زمینههای اتّحاد وحـدت اسـلامی با نگرش در سیره پیامبر(ص)(3)
راهبردهاى اجتماعى و فردى:
الف) حميت عربى و حس مشترك:
بهرهبردارى پيامبر اكرم(ص) از اخلاق و خصوصيات روحى عرب جاهلى در جهت اهداف توحيدى و بويژه تحقُّق وحدت اسلامى، يكى ديگر از راهبردهاى ارزشى به شمار مىآيد.
ظرفيتهاى روحى جامعة آن زمان در تمامى شرايط اجتماعى خاص خود پيوندى مستحكم با پيشينه تاريخىاش داشت. سعى پيامبر(ص) اين بود كه قابليتها را به سمت مطلوبيتهاى مورد نظر هدايت كند و به نوعى، آميزههاى اخلاقى نوينى به وجود آورد. بدينسان پيامبر اسلام(ص) از اين امكانات اخلاقى و روحى براى پديدآورى يك همگرايى دينى و استحكام علائق مشترك عربها در جهت آرمان هاى امت واحده استفاده مىكند.
روحيه تعصُّب و حميت عربى، تعهُّد و وفاى به عهد و پيمان، شجاعت و دلاورى يا ميهماننوازى، نمايانگر شاخصههاى اجتماعى اعراب جاهلى شده است.
و در همين حركت پيامبر اكرم(ص) اصلاح ارزش هاى حاكم در چارچوب نظام ارزشى اسلام را يكى از كليدهاى رويكرد اتّحاد اسلامى مىداند. به اين صورت كه تعصُّب به قوم و قبيله، حفظ و بزرگداشت منزلت عشيره و رؤسا و بزرگان آن و نيز واكنش در حمايت از افراد طايفه (كه معمولاً به نحو صريح يا ضمنى توأم با گونهاى تعهُّد و پيمان بود) بارها و بارها در تاريخ اسلام سبب حمايت از حضرت در مواضع مختلف و اصولاً، زمينة تشكيل اولين وحدت سياسى و علنى اسلام تلقّى مىگردد. پيامبر(ص) خود مىفرمود: «ما نالَ مِنِّى قُريش شيئاً حَتّى مَاتَ ابوطالب»؛[1]
به هر حال، چنين بيعتهايى نه تنها در محدودة داخلى كه بيشتر در تعهُّد قبائل نسبت به يكديگر نيز كاربرد داشت و طبق رسوم جاهلى تا زمان اعلام انصراف همپيمان يا همپيمانان به قوت خود باقى مىمانده است و پيامبر(ص) نيز از همين طريق، ديگران را دعوت به اسلام مىكرد و در طول تاريخ مكرّر بين حضرت و افراد يا گروهى از ياران، پيمان هاى گوناگون منعقد مىگرديد كه تكرار آن حاصلى جز فراگيرى دامنه وحدت اسلامى نداشت. شبيه آنچه در «عقبه اولى»، «عقبه ثانيه»، «بيعت در غزوه بدر»، «بيعت رضوان» و غير آنها روى داد.
شجاعت و دليرى اعراب كه ريشه در وضعيت خاص آن جامعه و نيز مسائل جغرافيايى و طبيعى داشت، هيچگاه به صورت مطلق از ناحيه پيامبر اكرم(ص) مطرود و مذموم دانسته نشد بلكه اين روحية خاص نيز در مسير اصلاح و امور پسنديده و صحيح قرار گرفت. و بدون ترديد اين امر در گسترش حاكميت سياسى اسلام ـ كه فقط در طى ده سال، بيش از هشتاد غزوه و سريه را در پروندة خود جاى داده ـ تأثير بسزايى داشته است.
