رجعت (2)
بخش اول: اقوال مذاهب و اديان در بارة رجعت
ميتوان گفت غالب اديان و مذاهبي كه چه قائل به جهان پس از مرگ بوده باشند و يا نبوده باشند، اعتقاد دارند كه فردي به عنوان مصلح جهان ظهور خواهد كرد. به عنوان نمونه دين يهود كه پيرو حضرت موسي بن عمران ميباشند، اعتقاد دارند كه «عزير» ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد ميكند و دين نصاري چنين عقيده دارند كه عيسي بن مريم را وقتي به صليب كشيدند و به قبر سپردند، بعد از سه روز زنده شد و به آسمان عروج كرد و در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و عدالت را بر جهان گسترش خواهد داد.[1] خواننده عزيز ميتواند اين مطالب را در كتبي كه در بارة امام زمان(عج) نوشته شده تحت عنوان مصلح جهان و يا مصلح حقيقي دريابد، و اينكه هر مذهب و ديني قائل به ظهور فردي براي قيام عدالت و صلح جهاني شدهاند، خواسته و يا ناخواسته قائل به رجعت نيز شدهاند. زيرا هر مذهب و دين، فردي را براي اصلاح معرفي ميكند و آن فرد يا زنده و غائب است؛ مثل قول شيعة اثنا عشري و نصاري و يا از دنيا رفته مانند قول يهويان كه ميگويند «عزير» از دنيا رفته و بعدا ظهور خواهد كرد، اين ظهور همان رجعت است.
بخش دوم: رجعت در قرآن
آياتي كه بازگشت افرادي از امتهاي گذشته را به دنيا اثبات ميكند، گوياي آنست كه رجعت محال نيست و به صورت كم رنگ در امم گذشته وجود داشته است. اكنون ما به چند مورد از رجعت در امم گذشته از زبان قرآن نقل ميكنيم.
1ـ زنده شدن گروهي از بني اسرائيل:
«و إذ قلتم يا موسي لننؤمن لك حتي نري الله جهرة فأخذتكم الصاعقة و أنتم تنظرون، ثم بعثتم من بعد موتكم لعلكم تشكرون»[2]
« (و نيز بخاطر بياورند) هنگامي كه گفتيد: اي موسي هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد مگر اينكه خدا را آشكارا (با چشم خود) ببينيم، در همين حال صاعقه شما را گرفت در حالي كه تماشا ميكرديد، سپس شما را پس از مرگتان حيات بخشيديم شايد شكر نعمت خدا را بجا آوريد.»
در اين دو آيه به داستان گروهي از پيروان حضرت موسي اشاره شده كه خواستار ديدار خدا بودند و چنين خواستهاي ناروا باعث نزول عذاب بر آنان گرديد و به مرگ ايشان انجاميد، ولي خداوند آنان را حيات دو باره بخشيد. مفسران به دليل آيه «و اختار موسي قومه سبعين رجلا لميقاتنا، فلما أخذتهم الرجفة قال رب لو شئت اهلكتهم من قبل و إياي، ... »[3]
«و موسي از قوم خود هفتاد تن از مردان را براي ميعادگاه ما برگزيد، و هنگامي كه زمين لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاك شدند) گفت: پروردگارا ! اگر ميخواستي ميتوانستي آنها و مرا پيش از اين نيز هلاك كني، »
ميگويند كه اين افراد هفتاد نفر از قوم بني اسرئيل بودهاند.
در آية ياد شده به روشني از مرگ و زنده شدن شماري از انسانها گفتگو به ميان آمده است، اما براي توضيح و اطمينان بيشتر گفتار برخي از مفسران را ميآوريم:
الف: بيضاوي در تفسير «انوار التنزيل» مينويسد: «مقيد كردن كلمة «بعث» به كلمة «موت» از آن روست كه گاهي انسان بعد از بيهوشي يا خواب برانگيخته ميشود كه آن را نيز بعث ميگويند، ولي ايشان در اثر صاعقه حيات خود را از دست داده بودند.»[4]
ب: زمخشري ميگويد: «صاعقه آنان را ميراند و اين مرگ يك شبانه روز به طول انجاميد.»[5]
ج: محمد بن جرير طبري ميگويد: «صاعقه آنان را هلاك كرد، سپس برانگيخته شدند.»[6]
2ـ زنده شدن مقتول بني اسرائيل:
«و إذ قتلتم نفسا فادارءتم فيها، و الله مخرج ما كنتم تكتمون، فقلنا اضربوه ببعضها، كذلك يحي الله الموتي و يريكم آياته لعلكم تعقلون»[7]
«و هنگامي كه كسي را به قتل رسانديد سپس در بارة (قاتل) آن شخص به نزاع پرداختيد و خداوند (با دستوري كه در آيات فوق آمده) آنچه را مخفي داشته بوديد آشكار ميسازد، سپس گفتيم قسمتي از گاو را به مقتول بزنيد (تا زنده شود و قاتل را معرفي كند) خداوند همين گونه مردگان را زنده ميكند و آيات خود را به شما نشان ميدهد شايد درك كنيد.»
داستان مردي است كه به دست خويشان خود مخفيانه به قتل رسيده و قاتلان وي ناجوانمردانه فرد ديگري را متهم به قتل نمودند؛ آنگاه خدا به حضرت موسي وحي كرد كه به همان خويشاوندان فرمان دهد گاو مادهاي را با مشخصاتي معين[8] ذبح كنند و قسمتي از بدن اين گاو را به بدن مقتول بزنند تا او زنده شود و قاتل خود را معرفي كند. آنان چنين كردند، مقتول زنده شد و جنايتكار واقعي را شناساند.
