سيـاهپـوشي در عزا و غيرعزا
سيـاهپـوشي در عزا و غيرعزا / احمد رضوي
مقدمّه:
جوامع انساني از گروههاي مختلفي كه ممكن است در پذيرش مذهب، آداب و رسوم مشترك باشند، تشكيل شده است. آداب و رسوم هر جامعهاي با جامعة ديگر متفاوت خواهد بود. گاه آداب و رسوم برخاسته از معارف ديني است كه در اين صورت وِجة مذهبي پيدا ميكند و گاه برگرفته از تعلّقات قومي و قبيلهاي است كه ممكن است با آموزههاي ديني مطابقت داشته باشد يا نداشته باشد. يكي از آداب و رسومي كه در هر جامعه به گونهاي انجام ميشود، مراسم برگزاري عزاداري براي كساني است كه از دنيا رفتهاند. گروهي از مردم هندوستان لباس سفيد را براي مراسم عزاداري انتخاب كردهاند و برخي از مسلمانان لباس سياه را به هنگام عزاداري ميپوشند. برخي با اهداف خاصي سؤالاتي در زمينة سياهپوشي مطرح كردهاند كه در اين نوشتار در پي پاسخ به اين گونه سؤالات هستيم. اميد است مورد توجه پژوهشگران قرار گيرد.
سؤال: آيا پوشیدن لباس سیاه و یا مطلقاً سیاهپوش کردن در و ديوار مسجد و تكايا در عزاداری درست است؟ زیرا در روایات از پوشش لباس سیاه نهی شده است
جواب: پوشيدن لباس سياه شعار اهل مصيبت و علامت سوگواري و عزا است و پوشيدن آن در عزاي امام حسين ـ عليهالسلام ـ و ساير معصومين ـ عليهمالسلام ـ تعظيم شعاير و اعلان برائت از دشمنان پيامبر اسلام ـ صلّيالله عليه وآله ـ و تجليل از ايثار، فداكاري، شهادت در راه خدا و ديگر مفاهيم ارزشمند است.
بهطور يقين پوشيدن لباس سياه و سياهپوش كردن در و ديوار خانه و حسينيهها، تكايا و مجالس ـ كه متضمّن درسهاي بسيار آموزنده و موجب رشد افكار و اهداف و تبلور شعور مذهبي و انساني است ـ همه ارزشمند و سبب اِحيا و گسترش امور مذهبي و تحكيم علايق و روابط با خاندان رسالت است.[1]
فُقهاي شيعه پوشيدن لباس سياه را جهت عزاداري يك فضيلت ميدانند. پس از شهادت امام حسين ـ عليهالسلام ـ و ياران آن حضرت، كسي از زنان بنيهاشم و طايفه قريش نبود مگر آنكه براي امام حسين ـ عليهالسلام ـ لباس سياه پوشيده بود.[2]
فقط در دوران حاكميت بنيعباس از پوشيدن لباس سياه نهي شده است؛ زيرا لباس سياه به عنوان لباس رسمي آنان محسوب ميشده، پوشيدن لباس سياه به عنوان يكي از مصاديق تلبـُّس به لباس ظالمين و تشبـُّه به آنها مورد نهي قرار گرفته كه با نابودي آنان اين عنوان منتفي شده. امروزه سياهپوشي از ويژگيهاي مهم شيعيان است، شيعه در عزاداريها همانند ايام محرم و صفر نه تنها سياه ميپوشد، بلكه در و ديوار و كوي و برزن را نيز سياهپوش ميكند. لباس سياه، نشانة عشق و دوستي به ساحت مقدس امامان معصوم ـ عليهمالسلام ـ است و اعلام جانبداري از سرور آزادگان در جبهة ستيز حق عليه باطل كه سراسر تاريخ را فراگرفته است. شيعه با سياهپوشي خويش در عاشورا اعلام ميدارد كه در منطق وي، بي حسين، جامعه تاريك و جهان بيفروغ است.
گرچه ظاهر برخي روايت نشان ميدهد که پوشيدن لباس سياه کراهت دارد، ولي برخي روايات پوشيدن عبا و عمامه سياه را استثنا کرده است.[3]
سياهپوشي در حال عزا نيز نه تنها اشکالي ندارد، بلکه امري پسنديده است؛ چراکه نشاني از تفاوت ظاهري شخص در ايام عزا نسبت به پيش از آن است.
