مقدمه

آيات قرآن در بحث غدير كه سه آية تبليغ، اكمال و سَئَلَ سَائِلٌ مي‌باشد و خطبه‌اي هم كه پيامبر در غدير خم ايراد فرموده‌اند به طور واضح خلافت بلافصل حضرت علي(ع) از آنها استفاده مي‌شود كه ابتدا آنها را توضيح داده و سپس شبهات موجود در اين زمينه را بيان مي‌كنيم.

1. آية تبليغ:

«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»[1]

اي پيامبر آنچه از ناحية پروردگارت به تو نازل شده تبليغ كن و اگر انجام ندهي، رسالت خدا را انجام نداده‌اي، و خداوند تو را از شر مردم حفظ مي‌كند... .

نكات:

1) بسياري از محدثين و مفسرين و تاريخ نويسان شأن نزول اين آيه را در مورد حضرت علي(ع) ذكر كرده‌اند و راويان متعدد مثل ابن مسعود، جابر بن عبدالله انصاري، ابوسعيد خدري، ابن عباس، براء بن عازب و... رواياتش را نقل نموده‌اند.[2]

2) خلاصة ماجراي غدير خم:

پيامبر اكرم(ص) در سال دهم هجري اعلام فرمودند: عازم سفر حج‌اند و مي‌خواهند آن را به صورت عملي به مردم آموزش دهند كه به «حجة الوداع» مشهور شد. جمعيتي انبوه در خدمت حضرت عازم سفر حج شدند كه تاريخ بين 40 تا 120 هزار نفر آنان را ذكر كرده است. در بازگشت از سفر در راه مكه به مدينه روز 18 ذي‌حجه در محل «غدير خم» ـ كه گودالي نزديك حجفه است و سابق در آنجا مسجدي بوده و اكنون اثري از آن نيست، در جايي كه محل جدا شدن راه‌هاي مختلف است ـ بعد از اينكه اين آيه نازل شد، حضرت دستور دادند همه جمع شوند و آنان كه جلو رفته‌اند برگردند، عقب ماندگان برسند با توجه به اينكه گرما بسيار طاقت فرسا بود به حدي كه برخي به خاطر شدت گرما، پاهاي خود را با عبا پيچيده بودند و در ساية شتران نشسته بودند.[3]

معلوم مي‌شود پيامبر(ص) پيغام مهمي از جانب خداوند دارند. از بار شتران منبري ساخته شد و حضرت بعد از نماز خطبة مفصلي خواندند و در بخشي از آن فرمودند: «آيا من از شما نسبت به خودتان اولي نيستم؟» همگان گفتند: بلي، يا رسول الله، شما صاحب اختيار مائيد. پيامبر(ص) دست حضرت علي(ع) را گرفته و بالا برد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» هركه من مولاي تويم علي هم مولاي اوست... .

آن‌گاه به دستور پيامبر(ص) مردم با علي(ع) به عنوان امير مؤمنان بيعت كردند از جمله عمر گفت: «بخ بخ لك يابن ابي‌طالب اصبحت مولاي و مولي كل مسلم».[4]

 حسان بن ثابت با اجازة پيامبر(ص) در اين مورد شعري سرود و آن را قرائت كرد:

... فقال له قم يا علي فإنني                        رضيتك من بعدي اماماً و هادياً

فمن كنت مولاه فهذا وليه                          فكونوا له اتباع صدق موالياً

آن‌گاه آية مباركة دوم نازل شد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً»[5]

3) خطبة پيامبر(ص)

برخي از مورخين اهل سنت اعتراف كرده‌اند كه اين خطبه مفصل بوده و در مورد حضرت علي(ع) بوده است.[6] و هركدام به بخشي از اين مضمون اشاره كرده‌اند.[7] در برخي از اين نقل‌ها آمده است: پيامبر ابتدا خبر از به پايان رسيدن عمر شريف خود دادند آن‌گاه فرمودند: «آيا شهادت به يكتايي خدا و رسالت محمد و حقانيت بهشت و جهنم و... نمي‌دهيد؟» همگان گفتند: آري.

