از سروده هاي اينجانب احمد رضوي
كارِ حق
شبي را تا به صبحِ روز ديگر
تفكُّر در رهِ مولاي اطهر
نمودم چشمِ دل را سوي مولا
نديدم جز عنايت، نورِ والا
بدو گفتم: جهان در انتظار است
نظامهاي جهان، بيساز و كار است
ترحُّم بر يتيمان، رفته از بين
كمك كردن به آنان، رفته از بين
دروغ و ظلم و عُصيان و تباهي
شده كارِ سياستهاي واهي
صداقت از ميانِ مردمِ ما
بدور است و شديم تنهاي تنها
ميانِ خاكِ ما خطِّ جدايي
چنين رسمي شده جغرافيايي
بُوَد وحدت بدون رنگ و بويي
نمانده بر مسلمان، خُلق و خويي
بيا مهدي كه هادي نيست اينجا
تو موسايي و وادي نيست اينجا
بگفتا: اي عزيزان، گوش باشيد
هميشه عاشق و باهوش باشيد
كلامِ حق ميانتان گواهست
نگاهِ من بهسوي نينواهست
بسازيد صحنهي اِظهارِ حق را
به پايان آوريد اين كارِ حق را
16/09/1390
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 23:29 توسط احمد رضوي
|
اینجانب احمد رضوی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و معارف حدیث در دانشگاه بين المللي مصطفي (جامعة المصطفی العالمیة) نمایندگی مشهد مقدس نویسنده و صاحب امتیاز وبلاگ هستم.