سابقه سیاهپوشی
1. در کتب تاریخی گزارش شده است که عرب، در مواقع مصیبت، جامة سیاه به تن میکرد.[4] در عصر پیامبر ـ صلّيالله عليه وآله ـ پس از پایان جنگ بدر که 70 تن از مشرکان و قریش به دست مسلمانان بر خاک هلاکت افتادند، زنهای مکه در سوگ کشتگان خویش جامه سیاه پوشیدند.[5] شعر لبید، درباره سیاهپوشی زنان نوحهگر، مورد استشهاد بسیار از کتب لغت است:
یـخـشـمن حـر اوجـه صحـاح فی اللبس السود و فی الامساح[6]
آن زنان درحالیکه لباسهای سیاه عزا و پلاس مویین بر تن کرده بودند، گونههای خویش را با ناخن میخراشیدند.
پس شواهد تاریخی و ادبی نشان میدهد، رنگ سیاه از دیر باز در میان بسیاری از ملل و اقوام نشان عزا و اندوه بوده است. این امر به ایران یا دوران اسلام اختصاص ندارد و اعراب پیش از اسلام، ایرانیان و یونانیان باستان در عزا جامه سیاه یا کبود میپوشیدند.[7]
2. شواهد فراوانی در متون کهن فارسی وجود دارد که سیاهپوشی را نشان ماتم و اندوه قلمداد کرده است. شاهنامه فردوسی از مواردی که جامه سیاه را نمود عزا و غم تلقّی کرده، بسيار ياد ميكند؛ مثلاً وقتی رستم به دست برادرش، شغاد، ناجوانمردانه کشته شد، با این بیت روبهرو میشویم:
به یک سال در سیستان سوگ بود هـمـه جـامـههاشان سیاه و کبود
در عصر ساسانیان، هنگامی که بهرام گور در گذشت، ولیعهدش یزدگرد سیاه پوشید:
چهل روز سوگ پدر داشت راه بپوشیـد لشگـر کبـود و سیـاه
وقتی فریدون در گذشت نیز بازماندگان و سپاهش جامه سیاه پوشیدند:
منـوچهـر یـک هفتـه بـا درد بود دو چشمش پر از آب و رخ زرد بود
سپـاهش همه کرده جامه سیاه توان گشته شاه و غریوان سپاه
این سیاهپوشی تا اکنون رایج است.[8]
3. در اساطیر یونان باستان آمده است: زمانی که تیتس از قتل پاتروکلوس به دست هکتور شدیداً اندوهگین شد، به نشانه عزا سیاهترین جامههایش را پوشید. این امر نشان میدهد که قدمت رسم سیاهپوشی در یونان به عصر هومر باز میگردد. در میان عبرانیان (یهودیان قدیم) نیز رسم آن بود که در عزای بستگان سرها را میتراشیدند و بر آن خاکستر میپاشیدند و لباس تیره میپوشیدند.[9]
بستانی، در دائرهالمعارف خود، رنگ سیاه را مناسبترین رنگ عزا در تمدن اروپای قرنهای اخیر گزارش کرده، مینویسد:
«طول دوران عزاداری، بر حسب درجه نزدیکی به میت، از یک هفته تا یک سال طول میکشد و بیوه زنان دستکم تا یک سال عزا میگیرند و در این مدت لباسهای آنان سیاه رنگ و خالی از هرگونه نقش و نگار و زیور آلات است.»[10]
شیعه در ایام عادی و روزهای معمول زندگی از پوشیدن لباس سیاه پرهیز میکند؛ اما به دهه اول محرم یا آخر صفر، ایام شهادت امیرمؤمنان ـ عليهالسلام ـ و فاطمه زهرا ـ سلامالله عليها ـ و نظایر آن، که میرسد جامه سياه میپوشد و در و دیوار و کوی و برزن را سیاهپوش میکند.
سیاهپوشی در میان اهل بیت ـ عليهمالسلام ـ
گزارشهای مستند تاریخی حکایتگر این حقیقت است که پیامبر اسلام و ائمه اطهار ـ عليهمالسلام ـ نیز بر این سنّت منطقی و رسم طبیعی مُهر تأیید گذاشته و خود در عزای عزیزانشان سیاه پوشیدهاند.