سپس فرمود: «خدا مولاي من است و من مولاي مؤمنينم و من اولي به آنهايم از خود آنها، پس هركه من مولاي اويم پس اين علي مولاي اوست...». سپس فرمودند: «من از بين شما مي‌روم و در نزد حوض از شما در مورد رفتارتان با دو ثقلم (قرآن و عترتم اهل بيت) سؤال خواهم كرد و آن دو از هم جدا نمي‌شوند تا در نزد حوض بر من وارد شوند».[8]

در خطبه نكات قابل توجه اولي بودن پيامبر نسبت به مردم از خود آنها و سفارش نسبت به دو ثقل و دعا براي ياوران علي(ع) و نفرين دشمنان او قابل توجه است.

نكته:

مرحوم علاّمة اميني(ره) در كتاب گران‌سنگ الغدير، حديث غدير را از 110 صحابي، 84 تابعي و 360 نفر از امامان و حافظان حديث نقل مي‌كند و نام 26 كتاب از كتب دانشمندان اهل سنت كه در مورد غدير نوشته شده را ذكر مي‌كند.

4) استدلال به خطبه بر خلافت حضرت علي(ع)

نكات:

1. در همة نقل‌ها جملة «من كنت مولاه فعلي مولاه» آمده است پس از نظر سندي بحثي در آن نيست.

2. مولي در كلام رسول خدا(ص) به معناي صاحب اختيار و اولي به تصرف است.

دليل اول: براي مولي معاني متعددي ذكر شده و برخي تا 27 معني ذكر كرده‌اند اما معني شايع آن لفظ كه هنگام اطلاق، اين لفظ منصرف به آن معناست، معناي «اولي به تصرف و صاحب اختيار» است.[9]

دليل دوم: قرائني در اين حديث وجود دارد كه دلالت دارد مولي به معناي اولي به تصرف و صاحب اخيتار است.

قرينة اول: دقت در خودِ آية تبليغ، معلوم مي‌شود اين مسئله به قدري مهم است كه اگر پيامبر(ص) آن را ابلاغ نكند، رسالت خداوند را ابلاغ نكرده است.

قرينة دوم: ابلاغ اين رسالت براي پيامبر(ص) به خاطر اطلاع از حالات اصحاب سنگين بوده ولي خداوند مي‌فرمايد: «تو را از مردم حفظ مي‌كند» (و الله يعصمك من الناس).

قرينة سوم: پيامبر(ص) نگران بيان حكم فقهي و يا مسئلة عادي نبوده‌اند؛ چون بيان آنكه خوفي نداشته است.

قرينة چهارم: خصوصيات زماني و مكاني ـ كه قبلاً به آن اشاره شد.

قرينة پنجم: فرمايشات حضرت در خطبه كه متضمن خبر نزديك شدن زمان ارتحال و مسئوليت همه در مقابل خداوند و گرفتن شهادت از همه نسبت به عقائد صحيح و بيان اولويت بر مردم از آنها و اينكه علي مولاي همه هست و دعا براي ياوران علي و نفرين دشمنان او به علاوة اينكه قرآن و عترت از هم جدا نمي‌شوند.

قرينة ششم: فرمودند: «حاضران به غايبان اين مطلب را برسانند».[10] پس مطلب بسيار مهمي بوده است.

قرينة هفتم: اشعار حسان كه اشارة به مسئلة ولايت و امامت دارد.

قرينة هشتم: به ديگران هم امر فرمودند با علي(ع) به عنوان امير مؤمنان بودن بيعت كنيد.

قرينة نهم: تهنيت گفتن ابوبكر و عمر به علي(ع) .[11]

قرينة دهم: در برخي عبارات بزرگان اهل سنت كلمة «اولي به» آمده است.[12]

و قرائن ديگر.

