راهبردهاى اجتماعى و فردى:

الف) حميت عربى و حس مشترك:

بهره‏بردارى پيامبر اكرم(ص) از اخلاق و خصوصيات روحى عرب جاهلى در جهت اهداف توحيدى و بويژه تحقُّق وحدت اسلامى، يكى ديگر از راهبردهاى ارزشى به شمار مى‏آيد.

ظرفيت‏هاى روحى جامعة آن زمان در تمامى شرايط اجتماعى خاص خود پيوندى مستحكم با پيشينه تاريخى‏اش داشت. سعى پيامبر(ص) اين بود كه قابليت‏ها را به سمت مطلوبيت‏هاى مورد نظر هدايت كند و به نوعى، آميزه‏هاى اخلاقى نوينى به وجود آورد. بدينسان پيامبر اسلام(ص) از اين امكانات اخلاقى و روحى براى پديدآورى يك همگرايى دينى و استحكام علائق مشترك عربها در جهت آرمان هاى امت واحده استفاده مى‏كند.

روحيه تعصُّب و حميت عربى، تعهُّد و وفاى به عهد و پيمان، شجاعت و دلاورى يا ميهمان‏نوازى، نمايانگر شاخصه‏هاى اجتماعى اعراب جاهلى شده است.

و در همين حركت پيامبر اكرم(ص) اصلاح ارزش هاى حاكم در چارچوب نظام ارزشى اسلام را يكى از كليدهاى رويكرد اتّحاد اسلامى مى‏داند. به اين صورت كه تعصُّب به قوم و قبيله، حفظ و بزرگداشت منزلت عشيره و رؤسا و بزرگان آن و نيز واكنش در حمايت از افراد طايفه (كه معمولاً به نحو صريح يا ضمنى توأم با گونه‏اى تعهُّد و پيمان بود) بارها و بارها در تاريخ اسلام سبب حمايت از حضرت در مواضع مختلف و اصولاً، زمينة تشكيل اولين وحدت سياسى و علنى اسلام تلقّى مى‏گردد. پيامبر(ص) خود مى‏فرمود: «ما نالَ مِنِّى قُريش شيئاً حَتّى مَاتَ ابوطالب»؛[1]

به هر حال، چنين بيعت‏هايى نه تنها در محدودة داخلى كه بيشتر در تعهُّد قبائل نسبت به يكديگر نيز كاربرد داشت و طبق رسوم جاهلى تا زمان اعلام انصراف هم‏پيمان يا هم‏پيمانان به قوت خود باقى مى‏مانده است و پيامبر(ص) نيز از همين طريق، ديگران را دعوت به اسلام مى‏كرد و در طول تاريخ مكرّر بين حضرت و افراد يا گروهى از ياران، پيمان هاى گوناگون منعقد مى‏گرديد كه تكرار آن حاصلى جز فراگيرى دامنه وحدت اسلامى نداشت. شبيه آنچه در «عقبه اولى‏»، «عقبه ثانيه‏»، «بيعت در غزوه بدر»، «بيعت رضوان‏» و غير آنها روى داد.

شجاعت و دليرى اعراب كه ريشه در وضعيت خاص آن جامعه و نيز مسائل جغرافيايى و طبيعى داشت، هيچ‏گاه به صورت مطلق از ناحيه پيامبر اكرم(ص) مطرود و مذموم دانسته نشد بلكه اين روحية خاص نيز در مسير اصلاح و امور پسنديده و صحيح قرار گرفت. و بدون ترديد اين امر در گسترش حاكميت سياسى اسلام ـ كه فقط در طى ده سال، بيش از هشتاد غزوه و سريه را در پروندة خود جاى داده ـ تأثير بسزايى داشته است.

حضرت، در جنگ‌هاى بسيارى ضمن تجليل و تمجيد از روحية شجاعت و سلحشورى سربازان اسلام، ارزشمندى آن را در محدودة عبادت و تقواى الهى مورد سنجش و مقايسه قرار مى‏داد و بدينسان شيوة تعديل و تصحيح ويژگى‏هاى اخلاقى اعراب را برمى‏گزيد مانند: «لَمُبارزةُ عَلیِّ بن أبی طالب لِعَمرو بن ود یَومَ الخَندَق أفضَلُ مِن عَملِ أمَّتِی إلی یَومِ القِیامَةِ»[2] و یا «لَضَربةُ عَلىٍّ يَومَ الخَندق أفضَلُ مِن عِبادَةِ الثَّقلَين»[3] از سوى ديگر، پيامبر(ص) در تقويت و اصلاح روحيه مهمان‏نوازى اعراب مى‏كوشد كه اين نيز سبب جذب فزونتر افراد به قلمرو مسلمانان است.