به روایت ابنابیالحدید در شرح نهجالبلاغه، امام حسن ـ عليهالسلام ـ در سوگ امیرمؤمنان علی ـ عليهالسلام ـ جامه سیاه پوشید و با همین جامه برای مردم خطبه خواند.[11]
براساس حدیثی که اکثر محدثان نقل کردهاند، زنان بنیهاشم در سوگ اباعبدالله الحسین ـ عليهالسلام ـ جامه سیاه پوشیدند:
لما قُتِل الحُسین بن عَلی ـ عليهالسلام ـ لَبِسَ نِسآءُ بَنیهاشم السّواد وَ المَسُوح وکُنَّ لاتَشتَکِینَ مِن حَرٍّ وَلابَردٍ وَکَانَ عَلیبنالحُسین ـ عليهالسلام ـ یَعمَلُ لَهُنَّ الطَّعَام لِلمَاتم؛[12] وقتی امام حسین بن علی ـ عليهالسلام ـ به شهادت رسید، زنان بنیهاشم لباسهای سیاه و جامههای خشن مویین پوشیدند و از گرما و سرما شکایت نمیکردند و پدرم علی بن الحسین ـ عليهالسلام ـ به علت [اشتغال آنان به] مراسم عزاداری، برایشان غذا درست میکرد.
سلیمان بن راشد از پدرش نقل ميكند كه امام سجاد ـ عليهالسلام ـ را دیدم که جامهای جلو باز و سیاه رنگ و کبود رنگ پوشیده بود.[13]
این شیوه از سوی دیگر ائمه ـ عليهالسلام ـ و بزرگانی چون اُمّسلمه، مختارثقفی و سیف بن عمیره نخعی کوفی جریان داشته و از عصر حضور ائمه تاکنون تداوم یافته است.[14]
فلسفه سیاهپوشی عباسیان
عباسیان که در طول قیام داعیه خونخواهی شهدای اهل بیت ـ عليهمالسلام ـ را داشتهاند و وقتی به قدرت رسیدند، دولت خود را دولت آل محمد و ادامه خلافت علی بن ابیطالب ـ عليهالسلام ـ خواندند، لباس سیاه را برای نشان دادن تداوم ماتم و اندوهشان در فقدان عزّت پیامبر و مصائب اهل بیت ـ عليهمالسلام ـ انتخاب کردند.[15] براساس منابع تاریخی، پس از شهادت فجیع زید و یحیی، آتش خشم مردم علیه رژیم اموی زبانه کشید و در خراسان بزرگ آن روز، شهری باقی نماند که مردمش، لباس سیاه نپوشیده باشند. قیام ابومسلم و ظهور سیاه جامگان عباسی نیز دقیقاً در همین دوره حساس تاریخی صورت گرفت. بنیعباس که در بحبوحه قیام زید و یحیی خود و پیروان خویش را از معرکه و جنگ با بنیامیه و خطرات ناشی از آن برکنار داشته بودند، اوضاع و شرایط را جهت بهرهبرداری مناسب دیدند و به بهانه خونخواهی شهدای مظلوم کربلا و زید و یحیی، پرچم سیاه و سیاهپوشی را ابزار اعلام عزای شهدای اهل بیت ـ عليهمالسلام ـ ساختند و با این ترفند دوستداران اهل بیت ـ عليهمالسلام ـ را پیرامون خود گرد آوردند؛ و برای آنکه این تبلیغ ظاهری را در اذهان مردم زنده نگه دارند، پس از به قدرت رسیدن، سیاهی پرچم و لباس را شعار همیشگی خویش ساختند.
به دلیل همین فریبندگی ظاهری بود که امام صادق ـ عليهالسلام ـ و دیگر ائمه ـ عليهمالسلام ـ به رنگ و لباس سیاه خُرده میگرفتند؛ یعنی مخالفت امام در این موارد، به سیاهپوشی رسمی و خاصی که از سوی بنیعباس تحمیل شده و نماد بستگی و اطاعت از حکومت ستمگران به شمار میآمد، ناظر است نه سیاهپوشی در عزا و ماتم، به ویژه مصائب اهل بیت(ع).[16]
لوازم دوستی
قرآن و روایات، دوستی خاندان رسول اکرم ـ عليهمالسلام ـ را بر مسلمانان واجب کردهاند.[17] دوستی لوازمی دارد و مُحب واقعي کسی است که شرط دوستی را ـ چنانکه باید و شاید ـ بهجای آورد. یکی از مهمترین لوازم دوستی، همراهی و همدلی با دوستان در غمها و شادیها است. از اینرو، احادیث بر برپایی جشن و سرور در ایام شادی پيامبر اسلام اهل بیتش ـ عليهمالسلام ـ و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان تاکید ورزیدهاند.