 2. آية اكمال:

«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً».[13]

در اين آيه خداوند مي‌فرمايد: امروز كافران از دين شما مأيوس شدند پس از آنها نترسيد و از من (مخالفت من) بترسيد و امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم... .

مراد از «اليوم» (امروز) چه روزي است؟

روايات فراوان وجود دارد كه روز غدير خم است. از جملة آنها:

ابوهريره نقل مي‌كند: هركه روز 18 ذي‌حجه را روزه بگيرد، خداوند ثواب روزة 60 ماه را به او مي‌دهد و آن روز غدير خم است. آن‌گاه كه پيامبر(ص) دست علي(ع) را گرفت، و فرمود: «آيا من وليّ مؤمنان نيستم...» و خداوند آية «اليوم أكملت...» را نازل فرمود.[14]

 3. آية سئل سائل:

«سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ * مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ».[15]

تعدادي از مفسران و راويان شأن نزول آيه را چنين ذكر كرده‌اند:

وقتي پيامبر علي(ع) را در غدير به خلافت منصوب كرد، يكي از منافقان به نام «نعمان بن حارث فهري» خدمت پيامبر(ص) رسيد و گفت: «به ما دستور دادي شهادت به يكتايي خدا و رسالت تو بدهيم، ما اين كار را كرديم. دستور به جهاد، حج، نماز و زكات دادي، ما پذيرفتيم. ولي به اينها راضي نشدي تا اينكه اين جوان (علي(ع)) را بر همه برتري دادي و گفتي مَن كُنتُ... ، آيا اين كار از ناحية خودت بوده يا خداوند؟» پيامبر(ص) قسم خوردند كه از طرف خدا بوده است.

نعمان گفت: خدايا اگر اين سخن از ناحية توست، سنگي فروفرست. سنگي از آسمان نازل شد، در سرش فرو رفت و او را كشت. و اين آيه نازل شد.[16]

شبهات پيرامون جريان غدير:

شبهة اول: آيات قبل و بعد از آية محل بحث در مورد اهل كتاب است، و ارتباطي به مسئلة ولايت نخواهد داشت.[17]

پاسخ:

1) روشن قرآن در بيان مسائل به صورت تدريجي است يعني در مسائل مختلف بر حسب ضرورت نازل مي‌شده و اين گونه نيست كه از يك طرف در موضوعي مشخص مسائل را دنبال كند. همچنان‌كه در سوره‌هاي مختلف قرآن خصوصيت تدريجيت مشاهده مي‌شود.

2) بحث ولايت و خلافت اميرالمؤمنين(ع) با بحث اهل كتاب نيز مناسبت دارد؛ چراكه تعيين جانشين براي پيامبر(ص) سبب مي‌شود اهل كتاب از زوال اسلام مأيوس و نااميد شوند.

3) وقتي دلائل فراوان وجود دارد كه اين آيه در مورد حضرت علي(ع) بوده، بحث سياق كه در مورد آيات اهل كتاب بوده است نمي‌تواند در مقابل اين همه دليل مقاومت كند.

شبهة دوم: در شأن نزول آيه احتمالات ديگري نيز وجود دارد، پس شاهد بر خلافت بلافصل حضرت علي(ع) نخواهد بود.[18]

پاسخ: احتمالات ديگري كه نقل شده، رواياتشان همگي مرسله و مقطوعه هستند كه حجيت ندارند و ما به جهت اختصار به بحث در مورد تك تك آنان نمي‌پردازيم اما جريان ولايت حضرت علي(ع) قائلان متعدد مثل ابن عباس، ابوسعيد خدري و... دارد و اين همه تأييدات به همراه آن است.

شبهة سوم: حديث غدير از متواترات نيست.

پاسخ: قبلاً مداركي در اين زمينه اشاره شد، به علاوة اينكه برخي از بزرگان تواتر حديث را ذكر كرده‌اند.