پيامبر اكرم(ص) مسلمين را امر به سخاوت و بخشش اموال و انفاق دارايى‏هاى خود مى‏كرد بر مبناى } لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ { ؛[4] (هرگز به (حقيقت) نيکوکارى نمى‏رسيد مگر اينکه از آنچه دوست مى‏داريد، (در راه خدا) انفاق کنيد) و خود نيز در دورة پایه گذاری جامعة اسلامى از انصار مى‏خواست مهاجران را مورد حمايت قرار دهند و مسلمانان مدينه هم با توجه به همان روحية خاص اجتماعى، (كه اكنون صبغه دينى هم پيدا كرده بود) چنين كردند تا آنجا كه براى اسكان مهاجران در خانه‏هاى خود به قرعه كشى روى آوردند:

} وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالإيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلايَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ { ؛[5]

و براى کسانى است که در اين سرا [= سرزمين مدينه‏] و در سراى ايمان پيش از مهاجران مسکن گزيدند و کسانى را که به سويشان هجرت کنند دوست مى‏دارند، و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى‏کنند و آنها را بر خود مقدّم مى‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند؛ کسانى که از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شده‏اند رستگارانند!

بدين ترتيب بهره‏برى پيامبر اكرم(ص) از اين ظرفيت روحى ـ كه با صحّه گذاشتن و تعديل دينى همراه بود ـ سبب شد تا وحدت اسلامى، هر روز با اقتدار بيشترى همراه باشد و به مرور زمانى، تسرّى يابد. البته نزد اسلام، اصل تعدُّد در مليت و اقوام نفى نمى‏شود اما ستيزه‏جويى و ايجاد تشتّت در وحدت سياسى و وفاق عمومى جامعه اسلامى نيز مورد قبول نيست. چه اينكه: } إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا { ؛[6] (ما شما را از يک مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد) بدين ترتيب چنانچه تعصّب در مسير پايبندى بر غير حق و تهى شدن از ارزشهاى دينى و انسانى و تنها به صرف تكيه بر قوميت و ملى‏گرايى باشد، مورد پذيرش دين و پيامبر اسلام(ص) نيست: «لَيس مِنَّا مَن دَعا إلى عصبية»؛[7]

ب) آداب اخلاقى:

پيامبر گرامى اسلام(ص) يكى از اهداف عالى رسالت خود را اتمام اخلاق نيك و تكميل فضائل الهى و اخلاقى انسان مى‏داند كه: «إنَّما بُعثتُ لأتمِّمَ مَكارمَ الأخلاقِ»؛[8] و بر اين بنيان يكى از موارد ديگرى كه مى‏توان در زيرمجموعة راهبردهاى ارزشى پيامبر(ص) در جهت ايجاد زمينة وحدت اسلامى ياد كرد، نحوة رفتار فردى و آداب خاصى است كه از آن حضرت در متون تاريخى آورده‏اند چنانچه قرآن می‌گوید: } وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ { ؛[9] (و تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى!).

برخوردهاى پُرجاذبه: اخلاق نرم و خوى پُرجاذبه رسول خدا(ص) همواره يكى از مهمترين ابزارهاى ارزشى وحدت دينى و فرونشاندن اختلاف‏ها و نزاعها و جذب انسان هاى پاك سرشت بوده است: } فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ { ؛[10] (به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان [= مردم‏] نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مى‏شدند).

پيوندهاى خانوادگى: در رديف آداب ويژه پيامبر مى‏توان به فلسفة پيوندهاى خانوادگى حضرت اشاره‏اى كوتاه كرد. بدون ترديد با توجه به جايگاه خاص نظام قبيله‏اى در جامعة آن روز، يكى از آثار اجتماعى اين امر ايجاد اُلفت، پيوند بين قبايل و وحدت لايه‏هاى اجتماعى بوده است. اين نوع پيوندهاى قبيله‏اى (به نوعى) شبیه عقد و پیوندهاى قانونى و رسمى شناخته مى‏شود و پيش از اسلام نيز ازدواج‏هاى متقابل، دشمنى‏ها را به دوستى تبديل مى‏ساخت. به عنوان نمونه ازدواج پيامبر اكرم(ص) با «جويريه دختر حارث‏» از طائفه بنی مصطلق بود كه مسلمانان، به سبب اين خويشاوندى، بقية اقوام او را آزاد كردند و در نهايت تمام طائفه او به اسلام پيوستند و يا ازدواج حضرت با «صفيه دختر حى بن اخطب يهودى‏»، سردار بنی قريظه كه پس از اسارت، همسرى پيامبر خدا را در برابر آزادى و الحاق به خانواده خود برمى‏گزيند و در آخر، به همراه گروهى از اقوام، اسلام مى‏آورند.