حضرت، در جنگهاى بسيارى ضمن تجليل و تمجيد از روحية شجاعت و سلحشورى سربازان اسلام، ارزشمندى آن را در محدودة عبادت و تقواى الهى مورد سنجش و مقايسه قرار مىداد و بدينسان شيوة تعديل و تصحيح ويژگىهاى اخلاقى اعراب را برمىگزيد مانند: «لَمُبارزةُ عَلیِّ بن أبی طالب لِعَمرو بن ود یَومَ الخَندَق أفضَلُ مِن عَملِ أمَّتِی إلی یَومِ القِیامَةِ»[2] و یا «لَضَربةُ عَلىٍّ يَومَ الخَندق أفضَلُ مِن عِبادَةِ الثَّقلَين»[3] از سوى ديگر، پيامبر(ص) در تقويت و اصلاح روحيه مهماننوازى اعراب مىكوشد كه اين نيز سبب جذب فزونتر افراد به قلمرو مسلمانان است.
پيامبر اكرم(ص) مسلمين را امر به سخاوت و بخشش اموال و انفاق دارايىهاى خود مىكرد بر مبناى } لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ { ؛[4] (هرگز به (حقيقت) نيکوکارى نمىرسيد مگر اينکه از آنچه دوست مىداريد، (در راه خدا) انفاق کنيد) و خود نيز در دورة پایه گذاری جامعة اسلامى از انصار مىخواست مهاجران را مورد حمايت قرار دهند و مسلمانان مدينه هم با توجه به همان روحية خاص اجتماعى، (كه اكنون صبغه دينى هم پيدا كرده بود) چنين كردند تا آنجا كه براى اسكان مهاجران در خانههاى خود به قرعه كشى روى آوردند:
} وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالإيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلايَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ { ؛[5]
و براى کسانى است که در اين سرا [= سرزمين مدينه] و در سراى ايمان پيش از مهاجران مسکن گزيدند و کسانى را که به سويشان هجرت کنند دوست مىدارند، و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمىکنند و آنها را بر خود مقدّم مىدارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند؛ کسانى که از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شدهاند رستگارانند!
بدين ترتيب بهرهبرى پيامبر اكرم(ص) از اين ظرفيت روحى ـ كه با صحّه گذاشتن و تعديل دينى همراه بود ـ سبب شد تا وحدت اسلامى، هر روز با اقتدار بيشترى همراه باشد و به مرور زمانى، تسرّى يابد. البته نزد اسلام، اصل تعدُّد در مليت و اقوام نفى نمىشود اما ستيزهجويى و ايجاد تشتّت در وحدت سياسى و وفاق عمومى جامعه اسلامى نيز مورد قبول نيست. چه اينكه: } إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا { ؛[6] (ما شما را از يک مرد و زن آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد) بدين ترتيب چنانچه تعصّب در مسير پايبندى بر غير حق و تهى شدن از ارزشهاى دينى و انسانى و تنها به صرف تكيه بر قوميت و ملىگرايى باشد، مورد پذيرش دين و پيامبر اسلام(ص) نيست: «لَيس مِنَّا مَن دَعا إلى عصبية»؛[7]
ب) آداب اخلاقى:
پيامبر گرامى اسلام(ص) يكى از اهداف عالى رسالت خود را اتمام اخلاق نيك و تكميل فضائل الهى و اخلاقى انسان مىداند كه: «إنَّما بُعثتُ لأتمِّمَ مَكارمَ الأخلاقِ»؛[8] و بر اين بنيان يكى از موارد ديگرى كه مىتوان در زيرمجموعة راهبردهاى ارزشى پيامبر(ص) در جهت ايجاد زمينة وحدت اسلامى ياد كرد، نحوة رفتار فردى و آداب خاصى است كه از آن حضرت در متون تاريخى آوردهاند چنانچه قرآن میگوید: } وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ { ؛[9] (و تو اخلاق عظيم و برجستهاى دارى!).
برخوردهاى پُرجاذبه: اخلاق نرم و خوى پُرجاذبه رسول خدا(ص) همواره يكى از مهمترين ابزارهاى ارزشى وحدت دينى و فرونشاندن اختلافها و نزاعها و جذب انسان هاى پاك سرشت بوده است: } فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ { ؛[10] (به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان [= مردم] نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مىشدند).