حضرت علی ـ عليهالسلام ـ میفرماید: شیعه و پیروان ما در شادی و حزن ما شرکت دارند؛[18] امام صادق ـ عليهالسلام ـ نیز ميفرمود:
شِیعَتُنا جُزءٌ مِنّا خُلِقُوا مِن فَضل طِینَتِنَا، یَسُوؤهُم مَا یَسُوؤنَا یَسرهُم مَا یَسرنَا...؛[19] شیعیان ما پارهای از خود ما بوده و از زیادی گِل ما خلق شدهاند، آنچه ما را بدحال یا خوشحال میسازد، آنان را بدحال و خوشحال میگرداند.
وظیفه عقلی و شرعی ایجاب میکند که در ایام عزاداری اهل بیت ـ عليهمالسلام ـ حزن و اندوه خود را در گفتار (اشک و آه و ناله و زاری)، رفتار (کمخوردن و کمآشامیدن)،[20] و حتی پوشاک (پوشیدن لباسی که از حیث جنس و رنگ و نحوه پوشش در عرف حکایتگر اندوه و ناراحتی است) آشکار سازیم؛ اما چرا لباس و پوشش سیاه؟
رنگ سیاه، از جهات گوناگون، آثار و خواص مختلف دارد و به اعتبار هر یک از این خواص، در مورد یا مواردی خاص، به کار میرود. رنگ سیاه از جهتی رنگ پوشش است؛ یعنی سبب استتار و اختفا و پوشيدگي میگردد و برای چنین هدفی به کار گرفته میشود؛[21] از جهت دیگر، رنگ هیبت و تشخُّص است. به همین سبب، لباس رسمی شخصیتها سیاه یا سرمهای تیره است. در نقلهای تاریخی موارد فراوان میتوان یافت که برای نشان دادن هیبت و تشخُّص فرد، گروه، حکومت یا مسالهای از این رنگ استفاده شده است.[22]
یکی دیگر از خواص و آثار رنگ سیاه، آن است که این رنگ به صورت طبیعی، رنگی حزنآور و دلگیر و مناسب عزا و ماتم است. از همینرو، بسیاری از مردم جهان از این رنگ برای اظهار اندوه در مرگ دوستان و عزیزان خود سود میجویند. البته انتخاب رنگ سیاه در ایام سوگواری، علاوه بر نکته فوق، علتی منطقی ـ عاطفی نیز دارد. آنکه در ماتم عزیزان خویش جامه سیاه میپوشد و در و دیوار را سیاهپوش میکند، با این عمل میخواهد بگوید و بفهماند: عزیز از دست رفته، مایه روشنی چشم و فروغ دیدگانم بود و دفن پیکرش در دل خاک بسان افول ماه و خورشید در چاه مغرب، پهنه حیات و زندگی را در چشمم تیره و تار ساخته و زمین و زمان را در سیاهی و ظلمت فرو برده است.
این مطلب شواهد گوناگون دارد. حضرت زهرا ـ سلامالله عليها ـ هشت روز پس از رحلت حضرت رسول بر مزار آن حضرت فریاد برآورد: «ای پدر، تو رفتی و با رفتن تو دنیا روشنیهای خویش را از ما برگرفت و نعمت و خوشیاش را از ما دریغ کرد. جهان، به حُسن و جمال تو، روشن و درخشان بود [ولی اکنون با رفتن تو] روز روشن آن سیاه گشته و تر و خشکش حکایت از شبهای بس تاریک دارد... و حزن و اندوه، همواره، ملازم ما است...»[23]
فردوسی نیز، با اشاره به قتل سیامک توسط دیوان، میگوید:
چو آگه شد از مرگ فرزند، شاه از اندوه گیتی بر او شد سیاه
بنابراین، سیاهپوشی به دلیل رمز و رازی که در این رنگ نهفته است، رسمی طبیعی و سنتی منطقی برای نشان دادن حزن و اندوه بوده، ملل و اقوام گوناگون در ایام عزا از آن بهره جستهاند.[24]
رنگ جلباب:
قرآن به زبان عربی مبین نازل شده است و برای عرب زبانان قابل فهم بوده است؛ بنابراین، باید بررسی نمود که زنان صدر اسلام، که نخستین مخاطبان آیة جلباب بودهاند، از واژة جلباب چه برداشتی داشتهاند و تبادر و سبقت ذهنی آنها از آن، چه بوده است. در کتاب سُنن ابیداود از اُمّسلمه، همسر گرامی پیامبر اکرم(ص) قضیهای نقل شده است که مبیِّن تبادر ذهنی زنان عرب آن زمان است.
