اخلاق اسلامی
اخلاق اسلامی
بخش اول: فضائل اخلاقی:
مفهوم حُسن خُلق: گشاده رویی، چهرة شاد، زبانِ نرم و ملایم با مردم، خوشرویی، لبهای پر تبسُّم با کلماتی پر از محبّت و لطف.
از امام صادق(ع) دربارة حُسن خُلق سؤال شد. حضرت فرمودند: «تلین جانبک و تطیّب کلام و تلقی أخاک ببشیر حسن» ؛ با نرمش و مدارا با مردم رفتار میکنی، و سخن خویش را پاکیزه میگردانی، و برادرت را با خوشرویی ملاقات مینمایی.
یکی از مهمترین عوامل پیشرفت پیامبر(ص)، ائمه معصومین(ع)، بزرگان دین همین حُسن خُلق بوده؛ و همچنین یکی از مهمترین عوامل شکست رهبران، مدیران جامعه نداشتن این صفت نیک بوده است.
حُسن خُلق در قرآن:
آیة اول: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ»[1]
نکات تفسیری:
1. حسن خلق، یکی از ویژگیهای اخلاقی پیامبر(ص) و یکی از عوامل پیشرفت او در جامعه.
2. خلق و خوی نیکو، هم برای پیامبر و هم برای دیگران، یک رحمت الهی است و باعث برکت میباشد.
3. نقطة مقابل حسن خلق، خشونت، کجخلقی و نامهربانی است که اثر مستقیم آن، پراکندگی مردم از دور انسان است. حسن خلق خمیر مایة پیوند جوامع انسانی است و کجخلقی عامل پراکندی و نفرت.
4. دربارة «فظّ» و «غلیظ القلب» بحثی است که آیا به یک معنا هستند یا دو معنا؟ مرحوم طبرسی در «مجمع البیان» مینویسد: «هر دو به معنای خشونت هستند. اما «فظّ» خشونت در سخن و زبان، و «غلیظ القلب» خشونت در رفتار و عمل است».
5. پیامبر با همین نرمی، لطافت و خوشرویی، میتوانست خشنترین افراد را به سوی اسلام جلب کند.
6. بعد از خوشرویی و حسن خلق، خداوند برای پیامبر چند دستور میدهد: «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ».
7. سیاق آیات نشان میدهد این آیه مربوط به «جنگ احد» است که دوست و دشمن بر پیامبر فشارهای اخلاقی میآوردند.
آیة دوم: «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»[2]
نکات تفسیری:
1. «خُلُق» (بر وزن افق) مانند «خُلْق» (بر وزن فقل) مفرد است و یک معنا دارد. ریشة آن «خَلق» است که خَلق به معنای صفات ظاهری، و خُلق به معنای صفات باطنی است (مفردات راغب).
2. توصیف پیامبر به «خلق عظیم» نشان میدهد این صفت از بالاترین صفات انبیاء است.
3. مصادیق خلق عظیم: صبر در راه حق، وسعت بذل و بخشش، تدبیر امور، رفق و مدارا، تحمّل سختیها در راه دعوت به سوی خدا، عفو و گذشت، جهاد در راه پروردگار و ترک حرص و حسد.[3]
امام صادق(ع) : «إنَّ اللهَ عَزَّوجَلَّ أدَّبَ نَبیَّهُ فَأحسَنَ أدبَهُ فَلمَّا أکمَلَ لَه الأدبَ قال: إنـَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ».
4. اگر از خلق عظیم، به اسلام یا قرآن تعبیر و تفسیر شده بدان جهت است که السلام و قرآن دارای همة اخلاق و صفات نیکاند.
5. از واژة «عَلَی» در آیه استفاده میشود که خلق عظیم برای پیامبر(ص) ملکه شده و تسلّط کامل داشته است.
آیة سوم: «وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ * وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ»[4]
نکات تفسیری:
1. از زبان لقمان حکیم برای فرزندش نقل شده و بر چهار چیز تأکید میکند:
1) با بیاعتنایی از مردم روی بر مگردان.
