوی خبر (هشام دستوائی) از یک یهودی به نام «عثو بن اوسو» که در حیره (شهری نزدیک کوفه در عراق) با او ملاقات کرده، در این باره سؤال میکند. او نیز تصدیق کرده و نام دوازده امام را به لغت «عبری» برای او میشمرد. آنگاه حاجی نوری نتیجه میگیرد: «چگونه میشود که نام دوازده امام در 72 کتاب آسمانی از جمله تورات آمده باشد ولی در قرآن ـ که ضرورت بیشتری اقتضا میکند ـ نیامده باشد!»
ولی از سادهاندیشی و خوشباوریهای حاجی نوری بیش از این انتظار نمیرود!! ضمناً پوشیده نماند که سند این دو روایت کاملاً از درجة اعتبار ساقط است و قابل استناد نیست.
در فصل دهم، اختلاف قرائات را شاهد تحريف آورده است.
یادآور ميشويم که اختلاف قرائات صرفاً از اجتهاد قُراء نشأت گرفته و فاقد حجیت اعتبار است.
امام صادق(ع) میفرماید:
«اَلقُرآنُ واحِدٌ نُزِل مِن عِندِ الْواحِدِ، و إنَّمَا الإختِلافُ مِن قِبَلِ الرُّواة»؛ قرآن یکی بیش نیست و این اختلاف قرائتها از جانب قاریان به وجودآمده است. (کافی، ج2 ، ص630)
آن قرآن واحد همان قرائتی است که عامة مسلمین بدان خو گرفته و دست به دست از دوران پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) فرا گرفتهاند که در قرائت عاصم به روایت حفص اکنون شکل گرفته است و جز آن قرائت ـ از نظر ما جایز القرائه نیست.
این عقیده که قرائت قُراء حاکی از قرآن نیست، از دیر زمان نزد دانشمندان علوم قرآنی معروف بوده و قرائت قُراء را از قرآن جدا دانستهاند. بدرالدین زرکشی و نیز استاد بزرگوار آیت الله خویی، تصریح دارند: «القرآن والقراءات حقیقتان متغائرتان» (زرکشی، البرهان، ج1 ، ص318 ؛ آیت الله خویی، البیان، ص173 ؛ التمهید، ج2 ، ص77 ـ 76)
علاوه در هیچ دوره، مسالة اختلاف قرائات با عنوان تحریف قرآن مطرح نبوده و هرگاه قاریی برخلاف قرائت معروف میخوانده، مورد نکوهش قرار میگرفته است.
در فصل یازده، روایاتی آورده که به گمانش، بهطور کلّی بر تحریف قرآن دلالت دارند.
و در فصل دوازده، روایاتی که بر موارد تحریف بالخصوص (تحريف به نقيصه) اشارت دارند، آورده است.
بايد توجه داشت كه روایات یاد شده از هر دو فصل اخير را اکثریت غالب آن، فاقد سند اعتبارند و آنچه از منابع معتبر نقل کرده یا اصلاً ربطی به مسالة تحریف ندارد یا قابل تأویل میباشد که تفصیلاً در «صیانة القرآن من التحریف» بیان گردیده است.
در خاتمة کتاب، ادلّة منکرین تحریف را آورده و مناقشه نموده است که مناقشات وی جز تکرار آنچه در فصول یاد شده آورده نمیباشد.
نقد و بررسي:
بیشترین اتّکال مرحوم حاجی در این کتاب اخباری است که در کتاب «أنوار النعمانیه» مرحوم سید نعمت الله جزایری آمده است. سید نعمت الله جزایری از اخباریون معروف جهان تشیع میباشد و کتاب «أنوار النعمانیه» او حاوی مطالبی عجیب و منحصر به فرد است که معادل آن در دیگر کُتب روایی یافت نمیشود.
مرحوم محدث نوری در اواخر عمر از نوشتن این کتاب به شدّت پشیمان شد. علامه آقابزرگ تهرانی ـ که خود از شاگران حاجی نوری بوده است ـ مینویسد:
«استاد ما حاجی در اواخر عمر خویش میگفت: من در نامگذاری کتابم اشتباه کردم و سزاوار بود نام آن را «فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب» بگذارم؛ چراکه در آن ثابت میکنم قرآن شریف موجود بین دو جلد ـ که در همة عالَم منتشر شده است ـ با تمامی سور و آیات و جملاتش وحی الهی است که هیچگونه تغییر یا تبدیل و زیاده و نقصان از هنگام جمعآوری آن تا به امروز در آن واقع نشده است. من در مواضع متعددی از کتاب به جهت جلوگیری از تیرهای سرزنش و ملامت دیگران در تصریح به عقیده خودم اهمال نمودم، بلکه از روی غفلت برخلاف عقیده خود سخن گفتم.»