وقتی آیة جلباب «یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ»[25] نازل شد، زنهای انصار از خانههایشان خارج شدند، درحالی که پوششهای سياه رنگ داشتند؛ گویی کلاغ بالای سر آنها نشسته است.[26]
در کتاب عون المعبود، شرح سنن ابیداود در توضیح قضیة یاد شده، آمده است:
«چون پوششهایی که زنان انصار به عنوان جلابیب از آن استفاده کرده بودند دارای رنگ سياه بوده است، آنان به کلاغ که رنگ آن سياه است تشبیه شدهاند.»[27]
بعضی از تفاسیر مهم، مانند تفسیر اَلدُّرُّ المَنثُور سیوطی، روح المعانی و تفسیر المیزان نیز در ذیل آیة جلباب، جریان تاریخی فوق را نقل کردهاند. علاوه بر شاهد تاریخی مذکور، که سکوت پیامبر اکرم در مقابل رنگ سياه پوشش زنان انصار، نیز دلیل بر تقریر و تأیید آن است، شواهد لغوی فراوانی نیز برای اثبات این مُدّعا وجود دارد که اساساً در ریشة لغوی جلباب رنگ سياه اخذ شده است؛ زیرا جلباب در لغت از ریشة جُلب است و یکی از معانی جُلب در بسیاری از کتابهای لغوی معتبر، تیرگی و سیاهی است؛[28] مثلاً جُلب اللیل به معنای سیاهی شب آمده است. ابن منظور، صاحب کتاب لغت معتبر لسان العرب، پس از نقل شعری که بخشی از آن «و جُلب اللیل یطرده النهار» است تصریح نموده که گویندة شعر از جُلب، سواد و سیاهی را اراده کرده است.[29]
علاوه براین، در بعضی از کتابهای لغوی معتبر، شواهدی از زبان عربی نقل شده، که جُلب در آنها به معنای تیرگی و سیاهی به کار رفته است؛[30] همچنین در برخی از کتابهایی که دربارة انواع لباسهای اسلامی نوشته شدهاند، جلباب به پوشش گستردة سياه که زن روی لباسهای دیگر میپوشد معنا شده است.[31]
از مجموع شواهد لغوی، تفسیری و تاریخی مذکور، به روشنی استفاده میشود که رنگ جلباب و چادر زنان عرب هنگام نزول آیة شریفه، سياه بوده است؛ بنابراین، میتوان گفت که چادر سياه منشأ و ریشة قرآنی دارد.
سخن پایانی
موضوع پوشيدن جامه سياه که با فرارسيدن ايام حزن و اندوه (محرم الحرام) حال و هواي خاصي به خود ميگيرد، از گذشته تا به امروز مطرح بوده و هميشه با دو ديدگاه با آن برخورد شده است.
ديدگاه اول، نظر کساني است که با عشق و علاقه وصف ناپذيري در ايام حزن و اندوه و سوگواري پيامبر گرامي اسلام و اهل بيتش ـ عليهمالسلام ـ بهويژه در دو ماه محرم و صفر، لباس سياه به تن کرده و بيرقهاي سياهرنگ بر سر در منازل خود نصب ميکنند و معتقدند که اين لباس اظهار حزن و همدردي با عترت پاک پيامبر اکرم ـ صلّيالله عليه وآله ـ است.
ديدگاه دوم، نظر کساني است که ميگويند پوشيدن لباس سياه، مفهوم چنداني ندارد و بيخاصيت است و به نوعي تحت تأثير القائات و تفکرات روشنفکر مآبانه قرار گرفته و با ژستهاي به اصطلاح علمي و تجددگرايانه به ديدگاه اول حمله ميکنند و آنان را به دور از قافله تمدّن معرفي ميکنند. متأسفانه عدهاي نيز به خاطر عدم آگاهي از حقيقت امر، دچار تحيـُّر شده و در بلاتکليفياند که واقعيت کدام است؟
الف) از نظر فقهي، آنچه از روايات استفاده ميشود، مکروه بودن پوشيدن لباس سياه در نماز و غيرنماز است و از حد کراهت تجاوز ننموده است. نکتهاي که قابل توجه ميباشد اينکه عدهاي از فقها قائلند که پوشيدن لباس سياه در عزاداري امام حسين ـ عليهالسلام ـ از اين حکم کراهت مستثني است و پوشيدن آن در عزاداري امام حسين ـ عليهالسلام ـ کراهت ندارد، علت کراهت را اين گونه بيان کردهاند که پوشيدن لباس سياه در ايام وفات ائمه ـ عليهمالسلام ـ بهويژه در ايام محرم و صفر، در حقيقت اظهار مودّت و محبّت به ساحت مقدس اهل بيت ـ عليهمالسلام ـ است. شيعيان و محبان آن بزرگواران با به تن کردن جامه سياه، حزن و اندوه خود را ابراز ميکنند.