2) مغرورانه بر روی زمین راه مرو که خداوند هیچ مغروری را دوست ندارد.
3) در راه رفتن، اِعتدال را رعایت کن.
4) صدایت را بسیار بلند مکن که زشتترین صداها صدای خر است.
2. از اهمیّت این سخنان است که خداوند در لابلای سخنان خود آورده است.
3. «تصعِّر» از صَعَر نوعی بیماری است که برای شتران دست میدهد که گردان خود را کج میکنند، سپس به هرگونه رویگردانی اطلاق شده و اشاره به این است که بدخلقی، یک نوع بیماری است شبیه کارهای حیوانات.
4. نهی از تصعیر، در برابر فقط مؤمنان نیست بلکه در برابر همة انسانهاست.
از امام صادق(ع) دربارة «وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ» سؤال شد. حضرت فرمودند: «یعنی صورتت را هنگام سخن گفتن با دیگران برمگردان که توهین و بیاعتنایی نسبت به او شود».
آیة چهارم: «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ»[5]
نکات تفسیری:
1. خداوند از بنیاسرائیل چنین پیمان گرفته است.
2. پیمان «قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً» در میان چند پیمان دیگر، اهمیّت آن را میرساند.
3. چون مال انسان محدود است و نمیتواند به همة نیازمندان کمک کند، از سرمایة حسن خلق باید بذل کرد که فناناپذیر است. پیامبر اسلام(ص): «إنـَّکُم لاتَسَعُون النَّاسَ بِأموالِکُم و لکن یَسِعُهُم مِنکُم بَسطَ الوَجهِ و حُسنَ الخُلقِ»
4. در تفسیر آیه از امام باقر(ع) حدیثی است: «قُولُوا لِلنَّاسِ أحسَن مَا تُحِبُّونَ أنیُقالَ لَکُم».
5. گرچه مخاطب آیه بنیاسرائیل هستند اما قرآن بیان یک قاعدة کلّی میکند.
آیة پنجم: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى»[6]
نکات تفسیری:
1. خوش اخلاقی حتّی با دشمنان.
2. امر و نهی باید با نرمش و محبّت صورت گیرد.
3. بعد از براهین محکم، شاید دشمن پذیرای حق شود.
4. تبلیغ جنبة مقتضی دارد، یعنی شاید اثر کند و شاید نکند، نه اینکه جنبة علّت تامّه داشته باشد.
5. مفهوم آیه شامل همة مبلغان میشود و مخصوص موسی و هارون نیست.
6. فخر رازی توجه به قضیة اتمام حجت خداوند نداشته است که اشکال میکند: چرا خدا موسی را فرستاد درحالیکه میدانست فرعون ایمان نمیآورد.
آیة ششم: «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ * وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ»[7]
نکات تفسیری:
1. نرمش و مدارا حتّی با دشمن.
2. دفع سیّئات با حسنات؛ مانند: اخلاق حسن، حسنات و لجاجت و سرسختی، سیّئات است.
3. کسانی که دارای صفات صبر و استقامتاند میتوانند نرمخو باشند.
مفهوم نیّت:
معنای اول: نیّت، عزم راسخ و ارادة محکم با هر انگیزهای؛ چه مادی چه معنوی و الهی. (معنای عام)
معنای دوم: نیّت، عزم راسخ و ارادة محکم فقط با انگیزة الهی و معنوی. (معنای خاص)
مفهوم اخلاص: نیّت خالص که انگیزهای است فقط برای خدا و بس.
نکته: میان مخلِص و مخلَص، تفاوت وجود دارد.
مفهوم توکّل: سپردن کار به خدا و اعتماد به اوست.
مفهوم تواضع: از مادة وضع در اصل به معنای فرو نهادن است. مرحوم نراقی در معراج السعاده مینویسد: تواضع عبارت است از شکسته نفسی که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و لازمة آن کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان میکند.