بزرگان جهان تشیع از شيخ صدوق تا فیض کاشانی و دیگران به عدم تحریف قرآن از حیث زیادت و نقصان و هر نوع تحریف لفظی تأکید ورزیدهاند و تنها عدة معدودی از اخباریون شیعه و محدثین اهل سنت قائل به تحریف شدهاند. نظر رسمی جهان شیعه و اهل سنت، عدم تحریف قرآن کریم است و تنها کسانی که غرضورزی میکنند به اقوالی که برای قاطبة علمای فریقین ضعیف و غیرقابل قبول است، استناد میکنند.
اگر قرار باشد به صِرف وجود بعضی از احادیث در باب تحریف قرآن ما تحریف را به تشیع نسبت دهیم، این روایات در کُتب اهل سنت، هم به تعداد بیشتری وجود دارد و هم سند آن روایات بر مبنای اهل سنت صحیحتر است و هم متن آن روایات صراحت بیشتری در تحریف دارد، ولی روایات تحریف در کُتب شیعه از نظر سند ضعیفتر و تعداد آنها نیز کم است و از نظر محتوا قابل توجیه هستند. بسیاری از این روایات منظورشان از تحریف قرآن، عمل نکردن مردم به بعضی از دستورات قرآن است، نه اینکه چیزی در قرآن کم و زیاد شده باشد.
از همان روز نخست که حاجی نوری این کتاب را نوشت و چاپ گردید، در حوزههای علمیه شیعه و سر تا سر جهان تشیع جنجالی بر پا شد و این عمل ناروای حاجی مورد انتقاد و نکوهش سخت قرار گرفت، مرحوم سید هبةالدین شهرستانی ـ از علمای بزرگ عراق ـ که در آن روزگار در حوزه علمیه سامراء از طلاب جوان و پُر شور به شمار میرفت، میگوید: «حوزه همچون دریای خروشان، علیه حاجی نوری و کتاب او به تلاطم درآمد و مجلس و محفلی نبود که علیه او نخروشد و با زبانهای برنده و عباراتی تُند او را مورد نکوهش و ملامت قرار ندهند و طوفان سهمگینی علیه او سر تا سر حوزه را فرا گرفته بود». (رجوع شود به نامة وی در کتاب البرهان بروجردی، ص143).
نیز از همان ابتدا کتابها و رسالههای فراوان در رد آن نوشته شد که اولین آنها کتاب «کشف الإرتیاب» نوشته معاصر وی شیخ محمود معروف به معرب تهرانی است. پس از آن پیدرپی نوشتههای زیادی در این باره عرضه شده است.
صیانة القرآن من التحريف؛ آية الله معرفت (209 ـ 286):
حضرت آيت الله معرفت(ره)، بعد از اينكه اين كتاب را معرفي ميكنند و انگيزة مؤلف را در نوشتن اين كتاب بيان ميدارند، ميپردازند به بررسي اجمالي برخي از رواياتي كه مؤلف، به آنها دربارة تحريف قرآن استشهاد نموده، بعد از بررسي اجمالي، ميگويند تحريف ناپذيري قرآن بحثي است كه مورد اتّفاق همة علما ميباشد.
يكي از بحثهايي كه آيت الله معرفت نسبت به كتاب فصل الخطاب انجام دادهاند اين است كه ايشان همة مصادر اين كتاب را استخراج نموده و مورد بررسي و تحقيق قرار دادهاند و در انتها، نظر خود را پيرامون هريك از مصادر اين كتاب بيان فرموده و ميگويند اين كتابها از اعتبار بالايي برخوردار نيست. به جهت اختصار ليست اين مصادر را يادآور ميشويم:
1. رسالهاي كه مؤلفش معلوم نيست. نسبت به مؤلف اين رساله بين چند نفر احتمال ميرود: سعد بن عبدالله اشعري(301) ؛ محمد بن ابراهيم نعماني(360) ؛ سيد مرتضي(436).