آلوسي در روح المعاني مي‌گويد: «و عن الذهبي: أنه صحح طرقاً كثيرة لدعاء النبي لعلي في غدير خم».[19]

جزري شافعي در رساله‌اش به نام «اسني المطالب في مناقب علي بن أبي‌طالب» همين نكته را نقل كرده است.

و طبري تاريخ نويس بزرگ اهل سنت خبر غدير خم را از 75 طريق نقل كرده و بعضي از 105 طريق.[20]

شبهة چهارم: به خاطر مناسبتي كه عده‌اي به اموال عمومي تعدي كردند و حضرت علي(ع) آنان را مورد عتاب قرار دادند، براي آنان كدورتي پيش آمد، به پيامبر(ص) از علي(ع) شكايت كردند و پيامبر(ص) از شكايت آنها از علي(ع) خشمگين شدند پس اين جريان براي رفع كدورت بوده است.

پاسخ: پيامبر(ص) حضرت علي(ع) را دو بار به يمن فرستادند و اينكه پيامبر(ص) از شاكيان علي(ع) ناراحت بودند در سفر اول كه سال هشتم هجرت بوده و چند سال قبل از حجة الوداع بوده است اتفاق افتاده، اما در سفر دوم كه هنگام حجة الوداع بوده، كدورتي در كار نبوده است.[21]

پاسخ دوم: سفر دوم حضرت علي(ع) قبل از حجة الوداع بود و ايشان به رسول خدا(ص) در مكه ملحق شدند درحالي‌كه شكايت بعضي افراد از علي(ع) در مدينه بوده پس اين مربوط به سفر اول بوده است كه چند سال قبل بوده و معنا ندارد پيامبر(ص) بعد از چند سال تازه بخواهند كدورت را رفع كنند.

پاسخ سوم: اگر اين اجتماع به خاطر مسئلة نارضايتي چند نفر از حضرت علي(ع) بود بايد پيامبر(ص) در خطبة خود اشاره‌اي به آن مي‌كردند. درحالي‌كه نكردند، بلكه با توجه به قرائن متعدد ناظر به مسئلة خلافت و ولايت علي(ع) است.

پاسخ چهارم: در آن زمان و مكان و با آن شرائط خاص، رفع كدورت چند نفر نمي‌تواند انگيزة پيامبر(ص) از اين اجتماع عظيم باشد.

شبهة پنجم: آية سئل سائل ... در سورة معارج است و مكي است، پس نمي‌تواند دلالت بر جريان غدير خم داشته باشد.

پاسخ: ممكن است يك سوره مكي باشد، اما تمام آياتش در مكه نازل نشده باشد بلكه بعضي مدني باشد و يا بر عكس. مثلاً كهف مكي است اما آيات اول آن در مدينه نازل شده است.[22] به علاوه روايات متعدد داريم كه شأن نزول اين آيات در مورد جريان غدير حضرت علي(ع) مي‌باشد كه گذشت پس مكي بودن اصل سوره مانع دلالت آيات بر جريان غدير نيست.

شبهة ششم: جريان غدير حد اكثر دلالت بر خلافت حضرت علي دارد نه خلافت بلافصل آن حضرت. يعني اين قابل جمع با خلافت سه خليفة قبل مي‌باشد.

پاسخ: آيا معقول است پيامبر(ص) در مقام بيان خلفاء بعد از خود باشد و فقط از بين آنان خليفة چهارم را نام ببرند؟ به علاوه وقتي مي‌فرمايند هركه من مولاي اويم علي هم مولاي اوست، اين اطلاق كلام شامل همه، حتي آن سه نفر نيز مي‌شود.