پيوندهاى خانوادگى: در رديف آداب ويژه پيامبر مىتوان به فلسفة پيوندهاى خانوادگى حضرت اشارهاى كوتاه كرد. بدون ترديد با توجه به جايگاه خاص نظام قبيلهاى در جامعة آن روز، يكى از آثار اجتماعى اين امر ايجاد اُلفت، پيوند بين قبايل و وحدت لايههاى اجتماعى بوده است. اين نوع پيوندهاى قبيلهاى (به نوعى) شبیه عقد و پیوندهاى قانونى و رسمى شناخته مىشود و پيش از اسلام نيز ازدواجهاى متقابل، دشمنىها را به دوستى تبديل مىساخت. به عنوان نمونه ازدواج پيامبر اكرم(ص) با «جويريه دختر حارث» از طائفه بنی مصطلق بود كه مسلمانان، به سبب اين خويشاوندى، بقية اقوام او را آزاد كردند و در نهايت تمام طائفه او به اسلام پيوستند و يا ازدواج حضرت با «صفيه دختر حى بن اخطب يهودى»، سردار بنی قريظه كه پس از اسارت، همسرى پيامبر خدا را در برابر آزادى و الحاق به خانواده خود برمىگزيند و در آخر، به همراه گروهى از اقوام، اسلام مىآورند.
با دشمنان مدارا:
افراد هر جامعه داراى انديشهها، تفكرات و تمايلات متفاوتى هستند. در ارتباط بين افراد جامعه با حكومت، گروههاى موافق و مخالفى وجود دارند كه با برخوردهاى متفاوت حكومت روبهرو مىشوند. صرف نظر از انگيزة مخالفتهای آنها، نحوة برخورد حكومت با گروههاى مخالف در جوامع قابل بررسى است و از برخوردهاى ساده و همراه با ملايمت تا برخورد خشن، ضرب و جرح و به دار كشيدن مخالفان را در طول تاريخ شاهد بودهايم. سؤالى كه مطرح است اينكه مخالفان در نظام سياسى اسلام، از چه جايگاهى برخوردارند؟ و برخورد حاكمان با مخالفان چگونه بايد باشد؟ پاسخ به اين سؤالات و اين سؤال كه برخورد پيامبر با مخالفان خود چگونه بوده است؟ در خورِ موضوع این نوشتار بیان خواهد شد.
پيامبرى كه آخرين هدايتكننده بشر به سوى سعادت و حامل آخرين پيام رهايى انسان از تاريكىها به سوى روشنايى مطلق است. به مصداق } لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أسْوَةٌ حَسَنَةٌ { ؛[11] (مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا(ص) سرمشق نيکويى بود) با بررسى رفتار پيامبر، در صدد الگوگرفتن از ايشان در رفتارهاى اجتماعى و سياسى در جامعه هستيم.
اسلام مدارا با توده مردم، اعم از مخالف و موافق، را ضرورى دانسته، احكام و سياست اسلامى را بدون تبعيض بين آنان اجرا مىكند. تاريخ اسلام هم از صدر و نيز در دوران 250 ساله عصر امامت، گواه رحمت و ملايمت اوصياى پيامبر(ع) حتّى نسبت به دشمنان و بدخواهان آنان، است. پيامبر اكرم(ص) به عنوان سرسلسلة اين الگو، در مديريت خود، همواره بر اين اصل تأكيد مىورزيد؛ همچنانكه مىفرمايد: «أعقلُ الناسِ أشَدُّهم مداراةً لِلناسِ، وَ أذلُّ الناسِ مَن أهانَ النَّاسَ»؛[12] (عاقلترين مردم كسى است كه بيشتر با ديگران مدارا كند، و خوارترين مردم كسى است كه آنان را مورد تحقير و توهين قرار دهد).
به كارگيرى اين شيوه، موفقيت بيشترى به همراه خواهد داشت، به خصوص براى حاكمان و مديران جامعه. بدينروى، پيامبر در راستاى تحقّق اهداف اصلى خود در امر هدايت جامعه، اين شيوه را برگزيد و اصل رحمت و محبّت اساس دعوت ايشان بود و راز موفقيت او در تأليف قلبها، محبّت و ملايمت او كه از صد لشكر قوىتر است.