 

با دشمنان مدارا:

افراد هر جامعه داراى انديشه‏ها، تفكرات و تمايلات متفاوتى هستند. در ارتباط بين افراد جامعه با حكومت، گروه‏هاى موافق و مخالفى وجود دارند كه با برخوردهاى متفاوت حكومت روبه‏رو مى‏شوند. صرف نظر از انگيزة مخالفت‏های آنها، نحوة برخورد حكومت با گروه‏هاى مخالف در جوامع قابل بررسى است و از برخوردهاى ساده و همراه با ملايمت تا برخورد خشن، ضرب و جرح و به دار كشيدن مخالفان را در طول تاريخ شاهد بوده‏ايم. سؤالى كه مطرح است اينكه مخالفان در نظام سياسى اسلام، از چه جايگاهى برخوردارند؟ و برخورد حاكمان با مخالفان چگونه بايد باشد؟ پاسخ به اين سؤالات و اين سؤال كه برخورد پيامبر با مخالفان خود چگونه بوده است؟ در خورِ موضوع این نوشتار بیان خواهد شد.

پيامبرى كه آخرين هدايت‏كننده بشر به سوى سعادت و حامل آخرين پيام رهايى انسان از تاريكى‏ها به سوى روشنايى مطلق است. به مصداق } لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أسْوَةٌ حَسَنَةٌ { ؛[11] (مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا(ص) سرمشق نيکويى بود) با بررسى رفتار پيامبر، در صدد الگوگرفتن از ايشان در رفتارهاى اجتماعى و سياسى در جامعه هستيم.

اسلام مدارا با توده مردم، اعم از مخالف و موافق، را ضرورى دانسته، احكام و سياست اسلامى را بدون تبعيض بين آنان اجرا مى‏كند. تاريخ اسلام هم از صدر و نيز در دوران 250 ساله عصر امامت، گواه رحمت و ملايمت اوصياى پيامبر(ع) حتّى نسبت به دشمنان و بدخواهان آنان، است. پيامبر اكرم(ص) به عنوان سرسلسلة اين الگو، در مديريت خود، همواره بر اين اصل تأكيد مى‏ورزيد؛ همچنان‏كه مى‏فرمايد: «أعقلُ الناسِ أشَدُّهم مداراةً لِلناسِ، وَ أذلُّ الناسِ مَن أهانَ النَّاسَ»؛[12] (عاقل‏ترين مردم كسى است كه بيشتر با ديگران مدارا كند، و خوارترين مردم كسى است كه آنان را مورد تحقير و توهين قرار دهد).

به كارگيرى اين شيوه، موفقيت بيشترى به همراه خواهد داشت، به خصوص براى حاكمان و مديران جامعه. بدين‏روى، پيامبر در راستاى تحقّق اهداف اصلى خود در امر هدايت جامعه، اين شيوه را برگزيد و اصل رحمت و محبّت اساس دعوت ايشان بود و راز موفقيت او در تأليف قلب‏ها، محبّت و ملايمت او كه از صد لشكر قوى‏تر است.

با تكيه بر روايات متعدد از پيامبر، مى‏توان گفت، از جملة اصول مهم دين اسلام، اصل آسان و سهله بودن دين اسلام و مخالفت با هرگونه سخت‏گيرى‏هاى بى‏مورد است.

اگرچه در محدوده آسان و سهله بودن دين، بحث‏هاى فراوانى مطرح است، كه آيا اين به معناى گذشتن از اصول دين و كوتاه آمدن در مقابل اقدامات مخالفان است يا نه؟ در پاسخ مى‏توان گفت: هيچ‏گاه منظور از مدارا نسبت به مخالفان زير پا گذاشتن اصول دين و تعاليم ضرورى آن نيست، بلكه آسان‏گيرى اولاً در اصل پذيرش دين است كه هيچ‏گونه اجبار و اكراهى در آن نيست؛ ثانياً در عمل به احكام دين، تا جايى كه اصول آن حفظ شود.