شبهة هفتم: اگر جريان غدير درست است، پس چرا علي(ع) با خلفا بيعت كرد؟

پاسخ اول: از ديدگاه شيعه كه علي(ع) اصلاً با خلفا بيعت نكرد، و از ديدگاه كتب معترة حديثي و تاريخي اهل سنت تا شش ماه با ابوبكر بيعت نكرد. و بنابر حفظ اسلام و مصالح زمان، بعد از آن به ناچار بيعت كرد.[23]

قال الزهري: بقي علي و بنوهاشم و الزبير ستت أشهر لم‌يبايعوا أبابكر.[24]

پاسخ دوم: حضرت علي(ع) به اتفاق همسر و فرزندان تا مدتها به درب خانة اصحاب رسول خدا(ص) مي‌رفت و آنان را به ياري مي‌خواند اما كمتر به ياري او آمدند. همچنان‌كه معاويه نيز اين جريان را به ياد حضرت مي‌آورد، آنجا كه ابن ابي الحديد مي‌نويسد: و من كتاب معاويه المشهور إلي علي(ع) 

و اعهدك امس تحمل قعيدة بيتك ليلاً علي حمار

و يداك في يدي ابنيك الحسن و الحسين[25]

پاسخ سوم: خودِ حضرت علي(ع) در خطبة شقشقيه ـ كه خطبة سوم نهج البلاغه است ـ اشارة به اين صبر و مشكلات آن زمان مي‌كند.

تعداد امامان(ع):

در اين بحث چند پرسش مطرح است:

پرسش اول: چرا تعداد امامان شيعه دوازده نفرند و بيشتر يا كمتر نيست؟

پاسخ: امامت در ديدگاه شيعه از مسائلي است كه از طرف خداوند تعيين مي‌شود و به مردم واگذار نشده است. لذا خداوند مي‌داند كه فلسفة منحصر شدن آن در دوازده چيست. البته مواردي ديگر هم داريم كه حصر در يك عدد خاص است و فلسفة آن نيز مشخص نمي‌باشد. مثلاً تعداد پيامبر اولو العزم كه داراي شريعت بودند و ساير پيامبران آن را ترويج مي‌كردند پنج نفر است و نامشان در سورة شوري آية 13 آمده است. يا نقباي بني‌اسرائيل كه دوازده نفر بوده‌اند «وَلَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً».[26]

پرسش دوم: به چه دليل تعداد امامان دوازده نفر است؟

پاسخ اول: خود پيامبر اكرم(ص) آنان را به اين تعداد معرفي نموده‌اند. مثلاً روي البخاري عن جابر بن سمره قال: سمعت النبي(ص) يقول: يكون إثنا عشر اميراً فقال: كلمةً لم‌اسمعها فقال ابي: إنه قال: كلهم من قريش.[27] كه پيامبر(ص) بعد از خود دوازده امير و خليفه از قريش معرفي كردند كه با اين خصوصيت فقط بر امامان دوازدگانة شيعه منطبق مي‌شود.

يا در صحيح مسلم از جابر بن سمره نقل مي‌كند: سمعت رسول الله(ص) يقول: لايزال الإسلام عزيزاً إلي إثني عشر خليفة. و لازال هذا الدين عزيزاً منيعاً إلي إثني عشر خليفة كلهم من قريش.[28]

و نيز كنز العمال از انس بن مالك نقل مي‌كند كه پيامبر(ص) فرمودند: لن‌يزال هذا الدين قائماً إلي إنثي عشر من قريش فإذا هلكوا ماجت الأرض بأهلها.[29]

مورد مهم: عالم بزرگ سني در «ينابيع الموده» از «فرائد السمطين» نقل مي‌كند كه ابن عباس مي‌گويد: روزي فردي يهودي به نام «نعثل» خدمت پيامبر(ص) رسيد و سؤالات متعددي در مورد اسلام پرسيد از جمله: در مورد وصي آن حضرت سؤال كرد.