آثار مثبت تواضع: 1. محبّت. 2. نظم. 3. بلندی مقام. 4. قبولی عبادات.
مفهوم صبر: استقامت در برابر مشکلات و حوادث گوناگون است که نقطة مقابل آن جزع و بیتابی است.
آثار صبر: 1. پیروزی در برابر مشکلات. 2. مقاومت در برابر گناهان.
اقسام صبر: 1. صبر بر اطاعت. 2. صبر بر معصیت. 3. صبر بر مصیبت.
انگیزههای صبر:
1. تقویت پایههای ایمان و یقین. 2. همشکل ساختن صابران.
3. صبر رابطة نزدیکی با ظرفیت وجودی انسان دارد.
مفهوم شکر: شکر نقطة مقابل کفر و ناسپاسی است. و مفهوم آن، قدردانی از نعمتها با قلب و زبان و عمل است.
فلسفة شکرگزاری:
1. نتیجة شکر به خود انسان برمیگردد. 2. شکر نشانة لیاقت انسان است.
3. شکر سبب پویایی جامعه میشود. 4. شکر سبب دوم نعمت است.
5 شکر سبب شناخت خالق میباشد. 6. شکر سبب شناخت نعمت میباشد.
مفهوم جود و سخاوت: مقابل این دو واژه، بخل قرار دارد. این دو واژه، غالباً در یک معنا به کار میرود ولی گاه گفته میشود جود مرحلة بالاتری از سخاوت است. این صفت، مانند همة صفات نباید گرفتار افراط و تفریط شود.
مفهوم عفو: گذشت و بخشیدن است.
آثار و ثمرات عفو:
1. عفو و گذشت، گاه دشمن سرسخت را به دوست صمیمی تبدیل میکند.
2. عفو و گذشت، سبب بقاء حکومتها و دوام قدرتهاست؛ زیرا از دشمنی دشمنان میکاهد و به دوستا اضافه میکند.
3. عفو و گذشت، سبب عزّت و آبرو میگردد؛ زیرا از نظر مردم عفو نشانة بزرگی و سعة صدر و صفات نیک است.
4. عفو و گذشت، از تسلسل ناهنجاریها و کینهورزیها و خشونتها میکاهد.
5. عفو و گذشت، سبب سلامت روح و آرامش جان و در نتیجه سبب طول عمر است.
بخش دوم: رذائل اخلاقی:
مفهوم حرص: راغب میگوید: حرص، شدّت تمایل به چیزی است. در اصل به معنای فشردن لباس هنگام شستن میباشد.
آثار شوم حرص:
1. رنج و تعب دائمی. 2. انسان حریص هرگز سیر نمیشود.
3. حرص انسان را به هلاکت میکشاند. 4. آدم حریص روزبهروز خود را گرفتارتر میکند.
5. شخصیّت انسان را در انظار مردم پایینتر میآورد. 6. سرچشمة گناهان زشت است؛ مانند عدم رعایت حلال و حرام.
راه درمان حرص: فیض کاشانی در المحجة البیضاء میگوید: داروی بیماری حرص سه رکن دارد: صبر، علم و عمل.
1. اقتصاد و میانهروی در هزینههای زندگی.
2. هنگامی که مال به اندازة کافی برای زندگی دارد، نگران آینده نباشد.
3. در فوائد قناعت و عزّت نفس، و همچنین زیانهای حرص و طمع و ذلّت نفس آگاهی کسب کند.
4. تاریخ گذشتگان را مطالعه کند مخصوصاً سرگذشت یهود حریص و دنیاپرست را.
5. در خطرات مال و ثروت بیحساب بیندیشد و آفات دنیا و آخرت این کار را در نظر بگیرد.
مفهوم حسد: آرزوی زوال نعمت از دیگران، خواه آن نعمت به حسود برسد یا نرسد. نقطة مقابل آن، خیرخواهی است. حسد با غبطه فرق دارد. غبطه یعنی انسان آرزو کند نعمتی همانند نعمت دیگران یا بیشتر از آن، به او نیز برسد.