 

اقسام مخالفان پيامبر(ص) :

در يك تقسيم‏بندى كلى، مى‏توان مخالفان پيامبر(ص) را به سه دسته تقسيم نمود:

1. كسانى كه منكر خداوند بودند؛ همانند بت‏پرستان، كفّار و مشركان كه با تكذيب و استهزا مخالفت مى‏نمودند.

2. اهل كتاب (يهوديان و مسيحيان) كه با محاجّه و خيانت مخالفت مى‏كردند و قرآن كريم اين عده را در كنار مشركان، دشمن‏ترين دشمنان نسبت به مسلمانان معرفى نموده است: } لَتَجِدَنَّ أشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أشْرَكُواْ { ؛[13] (بطور مسلّم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشرکان خواهى يافت).

3. منافقانِ به ظاهر مسلمان كه با فتنه‏انگيزى و سرپيچى از پيامبر، جبهه داخلى عليه ايشان تشكيل داده بودند.

برخورد با هر دسته از مخالفان، بسته به نوع و ميزان مخالفت آنان متفاوت بود.

اصول حاكم بر رفتار پبامبر(ص) در برخورد با مخالفان پيامبر(ص) در مقابل بت‏پرستان، كفار و مشركان قريش چاره‏اى جز مدارا نداشت؛ زيرا در ابتداى راه بود و مى‏بايست با مدارا و به آرامى آنها را به سمت دين اسلام بكشاند. اما در برخورد با اهل كتاب و پس از تشكيل حكومت اسلامى در مدينه، هر دو نوع برخورد را داشت؛ يعنى تا آنجا كه ممكن بود با گفت‏وگو و با عهد و پيمان سعى در زندگى مسالمت‏آميز در كنارهم داشت، اما وقتى آنها پا را فراتر نهاده، خيانت مى‏كردند يا نقض پيمانى صورت مى‏گرفت، پيامبر به شدّت برخورد مى‏نمود.

در برخورد با منافقان، كه با فتنه‏انگيزى، جبهة داخلى عليه پيامبر را تشكيل داده بودند، سعى پيامبر بر مدارا بود. آن حضرت به دلائل گوناگون سياسى و اجتماعى با مخالفان با ملايمت و رفق برخورد مى‏نمود، آن گونه كه با عبدالله بن اُبى (سركردة منافقان) برخورد كرد و در جريان فتنه‏انگيزى وى پس از غزوه «بنی المصطلق» حاضر به كشتن او، نشد و در پاسخ به فرزند عبدالله، كه اجازة قتل پدرش را از پيامبر طلب نمود، فرمودند: «تا هنگامى كه زنده است، مانند يك دوست و رفيق با او به نيكى رفتار مى‏كنيم.» به قول ابن هشام، همين رفتار آن حضرت باعث شد كه عبدالله بن اُبى از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبيلة خود قرار گيرد.

اما اگر مخالفت آنها دربارة اصول تغيير ناپذير دين يا فتنه انگيزى در ميان مسلمانان در مقابله با اساس دين اسلام بود، پيامبر شيوة مدارا را كنار گذاشته، به شدت با آنها برخورد مى‏نمود؛ همانند به آتش كشيدن مسجد «ضرار» كه منافقان به سركردگى ابوعامر به بهانه بيمارى و عدم توانايى حضور در مسجد «قبا» و با حربة «مذهب عليه مذهب» تصميم داشتند به جامعة نوپاى مسلمانان ضرر بزنند كه پيامبر به دلائل ذيل آن را به آتش كشيد:

ü   زيان رساندن به مسلمانان؛

ü   تقويت كفر؛

ü   ايجاد تفرقه ميان مؤمنان؛

ü   پايگاهى بود براى محاربان.

پس از بررسى سيره نبوى، مى‏توان اصول ذيل را در رفتارهاى آن حضرت يافت:

رفتار عادلانه با مخالفان در فرمان‏ها (دستورات)، برخورد با دشمن در جنگ و قتال و مانند آن؛ گفت‏وگو با مخالفان از راه‏هاى گوناگون صورت مى‏گرفت، يا با تماس فردى پيامبر با مردم، يا با حضور در ميان قبائل، گاه با پذيرفتن پیکها و هيأتهاى اعزامى از قبائل و يا با اعزام مبلّغ به قبائل و نيز مكاتبه و ارسال نامه به حكومت‏هاى ديگر اين گفت‏وگو و ارتباط صورت مى‏پذيرفت.