پيامبر(ص) فرمودند: إن وصيي علي بن أبي‌طالب و بعده سبطاي الحسن و الحسين تتلوه تسعة ائمة من صلب الحسين. قال يا محمد: فسمهم لي. قال(ص) : إذا مضي الحسين فابنه علي، فإذا مضي علي فابنه محمد، فإذا مضي محمد فابنه جعفر، فإذا مضي جعفر فابنه موسي، فإذا مضي موسي فابنه علي، فإذا مضي علي فابنه محمد، فإذا محمد فابنه علي، فإذا علي فابنه الحسن، فإذا مضي الحسن فابنه محمد المهدي، فهؤلاء إثني عشر.[30]

پرسش سوم: چرا نام امامان(ع) در قرآن نيامده است؟

پاسخ اول: شيوة قرآن كريم بيان كليات است و بيان جزئيات و خصوصيات بر عهدة پيامبر(ص) است. خودِ قرآن مي‌فرمايد: «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»[31]

از كلمة «لتبين» فهميده مي‌شود كار پيامبر(ص) تبيين و بيان حقائق قرآن كريم براي مردم بوده است.

پاسخ دوم: در قرآن موارد ديگري نيز وجود دارد كه افرادي را تنها با ذكر عدد بيان مي‌كند مثل عدد نقباء بني‌اسرائل كه دوازده نفرند « وَلَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً»[32]

پاسخ سوم: اگر قرار باشد در هر مسئله‌اي كه امكان وجود اختلاف در آن است خداوند تمام جزئيات را بيان كند، پس بايد در تمام مسائل كلامي و فقهي كه زمينة اختلاف داشته و در طول تاريخ زمينة ريخته شدن خون‌هاي فراوان شده، قرآن جزئيات را بيان كند مانند اين بحث كه قرآن قديم يا حادث؟ كه سال‌ها منشأ نزاع و خونريزي بوده.

پاسخ چهارم: ذكر نام هم به تنهايي باعث از بين رفتن اختلاف نمي‌شود؛ چون در برخي موارد است كه خداوند نام را ذكر كرده اما اختلاف كماكان برجا مانده است. مثلاً بني‌اسرائل به پيامبر خود گفتند: فرمانروايي از طرف خداوند براي ما معين كند تا تحت فرماندهي او جهاد كنيم «إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكاً نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ».[33] پيامبر آنان در پاسخ فرمود: «إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكاً»[34] خداوند طالوت را به عنوان فرمانرواي شما انتخاب كرده، در جواب گفتند: «أَنَّى‏ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ»[35] و زير بار پذيرش فرمان طالوت نرفتند.

پاسخ پنجم: اگر نام امامان دوازدگانه(ع) در قرآن مي‌آمد، سبب مي‌شد دنيا مداران و حكومت‌خواهان با نسل كشي از تولد آن امامان جلوگيري كنند، همچنان‌كه در جريان حضرت موسي(ع) اين كار انجام مي‌شد. در مورد امام زمان(ع) هم چون شنيده بودند، مي‌آيد و بساط ظلم را برهم مي‌ريزد، مراقبت‌هاي فراوان از حضرت عسكري(ع) كردند و خانة حضرت تحت نظر بود تا فرزندي متولد نشود و اگر شد او را بكشند.

پاسخ ششم: چه بسا تصريح به نام امامان(ع) در قرآن را مخالفين برنمي‌تافتند و در صدد حذف نام آنان از قرآن برمي‌آمدند و زمينه‌ساز ايجاد تحريف و دستبرد در قرآن مي‌شد. اما بناي خداوند بر حفظ قرآن است و بيان امامان(ع) را به فرمايش پيامبر(ص) واگذار كرده است.



[1]. مائده، 67 .

[2]. به عنوان نمونه سيوطي در تفسير «الدر المنثور» : عن أبي سعيد الخدري: نزلت هذه الآية (ياأيها الرسول...) علي رسول الله(ص) يوم غدير خم في علي بن أبي‌طالب. (ج2 ، ص418 ، ذيل آية شريفه و تفسير فخر رازي، ج12 ، ص50 ذيل آية شريفه و عمدة القاري شرح صحيح بخاري كتاب تفسير القرآن سورة مائده باب «يا أيها الرسول» ذيل آية شريفه، ج18 ، ص206).