انگیزههای حسد:
1. عداوت و کینهورزی. 2. کبر و خودبرتربینی.
3. حبّ ریاست. 4. ترس از نرسیدن به مقاصد مورد نظر.
5. احساس حقارت و خودکمبینی. 6. بخل و خباثت نفس.
7. تزلزل در پایههای ایمان به توحید افعالی پروردگار و حکمت و قدرت او.
نشانههای حسد:
1. غمگین و ناراحت شدن از نعمتی که به دیگران رسیده است. 2. زبان و غیبت باز کردن و عیبجویی از دیگران.
3. دشمنی و عداوت و کارشکنی با دیگران. 4. بیاعتنایی و بیمهری و قطع رابطه با دیگران.
پیامدها و آثار سوء حسد:
1. حسود دائماً ناراحت است. 2. زیانهای معنوی و روحی برای فرد حسود.
3. حسد حجاب ضخیمی در برابر معرفت و شناخت حقایق میباشد. 4. انسان حسود دوستانش را از دست میدهد.
5. انسان حسود از رسیدن به مقامات بالا باز میماند. 6. انسان حسود به انواع گناهان آلوده میشود.
7. اول ضرر حسادت به خودِ حسود میرسد بعد به محسود.
مفهوم سوء ظنّ و حُسن ظنّ: بد گمانی و خوش گمانی.
آثار شوم سوء ظنّ:
1. اعتماد که مهمترین سرمایة جامعه است به خاطر سوء ظنّ از بین میرود.
2. سوء ظنّ آرامش جامعه را برهم میزند.
3. سوء ظنّ باعث حرکت و حادثهآفرینی و حتّی خونریزی میشود.
4. سوء ظنّ در واقع یک ظلم است؛ زیرا مردم بیگناه را در ذهن خود مورد هدف حمله قرار میدهد.
5. سوء ظنّ سبب میشود انسان به سرعت دوستان و حتّی اقوام و آشنایانِ خود را از دست بدهد.
6. سوء ظنّ باعث میشود که عبادات قبول نشود و بار گناه انسان زیادتر گردد.
پیامدهای سوء ظنّ به خدا:
1. انسان را از خدا دور میکند و ایمان را از بین میبرد.
2. سوء ظنّ به وعدههای الهی سبب فساد عبادتها میشود؛ زیرا روح اخلاص از بین میرود.
3. سوء ظنّ به وعدههای الهی سبب میشود که انسان در مقابل حوادث سخت و مشکل، سست و بیاراده شود.
4. سوء ظنّ به خدا، انسان را از عنایات الهی محروم میسازد؛ زیرا خدا با هرکس طبق نیّت و حُسن و ظنّ او برخورد میکند.
انگیزههای سوء ظنّ:
1. آلودگی درون و بیرون. 2. همنشینی با بدکاران.
3. زندگی در محیطهای فاسد. 4. حسد و کینهتوزی و تکبّر و غرور.
5. عُقدة حقارت.
مراتب سوء ظنّ: 1. سوء ظنّ قلبی. 2. سوء ظنّ زبانی. 3. سوء ظنّ عملی.
درمان سوء ظنّ:
1. جستجو برای توجیه اَعمال دیگران که سبب سوء ظنّ ما شده است.
2. خودداری از تجسّس در اَعمال دیگران، که تجسّس باعث سوء ظنّ میشود.
3. توجه به مجازات و عدههای الهی برای افرادی که سوء ظنّ دارند.
4. ترتیب اثر ندادن به گمانهای سوء خود.
موارد استثناء از سوء ظنّ:
1. هرگاه فساد در محیطی به صورت یکی خوی و خصلت غالب درآید، و آلودگی غلبه کند، باید انسان سوء ظنّ نماید.