به علاوه اين سياهپوشي، خاصيت سازنده ديگري به نام «احياي امر اهل بيت ـ عليهمالسلام ـ» دارد که مطلوب و محبوب آن ذوات مقدس است که فرمودند: «رَحِمَ اللهُ مَن أحيا أمرنا»[32] يعني مشمول رحمت حق باد، کسي که امر ما را احيا کند.
بدون ترديد وقتي پير و جوان، بزرگ و خردسال، در اين ايام لباس سياه ميپوشند، يادآور حزن و مصيبت جانکاهي است که به وجود مقدس حضرت سيدالشهدا ـ عليهالسلام ـ رسيده است و حقيقت اين است که بقاي اسلام مرهون دو ماه محرم و صفر است.
ب) از نظر تاريخ، چنانکه مورخين نوشتهاند، بعد از واقعه جانسوز عاشورا، زنان خاندان پاک رسول الله ـ صلّيالله عليه وآله ـ اولين کساني بودند که تا يک سال لباس سياه به تن داشتند و چنان مشغول عزاداري بودند که امام سجاد ـ عليهالسلام ـ براي آنها غذا فراهم ميساختند. در طول تاريخ نيز پوشيدن لباس سياه در عزاداري اهل بيت ـ عليهمالسلام ـ به صورت يک سنّت ارزشمندي در بين شيعيان و محبّان رايج بوده است.
بعضي از فقهاي بزرگ مقيد بودند در ايام سوگواري امام حسين ـ عليهالسلام ـ جامه سياه ميپوشيدند و به آن تبرک ميجستند و با جديت از آن نگهداري و مراقبت ميکردند و وصيت مينمودند بعد از رحلتشان به عنوان تبرک با آنها دفن شود.
بنابراين، پوشيدن لباس سياه در ايام سوگواري ائمه ـ عليهمالسلام ـ بهويژه در دو ماه محرم و صفر نه تنها کراهت ندارد بلکه از آن جهت که اظهار همدردي با آن ذوات مقدس و احياي امر ايشان ميباشد، داراي فضيلتي بس بزرگ است.
آنچه به اجمال و اختصار گذشت، نشان میدهد: أوّلاً، سیاهپوشی سنّت منطقی بشر در طول تاریخ بوده و در سرزمينهاي فارس، یونان و اعراب رواج داشته است. ثانیاً، سیاهپوشی بر مصائب اهل بیت(ع) تداوم همان سیره انسانی است.
منابع و مآخذ
قرآن كريم
1. نهج البلاغه؛ ترجمة محمد دشتي، لاهيجي، چاپ دوم، 1380.
2. شرح نهجالبلاغه؛ ابن ابیالحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم.
3. الكافي؛ أبي جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق الكليني، دار الكتب الإسلاميه، چاپ ششم، 1375.
4. بحارالأنوار الجامعة لدرر الأخبار الأئمه ؛ محمد باقر مجلسي، مؤسسة الوفاء بيروت، 1404ق.
5. تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة؛ محمد بن حسن حرّعاملي، تحقيق مؤسسة آلالبيت لإحياء التراث، چاپ اول.
6. پاسخ به شبهات عزاداري؛ حسين رجبي، قم: مهدییار، ۱۳۸۷.
7. أمالی (شیخ طوسی)؛ محمد بن حسن، ۳۸۵ ـ ۴۶۰ ق، قم: انتشارات اندیشه هادی، ۱۳۸۸.
8. یادداشتهایی در زمینه فرهنگ و تاریخ؛ دکتر غلامحسین یوسفی.
9. برهان قاطع؛ محمد حسین بن خلف تبریزی، به اهتمام محمد معین، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۲.
10. اخبار الدولة العباسیة؛ تحقیق دکتر عبدالعزیز دوری و دکتر عبدالجبار مطلبی.