[3]. مناقب الإمام علي(ع) ابن مغازلي شافعي، ص16.

[4]. تاريخ مدينة دمشق (ابن عساكر) ، ج42 ، ص233.

[5]. مائده، 3.

[6]. البداية و النهاية (ابن كثير) ، ج5 ، ص227 (فخطب خطبة عظيمة) و مجمع الزوائد (هيثمي) ، ج9 ، ص105 (قوله(ص) من كنت مولاه).

[7]. مثلاً البداية و النهاية (ابن كثير) ، ج5 ، ص229 (فصل في ايراد الحديث الدال علي أنه خطب...) و تاريخ مدينة دمشق (ابن عساكر) ، ج42 ، ص216 و مسند احمد حنبل، حديث زيد بن ارقم، ج4 ، ص366.

[8]. الصواعق المحرقه (ابن حجر) باب اول، فصل 5 ، ص43. 

[9]. به عنوان نمونه: تاج العروس، ج20 ، ص311 ، كلمة ولي و... .

[10]. الفصول المهمة (ابن صباغ) ، فصل اول، ص239.

[11]. مسند احمد بن حنبل، حديث براء بن عازب، ج4 ، ص281.

[12]. المعجم الكبير (الطبراني) باب ابو الطفيل عامر بن واثله، ج5 ، ص167 و تذكرة الخواص، ص39 ، حديث في قوله من كنت مولاه.

[13]. مائده، 3.

[14]. شواهد التنزيل (حاكم حسكاني) ، ج1 ، ص203 ، ح213 و تاريخ بغداد، ج8 ، ص284 ترجمة حبشون بن موسي الخلال و تاريخ مدينة دمشق، ترجمة الإمام علي، ج42 ، ص233.

[15]. معارج، 1 ـ 3.

[16]. شواهد التنزيل، ج2 ، ص383 ، ذيل آية شريفه و الفصول المهمه، ج1 ، ص243 ، فصلٌ في مواخاة رسول الله و تفسير روح المعاني (آلوسي) ، ج29، ص55 ، ذيل آية شريفه.

[17]. تفسير فخر رازي، ج12 ، ص48 ، ذيل آية شريفه.

[18]. تفسير فخر رازي، ج12 ، ص48 ، ذيل آية شريفه.

[19]. روح المعاني، ج6 ، ص190 (29 جلدي) ذيل آية شريفه.

[20]. به نقل از ينابيع الموده، ج1 ، ص113 ، باب 4 ، فصل استشهاد علي الناس في حديث يوم الغدير.

[21]. البداية و النهاية، ج5 ، ص241 ، سنة احدي عشر من الهجره.

[22]. الإتقان في علوم القرآن (سيوطي)، ج1 ، ص39 ، النوع الأول في معرفة المكي و المدني.

[23]. صحيح البخار، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، ج5 ، ص83 و الكامل في التاريخ ابن اثير، ج2 ، ص231 ذكر احداث سنة احدي عشر حديث سقيفه و خلافة ابي‌بكر.

[24]. همان.

[25]. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي، ج2 ، ص47.

[26]. مائده، 12.

[27]. صحيح بخار، ج8 ، ص127 ، كتاب الاحكام باب الاستخلاف، ح7223.

[28]. صحيح مسلم، ج6 ، ص3 ـ 4 ، باب الاستخلاف و تركه و سنن ابي داود، باب 31 ، ص309 ، كتاب مهدي ذيل حديث 4280 و مسند احمد، ج5 ، ص90.

[29]. كنز العمال، ج12، ص33 ، ح33861.

[30]. ينابيع الموده، باب 76 ، ج31 ، ص281 و فرائد السمطين، ج2 ، ص133 ، باب 31 ، ح431.

[31]. نحل، 44.

[32]. مائده، 12.

[33]. بقره، 246.

[34]. بقره، 247.

[35]. همان.