بعد از بررسي دقيق و موشكافي اين رساله، چنين مينويسند:
و هكذا سائر الكتب التي استند إليها القوم في مسألة التحريف، لميكن شأنها بأفضل من شأن هذه الرسالة المجهولة!؟
2. السقيفه؛ تأليف سُليم بن قيس هلالي(90).
3. القراءات؛ تأليف احمد بن محمد السياري(268).
4. تفسير أبي الجارود، زياد بن المنذر السرحوب(150).
5. تفسير علي بن ابراهيم القمي(329).
6. الإستغاثه؛ تأليف علي بن احمد الكوفي(352).
7. الإحتجاج؛ تأليف طبرسي. شش نفر از علماي شيعه به طبرسي معروفاند معلوم نيست اين كتاب تأليف كدام يك از آنهاست. «احمد بن علي بن أبيطالب الطبرسي(620)»؛ «أبوعلي، الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسي(548) صاحب مجمع البيان»؛ «أبونصر، الحسن بن الفضل بن الحسن صاحب كتاب مكارم الأخلاق»؛ «أبوالفضل، علي بن الحسن بن الفضل صاحب كتاب نثراللئالي و مشكاه الأنوار»؛ «أبوعلي، محمد بن الفضل الطبرسي»؛ «أبوعلي، الحسن بن علي بن محمد الطبرسي».
8. تفسير منسوب به امام عسكري(ع).
9. چند تفسير ديگر كه سندشان قطعي نيست. از جمله:
1) تفسير أبيالنضر محمد بن مسعود ابن عياش السلمي السمرقندي(320) معروف به تفسير عياشي.
2) تفسير فرات بن ابراهيم بن فرات الكوفي(توفي حدود 300).
3) تفسير محمد بن العباس الماهيار، معروف به ابن الحجام (توفي حدود 330).
بعد از بررسي مصادر اين كتاب، آيت الله معرفت ميپردازد به بررسي و دستهبندي روايات اين كتاب. ابتدا ميفرمايند: محدث نوري (1122) روايت را جمع نموده كه (61) روايت به صورت عام دلالت بر تحريف دارد و (1061) روايت به صورت خاص. مجموع روايات به هفت نوع قابل تقسيم است:
نوع اول: روايات تفسيريه؛ مثلاً توضيح آيه، بيان شأن نزول، تأويل آيه، تعيين مصداق براي آيه و... .
نوع دوم: بحث اختلاف قرائات كه برخي روايات اختلاف قرائات را از طريق ائمة اطهار نقل ميكند. اين گونه روايات حجيت ندارد و از اعتبار كافي برخوردار نيست.
نوع سوم: برخي روايات لفظ «تحريف» در آنها بكار رفته است كه گمان شده تحريف مصطلح است، درحاليكه براي تحريف، معاني مختلف وجود دارد؛ مثلاً تحريف معنوي و تحريف به معناي تفسير بهرأي و... .
نوع چهارم: رواياتي كه گمان ميشود آيهاي يا جملهاي و يا كلمهاي از قرآن حذف شده باشد. درحاليكه چنين نيست. آن جملات و كلمات، براي تفسير آيه بيان شده است نه جزء آيه بوده باشد.
نوع پنجم: برخي رواياتي كه براي تحريف استناد شده است، درحاليكه دلالت بر تحريف ندارد.
نوع ششم: رواياتي كه نسبت به ظهور امام زمان مطالبي را بيان ميكند و ميفرمايد كه هرگاه امام زمان ظهور كند همان قرآن امام علي(ع) را به مردم عرضه نموده و عمل خواهد كرد. توضيح اين گونه روايات اين است كه قرآن امام علي(ع) داراي شأن نزول، تعيين مصاديق و توضيحات لازم براي آيات بوده است. امام زمان با تفسير واقعي قرآن كه از طريق امام علي(ع) رسيده است، عمل ميكند نه اين تفاسيري كه 99% آنها بيان احتمالات است!
نوع هفتم: برخي از روايات بيان شأن، منزلت و فضائل اهل بيت(ع) را دارد، نه اينكه جزء قرآن باشد.
اینجانب احمد رضوی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و معارف حدیث در دانشگاه بين المللي مصطفي (جامعة المصطفی العالمیة) نمایندگی مشهد مقدس نویسنده و صاحب امتیاز وبلاگ هستم.