قانون مدارى در برخورد با مخالفان (و موافقان) و پاى‏بندى به عهدها و پيمان‏ها.

برخوردارى از شيوة سهله و آسان گرفتن (مدارا) كه برخوردارى از اين شيوه مزاياى بى‏شمارى براى حاكم و جامعه اسلامى در پى خواهد داشت؛ از جمله:

ü   ايجاد فضاى مناسب براى برخورد انديشه‏ها و ترقّى و تكامل آنها؛

ü   جلوگيرى از توسّل به زور و سخت‏گيرى و تحميل عقيده؛

ü   و مهمتر از همه، حفظ وحدت جامعه كه موجبات رشد جامعه را فراهم مى‏سازد.

از نظر اسلام، اقدام مخالفان اگر منافع شخصى انسان را به خطر اندازد و عفو و مدارا، ظلم‏پذيرى و ذلّت نباشد، شايسته است انسان شيوة مدارا و تساهل در پيش بگيرد. اما اگر اقدام مخالفان در تعارض با حدود الهى باشد، چون رعايت حدود الهى مقدّم بر شخصيت انسانى است و انسانيّت انسان در گرو رعايت حقوق الهى مى‏باشد، چشم پوشی جايى ندارد و بايد به اقدام عملى روى آورد. مهم‏ترين اقدام عملى كه در اسلام تأكيد فراوانى بر آن شده «امر به معروف و نهى از منكر» است كه داراى شروط و مراحلى است. بايد گفت كه كمترين ثمره آن نظارت عمومى و حراست از احكام و حدود الهى است.

بنابراين، يكى از اصول اوليه پيامبر اسلام(ص) در دعوت به دين، مدارا است. پس از پذيرش اسلام، رسول خدا از گذشته مشركان و كافران چشم مى‏پوشيد و به آنها اَمان مى‏داد. اين انعطاف پذيری حضرت در طى 23 سال دوران رسالت، براى رسيدن به اهداف بلند الهى، ارائه الگوى درست رفتارى به مسلمانان و پيوند دلها بود. گذشت پيامبر از مسلمانان در جنگ احد و جنگ تبوك، و حتى گذشت از وحشى قاتل حمزه سيدالشهدا نشان دهندة قلمرو مدارا در سيرة پيامبر اكرم(ص) است.

نوشتار را با ديدگاه گوستاولوبون[14] به پايان مي‌رسانيم:

لوبون تحت عنوان «بررسي اوضاع جهان در زمان پيغمبر اسلام» مي‏گويد:

«پيغمبر اسلام توانست هدف مقدس واحدي براي تمام ملت عرب بنا كند؛ ملت‏هايي كه هدف و ايده‏اي نداشتند و همين بناي عالي پيغمبر بود كه توانست به خوبي عظمت و شخصيت او را آشكار نمايد... .» ص(151)

«اسلام در ميان ملت‏هايي كه به آن ايمان آوردند، وحدتي ايجاد نمود؛ نظير همان وحدتي كه عشق به شهر روم براي روميان ايجاد كرد.» (ص151)

لوبون تحت عنوان «خلفاي راشدين» گويد:

«آن وحدت سياسي سرزمين‏هاي عربي كه به دست او [پيامبر(ص)] انجام شد، نتيجه مساواتي بود كه دين او در برداشت و اين وحدت سياسي، زاييده آن وحدت ديني بود... .» (ص157)

 

کتابنامه

قرآن کریم

1.        إرشاد القلوب إلی الصواب، حسن بن أبی الحسن دیلمی (قرن هشتم هجری) ، انتشارات شریف رضی، چاپ اول، 1412ق.

2.        الإقبال بالأعمال الحسنة، سید رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1367ش.

3.        بحارالأنوار الجامعة لدرر الأخبار الأئمة‰ ، محمد باقر مجلسي، مؤسسة الوفاء بيروت، 1404هـ .

4.        تاريخ اسلام، دكتر علي اكبر فياض، مؤسسة انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ نهم، 1378.

5.        تاريخ الأمم و الرسل و الملوك، محمد بن جرير طبري، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1983.