11. السیرة النبویة؛ لابن هشام، حققها و ضبطها و شرحها و وضع فهارسها مصطفی السقا، ابراهیم الابیاری، عبدالحفیظ شلبی، اعداد مکتب تحقیق التراث بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۲۰۰۰م. = ۱۴۲۱ق. = ۱۳۷۹.
12. سیاهپوشی در سوگ ائمه نور علیهمالسلام (ریشههای تاریخی، مبانی فقهی)؛ علی ابوالحسنی (منذر) تهران: عبرت، ۱۳۷۹.
13. زندگی مسلمانان در قرون وسطی؛ علیاکبر مظاهری، ۱۳۷۰ ، با ترجمه مرتضی راوندی در سال ۱۳۴۸ توسط انتشارات سپهر، فرانکلین منتشر شده است.
14. خطط بغداد فی معجم البلدان؛ لیاقوت الحموی، تحقیق و دراسه موفق سالم نوری بغداد: المجمع العلمی، ۱۴۲۲ق. = ۲۰۰۱م. = ۱۳۸۰.
15. تاریخ گیلان و دیلمستان؛ ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی، با تصحیح و تحشیه منوچهر ستوده، تهران: اطلاعات، ۱۳۶۴.
16. تاریخ مفصل اسلام از طلوع اسلام تا عصر حاضر؛ نگارش حسین عمادزاده اصفهانی، [تهران]: کتابفروشی اسلام، ۱۳۷۰.
17. سنن أبی داود؛ أبوداود، سلیمان بن اشعث، ق۲۷۵ ـ ۲۰۲ ، قاهره: جمعیه المکنز الاسلامی، ۱۴۲۱ق = ۱۳۸۰.
18. «عون المعبود» شرحنویسی بر جوامع اولیه؛ احمدمهرابی، خدیجه ندای صادق، ش۱۷ ـ ۱۸ ، (بهار، تابستان ۱۳۷۹).
19. لسان العرب؛ ابوالفضل جمالالدين محمد بن مكرم ابن منظور، دار صادر، چاپ سوم، 2004م.
20. الدُّر المنثور فی التفسیر المأثور؛ عبدالرحمن الکمال جلال السیوطی (ق۹۱۱ ـ ۸۴۹)، ضبط النص و التصحیح... دارالفکر بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۴ق. = ۱۹۹۳م. = ۱۳۷۲.
[1]. حسين رجبي، پاسخ به شبهات عزاداري، ص 105.
[2]. بحارالانوار, ج 45 ص 196
[3]. وسائل الشيعه، ج4، ص383 ـ 386 ، باب (19) كَرَاهَةِ لُبْسِ السَّوَادِ إِلَّا فِي الْخُفِّ وَالْعِمَامَةِ وَالْكِسَاءِ وَزَوَالِ الْكَرَاهَةِ بِالتَّقِيَّةِ وَعَدَمِ جَوَازِ مُشَاكَلَةِ الْأَعْدَاءِ فِي اللِّبَاسِ وَغَيْرِهِ.
1) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ(ع) قَالَ يُكْرَهُ السَّوَادُ إِلاَّ فِي ثَلاثَةٍ الْخُفِّ وَالْعِمَامَةِ وَالْكِسَاءِ.
2) قَالَ كَانَ رَسُولُ اللهِ(ص) يَكْرَهُ السَّوَادَ إِلاَّ فِي ثَلاثٍ الْخُفِّ وَالْعِمَامَةِ وَالْكِسَاءِ.
3) رُوِيَ لاتُصَلِّ فِي ثَوْبٍ أَسْوَدَ فَأَمَّا الْخُفُّ أَوِ الْكِسَاءُ أَوِ الْعِمَامَةُ فَلا بَأْسَ.
[4]. اخبار الدولة العباسیة، تحقیق دکتر عبدالعزیز دوری و دکتر عبدالجبار مطلبی، ص247.
[5]. السیرة النبویة، ابن هشام، تحقیق مصطفی سقا، ج3 ، ص10 ـ 11.
[6]. سیاهپوشی در سوگ ائمه نور، علی ابوالحسنی، ص76 ـ 77.
[7]. نگاه كنيد به: تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، آدام متز، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ج2 ، ص127 ؛ سیاهپوشی در سوگ ائمه نور، ص53 ـ 93.
[8]. نگاه كنيد به: معجم البلدان، یاقوت حموی، ج3 ، ص452 ؛ تاریخ گیلان و دیلمستان، میرسید ظهیرالدین مرعشی، ص223.