طبري در شرح جملة «كذلك يحي الله الموتي» مينويسد:
«اين سخن، خطابي است از خداوند به بندگان مؤمن و احتجاجي است با مشركاني كه رستاخيز را دروغ ميشمردند»[9]
3ـ مرگ چند هزار نفر و حيات دو بارة آنان:
«أ لمتر إلي الذين خرجوا من ديارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم أحياهم، إن الله لذو فضل علي الناس و لكن أكثر الناس لايشكرون»[10]
«آيا نديدي جمعي را كه از خانههاي خود از ترس مرگ فرار كردند و آنان هزارها نفر بودند، (كه به بهانة بيماري طاعون از شركت در ميدان جهاد خودداري نمودند) خداوند به آنها گفت بميريد (و به همان بيماري كه آن را بهانه قرار داده بودند، مردند) سپس خدا آنها را زنده كرد (و ماجراي زندگي آنها را درس عبرتي براي آيندگان قرار داد) خداوند نسبت به بندگان خدا احسان ميكند، ولي بيشتر مردم شكر بجا نميآورند.»
مفسران در بارة اين آيات ميگويند: گروهي از بني اسرائيل ـ كه شمارشان به چهار هزار نفر ميرسيد ـ از ترس طاعون يا جهاد با دشمنان شهر خويش را ترك كردند و به سوي سرزميني ديگر حركت نمودند. اما خداي توانا اين فراريان را ميراند و در نتيجه از مقصود باز ماندند، تا آنكه پيامبري بر اجساد مردة ايشان گذشت و از پروردگار تقاضا كرد.
كه بار ديگر آنان را به دنيا باز گردند. خداوند خواسته پيامبرش را اجابت فرمود و آنان را زندگي دو باره بخشيد. گفته شده كه آنان در منطقة فلسطين ميزيستند و مدت مرگشان هشت روز بوده است.
4ـ زنده شدن پس از صد سال مرگ:
«أو كالذي مر علي قرية و هي خاوية علي عرشها قال أني يحي هذه الله بعد موتها، فأماته مأئة عام ثم بعثه،...»[11]
«يا همانند كسي كه از كنار يك آبادي عبور كرد در حالي كه ديوارهاي آن بر روي سقفها فرو ريخته بود (و اجساد و استخوانهاي اهل آن در هر سو پراكنده بود، او با خود) گفت: چگونه خدا اينها را پس از مرگ زنده ميكند (در اين هنگام) خدا او را يك صد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گعت: ... »
بيشتر مفسران معتقدند كه يكي از پيامبران الهي در راه سفري طولاني از روستائي عبور ميكرد و با آثار مرگ و نيستي در اين سرزمين روبرو شد، به ياد رستاخيز و زنده شدن مردگان افتاد و در حاليكه قدرت كاملة خداوند را باور داشت، با شگفتي از خود پرسيد: مردگان اين روستاي ويران را بعد از درنگ دراز مدت در قبر، چه كسي حيات دو باره ميبخشد؟ آنگاه پروردگار بزرگ با ميراندن وي پاسخ اين پرسش را بيان فرمود. او مرد، مركبش از هم متلاشي شد، ولي غذاي همراه داشت هيچ گونه دگرگوني نيافت.
پس از صد سال زنده شد و گمان كرد كه تنها يك روز و يا نيم روز خوابيده است. بنابر اين آية ياد شده صراحت دارد كه شخص مزبور به مدت صد سال از دنيا رخت بربست سپس به إذن خداي متعال حيات مجدد يافته است. و اين خود نمونهاي روشن بر امكان بازگشت مجدد ارواح به دنيا ميباشد. چنانچه خداوند به اين نكته اشاره نموده و در آخر آيه ميفرمايد: «و ان جعلك آية للناس»
5ـ زنده شدن مردگان به دست حضرت عيسي(ع):
« ... و رسولا إلي بني اسرائيل أني قد جئتكم بآية من ربكم، أني أخلق لكم من الطين كهيئة الطير فأنفخ فيه فيكون طيرا بإذن الله، و أبرئ الاكمه و الابرص و أحي الموتي بإذن الله، ... »[12]
« ... و به فرمان خدا مردگان را زنده ميكنم ... »
قرآن در سورة آل عمران و مائده از معجزات حضرت عيسي سخن ميگويد و بيان ميكند كه اين فرستادة الهي با اذن پروردگار خويش به كارهاي خارقالعادهاي دست ميزد. مثلا بيماران مبتلا به پيسي را درمان ميكرد، نابينايان را بينا مينمود، مجسمهاي از خاك ميساخت و در آن ميدميد و زنده ميشد، مردگان را إحياء مينمود و از توشههاي كه مردم در خانههاي خود داشتند خبر ميداد.
سيوطي در تفسير «الجلالين» مينوسيد:
«او دوست خود عازر را زنده كرد، پسر پير زني را حيات دو باره بخشيد، دختري را از مرگ به زندگي بازگرداند و اين هر سه پس از زنده شدن به حيات خود ادامه داده فرزنداني نيز از خود برجاي گذاردند. همچنين سام بن نوح را زنده نمود كه بدون درنگ از دنيا رفت.»[13]
ادامه دارد
[1] عهد قديم، عهد جديد / انجيل متي، مرقس
[2] بقره/55/56
[3] 155 اعراف
[4] انوارالتنزيل، ذيل آيه 56 بقره
[5] كشاف،1/27
[6] جامعالبيان، 1/230
[7] بقره/72/73
[8] البقره/67-72
[9] جامعالبيان،1/285
[10] بقره/243
[11] بقره/259
[12] آل عمران/49
[13] تفسير الجلالين/1/43
اینجانب احمد رضوی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و معارف حدیث در دانشگاه بين المللي مصطفي (جامعة المصطفی العالمیة) نمایندگی مشهد مقدس نویسنده و صاحب امتیاز وبلاگ هستم.