6.        تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن حسن حرّ عاملي، تحقيق مؤسسة آل البيت‰ لإحياء التراث، چاپ اول.

7.        تنبیه الخواطر و نزهة النواظر معروف به (مجموعه ورّام) ، ورّام بن أبی فارس (قرن ششم و هفتم هجری) ، انتشارات مکتبة الفقیه، قم.

8.        تهذیب الأحکام، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (شیخ الطائفه) ، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1365ش.

9.        شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید معتزلی، انتشارات کتابخانة آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق.

10.    الكافي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق الكليني، دار الكتب الإسلاميه، چاپ ششم، 1375.

11.    كلّيات مفاتيح الجنان، حاج شيخ عباس قمي، انتشارات پزشكيان و پسران، ترجمة مهدي الهي قمشه‌اي، 1384.

12.    مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نوري، مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، قم، چاپ اول، 1408ق.

13.    مثنوی معنوی، مولانا جلال الدین محمد بلخی.

14.    المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم، محمد فؤاد عبدالباقي، چاپ دوم، 1408هـ .

15.    نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتي، لاهيجي، چاپ دوم، 1380.

16.    نهج الحياة (فرهنگ سخنان فاطمه) ، محمد دشتي، نشر مؤسسة تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع) ، چاپ چهاردهم، 1375.



[1]. بحارالأنوار، ج19 ، ص17 ، ح9 ، باب 5 (دخوله الشعب...).

[2]. بحارالأنوار، ج41 ، ص96 ، باب 606 .

[3]. الإقبال، ص467.

[4]. سورة آل عمران، آیة 92.

[5]. سورة حشر، آیة 9.

[6]. سورة حجرات، آیة 13.

[7]. بحارالأنوار، ج70 ، ص283 ، ح1 ، باب 133 (العصبیه و الفخر...).

[8]. مستدرك الوسائل، ج11 ، ص187 ، ح12701.

[9]. سورة قلم، آیة 4.

[10]. سورة آل عمران، آیة 159.

[11]. سورة احزاب، آیة 21.

[12]. بحارالأنوار، ج72 ، ص57 ، ح5 ، باب 42 (الرفق و اللین...).

[13]. سورة مائده، آیة 82 .

[14]. گوستاو لوبون از جمله خاورپژوهان بلندپايه فرانسوي است كه در سال 1841 ميلادي چشم به جهان گشود و در سال 1931 از دنيا رفت. وي مطالعات گسترده‏اي دربارة اسلام و تمدن مسلمانان به انجام رسانده است. در آثار وي تعصُّبات يك جانبه و منفي نسبت به اسلام و مسلمانان كمتر به چشم مي‏خورد و اين از ويژگي‏هاي منحصر به فرد اوست كه در كمتر پژوهش‏گري مي‏توان سراغ يافت. او فقط از عرب و تمدن عربي دفاع نكرد، بلكه از حقوق مسلمانان دفاع و از سياست‏هاي ظالمانه دولت‏هاي اروپايي شديداً انتقاد كرد و در نكوهش دولت متبوعش نسبت به جناياتي كه در حق مسلمانان الجزاير مرتكب شد، مطالب فراواني نگاشت.

"لوبون" در اثناي تحقيقات و سياحت‏هاي علمي خود به كشورهاي مختلف، كتاب‏هاي با ارزشي پيرامون تاريخ و تمدن برخي ملت‏ها نگاشت و حاصل اين پژوهش‏ها را با شرح و توضيح در سه كتابِ «راز دگرگوني ملت‏ها» ، «ماهيت اجتماع» و «آرا و باورها» به وديعه نهاد و آنگاه با توجه به اين سه اثر، كتاب‏هاي ديگري چون «ماهيت انقلاب‏ها و انقلاب فرانسه» ، «ماهيت سوسياليسم» ، «تمدن هند» ، «تمدن مصر» ، «تمدن عربي در اندلس» و «تمدن عرب» را به رشته تحرير درآورد.

آثار و نوشته‏هاي او به زبان فرانسوي بود كه احمد فتحي زغلول، صادق رستم و عبدالرحمان برقوقي و ديگران آنها را به زبان عربي ترجمه كردند. كتاب «تمدن عرب» را عادل زعيتر كه از مترجمان بنام بود، به عربي بازگرداند. اين كتاب چند بار در سال‏هاي 1945، 1948 و 1979 به چاپ رسيده است.