[9]. دائرة المعارف، پطرس باستانی، ج6 ، ص710 ـ 712.
[10]. همان.
[11]. شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج16 ، ص22.
[12]. بحارالانوار، ج 45، ص 188 ؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 890 .
[13]. وسائل الشیعه، ج3 ، ص361.
[14]. نگاه كنيد به: سیاهپوشی در سوگ ائمه نور، ص129 ـ 155.
[15]. نگاه كنيد به: شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج7 ، ص172 ؛ تاریخ الاسلام، دکتر ابراهیم حسن، ج1 ، ص408 و ج2 ، ص447 ـ 448.
[16]. نگاه كنيد به: سیاهپوشی در سوگ ائمه نور، ص195 ـ 200.
[17]. قُل لاأسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى (شوری، آية 23) .
[18]. إنَّ اللهَ تَبارك و تَعالي اطلعَ إلي الأرضِ فَاختارَنَا واختَارَ لَنا شِيعة يَنصُرُونَنا و يَفرحُونَ لِفَرحِنَا ويَحزنُونَ لِحُزنِنَا ويَبذلُونَ أموالَهُم وأنفُسَهُم فِينَا أولئِكَ مِنَّا وَإلَينَا (بحارالانوار، ج 44، ص 287).
[19]. امالی، شیخ طوسی، ص 305.
[20]. طبق فرموده امام صادق(ع) به معاویه بن وهب، عزاداران سیدالشهداء(ع) در روز عاشورا از آب و غذا دوری جویند تا آنکه یک ساعت از وقت فضیلت نماز عصر بگذرد، آنگاه در حد لزوم به غذای معمول صاحبان مصیبت، سد جوع و عطش کنند. (تاریخ النیاحة الامام الشهید الحسین بن علی(ع)، سیدصالح شهرستانی، ج1 ، ص157 ـ 159) این روایت باید برای ما تأمُّل برانگیز باشد.
[21]. یادداشتهایی در زمینه فرهنگ و تاریخ، دکتر غلامحسین یوسفی، ص272 ـ 273.
[22]. برهان قاطع، محمدحسین تبریزی، ص683 ؛ ابناثیر یکی از مورخان برجسته مینویسد: ابومسلم خراسانی روزی خطبه خواند. مردی برخاست و پرسید: این علامت سیاه که بر تو میبینم چیست؟ گفت: ابوزبیر از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است که گفت: پیغمبر(ص) هنگام فتح مکه عمامه سیاه بر سرداشت و این لباس هیبت و لباس دولت است.» (الکامل، ابن اثیر، ترجمه عباس خلیلی، ج 9، ص 114)
[23]. بحارالانوار، ج43 ، ص174 ـ 180.
[24]. برای آگاهي بيشتر نگاه كنيد به: زندگی مسلمانان در قرون وسطی، دکتر علی مظاهری، ترجمه مرتضی راوندی، ص68 ـ 69 ؛ رنگ در تاریخ ایران، دکتر مریم میراحمدی؛ فصلنامه مطالعات تاریخی، سال اول،ص115 به بعد؛ فرهنگ البسه مسلمانان، دزی، ترجمه دکتر حسینعلی هرری، ص342 ـ 349.
[25]. سورة احزاب، آية 59 .
[26]. لمّا نزلت هذه الآیة «یدنین علیهن من جلابیبهن» خرج نساء الانصار کأنّ علی رؤسهن الغربان من اکسیة سود یلبسنها (سنن ابی داود، ج2 ، ص182).
[27]. عون المعبود، شرح سنن ابی داود، ج11 ، ص159.
[28]. به عنوان نمونه نگاه كنيد به: لسان العرب، القاموس المحیط، اقرب الموارد، منتهی الارب فی لغة العرب، محیط المحیط، معجم الوسیط ذیل ریشة جلب.
[29]. لسان العرب، ذیل ریشة جلب.
[30]. العین خلیل و تاج العروس زبیدی، ذیل ریشة جلب.
[31]. الجلباب: کساء اسود تلبسه المرأة فوق ثیابها، الخطیب العدنانی، الملابس و الزینة فی الاسلام، (فی أسماء و أنواع الملابس القدیمة و الحدیثة)، ص190.
[32]. وسائل الشیعه، ج12 ، ص22.
اینجانب احمد رضوی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و معارف حدیث در دانشگاه بين المللي مصطفي (جامعة المصطفی العالمیة) نمایندگی مشهد مقدس نویسنده و صاحب امتیاز وبلاگ هستم.