2. در مسائل امنیتی و اطلاعاتی که به سرنوشت جامعه مربوط است، نمیتوان با خوشبینی نگاه کرد باید سوء ظنّ نماید.
مفهوم غیبت:
صحاح اللغه: غیبت آن است که انسان پشت سر کسی که عیب و عملش پوشیده است سخنی بگوید که اگر به گوش او برسد ناراحت میشود.
امام صادق: غیبت آن است که دربارة برادر مسلمانت چیزی بگویی که خداوند آن را بر او مستور داشته است.
شیوههای غیبت:
1. با زبان. 2. با قلم. 3. با اشارات دست و چشم و ابرو.
4. با زبان جدّی یا شوخی و مزاح و یا طنز. 5. با تعابیر صریح و روشن و یا کنایه و مجاز صورت گیرد.
انگیزههای غیبت:
1. حسد. 2. خودخواهی و خود برتربینی. 3. غرور و نخوت.
4. انحصارطلبی. 5. کینهتوزی. 6. جاهطلبی.
7. دنیاپرستی. 8. ریاکاری. 9. تزکیه نفس.
10. سرگرمیِ ناسالم. 11. سوء ظنّ. 12. انتقامجویی.
13. تشفّی قلب و فرونشاندن غضب. 14. سخریه و استهزاء و امور دیگری از این قبیل.
پیامدهای زیانبار غیبت:
1. سرمایة اعتماد جامعه را از بین میبرد. 2. سرچشمة سوء ظنّ به دیگران میشود.
3. باعث اشاعة فحشاء میشود. 4. گنهکاران در در گناهشان جسور میکند.
5. سبب ایجاد کینه، عداوت و بغضاء میشود. 6. غیبت کننده از چشم دیگران میافتد.
آثار سوء معنوی غیبت:
1. حسنات را نابود میکند همان گونه که آتش هیزم را نابود میکند.
2. دین انسان را از بین میبرد همان گونه که بیماری خوره گوشتهای بدن را از بین میبرد.
3. غیبت کننده از بخشوده شود، آخرین نفری است که وارد بهشت میشود.
4. سبب رسوایی انسان میشود.
5. غیبت سبب میشود که حسنات غیبت کننده به غیبت شونده، و سیئات غیبت شونده به غیبت کننده انتقال یابد.
6. غیبت سبب میشود که نماز و روزة انسان تا چهل روز مقبول درگاه خدا قرار نگیرد.
نکته: گوش دادن به غیبت نیز غیبت محسوب میشود، و همان آثار و تبعات را که برای غیبت کننده دارد، برای گوش کنندة غیبت نیز به بار میآورد.
مستثنیات غیبت: در چند مورد غیبت کردن لازم است:
1. در مورد دادخواهی، رفع ظلم و گرفتن حق.
2. در مورد نهی از منکر.
3. در مورد بدعت گذاران و توطئهگران و کسانی که بر ضدّ مصالح مسلمین نقشه میکشند.
4. در مورد مسلمانی که جان یا مال یا ناموسش از سوی دیگری در خطر قرار گرفته و او آگاه نیست.
5. در مورد مشورت در اموری از قبیل ازدواج، مشارکت یا مسافرت.
6. در مورد شهادت دادن در جایی که از انسان تقاضای شهادت کنند.
7. غیبت کردن از کسی که متجاهر به فسق است یعنی کارهای گناه را علناً و آشکارا انجام میدهد.
8. در مورد بررسی کردن سند روایاتی که مسائل دینی مربوط به آنها میشود. یعنی بررسی اسناد روایات در علم رجال.
9. در مسائل اجتماعی و سیاسی برای گزینش افراد جهت تحویل دادن پست یا مقامی مهم.
احمد رضوی
15/08/1388
مشهد مقدس
اینجانب احمد رضوی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و معارف حدیث در دانشگاه بين المللي مصطفي (جامعة المصطفی العالمیة) نمایندگی مشهد مقدس نویسنده و صاحب امتیاز وبلاگ هستم.