كارِ حق

شبي را تا به صبحِ روز ديگر

تفكُّر در رهِ مولاي اطهر

نمودم چشمِ دل را سوي مولا

نديدم جز عنايت، نورِ والا

بدو گفتم: جهان در انتظار است

نظام‌هاي جهان، بي‌ساز و كار است

ترحُّم بر يتيمان، رفته از بين

كمك كردن به آنان، رفته از بين

دروغ و ظلم و عُصيان و تباهي

شده كارِ سياست‌هاي واهي

صداقت از ميانِ مردمِ ما

بدور است و شديم تنهاي تنها

ميانِ خاكِ ما خطِّ جدايي

چنين رسمي شده جغرافيايي

بُوَد وحدت بدون رنگ و بويي

نمانده بر مسلمان، خُلق و خويي

بيا مهدي كه هادي نيست اينجا

تو موسايي و وادي نيست اينجا

بگفتا: اي عزيزان، گوش باشيد

هميشه عاشق و باهوش باشيد

كلامِ حق ميان‌تان گواهست

نگاهِ من به‌سوي نينواهست

بسازيد صحنه‌ي اِظهارِ حق را

به پايان آوريد اين كارِ حق را

16/09/1390