از سرودههای اینجانب احمد رضوی
بنـام او که عالـَم را صفا داد
دلِ پـژمـردة مـا را جلا داد
کلام او تجلِّی بخشِ هستی
علی را در دو عالَم مقتدا داد
10/7/1388
قیامت در همین دنیا به پـا شد
مکـانِ آن، مُعیـَّن کـربـلا شد
بهشتش در حسین بن علی بود
جهنـَّم با یزیـدش همصدا شد
23/7/1388
مــرا در دل، رازِ زنــدگــی بـود
مـرا در سـر، هـوای بنـدگی بود
هوای نفسِ من، با من چهها کرد!
مـرا در کُنـجِ زنـدانها رهـا کرد
چـه زندانی ازین بدتر که هر روز
دلِ مـن را حِسادت میدهد سوز
حسودی را نه سودی بوده دیروز
نـه امـروزش بُوَد آشِ دهن سوز
حسـودان را نیـاسـودن سـزا باد
دلِ غـمـدیـدةشـان را عـزا باد
4/8/1388
حُسینـم، جـانِ من بادا فِدایت
بُــوَد امــوال و اولادم بـرایت
دگر در این جهان چیزی ندارم
به جز عشقِ شهادت در لِوایت
4/8/1388
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 23:9 توسط احمد رضوي
|
اینجانب احمد رضوی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و معارف حدیث در دانشگاه بين المللي مصطفي (جامعة المصطفی العالمیة) نمایندگی مشهد مقدس نویسنده و صاحب امتیاز وبلاگ هستم.