با تكيه بر روايات متعدد از پيامبر، مىتوان گفت، از جملة اصول مهم دين اسلام، اصل آسان و سهله بودن دين اسلام و مخالفت با هرگونه سختگيرىهاى بىمورد است.
اگرچه در محدوده آسان و سهله بودن دين، بحثهاى فراوانى مطرح است، كه آيا اين به معناى گذشتن از اصول دين و كوتاه آمدن در مقابل اقدامات مخالفان است يا نه؟ در پاسخ مىتوان گفت: هيچگاه منظور از مدارا نسبت به مخالفان زير پا گذاشتن اصول دين و تعاليم ضرورى آن نيست، بلكه آسانگيرى اولاً در اصل پذيرش دين است كه هيچگونه اجبار و اكراهى در آن نيست؛ ثانياً در عمل به احكام دين، تا جايى كه اصول آن حفظ شود.
اقسام مخالفان پيامبر(ص) :
در يك تقسيمبندى كلى، مىتوان مخالفان پيامبر(ص) را به سه دسته تقسيم نمود:
1. كسانى كه منكر خداوند بودند؛ همانند بتپرستان، كفّار و مشركان كه با تكذيب و استهزا مخالفت مىنمودند.
2. اهل كتاب (يهوديان و مسيحيان) كه با محاجّه و خيانت مخالفت مىكردند و قرآن كريم اين عده را در كنار مشركان، دشمنترين دشمنان نسبت به مسلمانان معرفى نموده است: } لَتَجِدَنَّ أشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أشْرَكُواْ { ؛[13] (بطور مسلّم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشرکان خواهى يافت).
3. منافقانِ به ظاهر مسلمان كه با فتنهانگيزى و سرپيچى از پيامبر، جبهه داخلى عليه ايشان تشكيل داده بودند.
برخورد با هر دسته از مخالفان، بسته به نوع و ميزان مخالفت آنان متفاوت بود.
اصول حاكم بر رفتار پبامبر(ص) در برخورد با مخالفان پيامبر(ص) در مقابل بتپرستان، كفار و مشركان قريش چارهاى جز مدارا نداشت؛ زيرا در ابتداى راه بود و مىبايست با مدارا و به آرامى آنها را به سمت دين اسلام بكشاند. اما در برخورد با اهل كتاب و پس از تشكيل حكومت اسلامى در مدينه، هر دو نوع برخورد را داشت؛ يعنى تا آنجا كه ممكن بود با گفتوگو و با عهد و پيمان سعى در زندگى مسالمتآميز در كنارهم داشت، اما وقتى آنها پا را فراتر نهاده، خيانت مىكردند يا نقض پيمانى صورت مىگرفت، پيامبر به شدّت برخورد مىنمود.
در برخورد با منافقان، كه با فتنهانگيزى، جبهة داخلى عليه پيامبر را تشكيل داده بودند، سعى پيامبر بر مدارا بود. آن حضرت به دلائل گوناگون سياسى و اجتماعى با مخالفان با ملايمت و رفق برخورد مىنمود، آن گونه كه با عبدالله بن اُبى (سركردة منافقان) برخورد كرد و در جريان فتنهانگيزى وى پس از غزوه «بنی المصطلق» حاضر به كشتن او، نشد و در پاسخ به فرزند عبدالله، كه اجازة قتل پدرش را از پيامبر طلب نمود، فرمودند: «تا هنگامى كه زنده است، مانند يك دوست و رفيق با او به نيكى رفتار مىكنيم.» به قول ابن هشام، همين رفتار آن حضرت باعث شد كه عبدالله بن اُبى از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبيلة خود قرار گيرد.
اما اگر مخالفت آنها دربارة اصول تغيير ناپذير دين يا فتنه انگيزى در ميان مسلمانان در مقابله با اساس دين اسلام بود، پيامبر شيوة مدارا را كنار گذاشته، به شدت با آنها برخورد مىنمود؛ همانند به آتش كشيدن مسجد «ضرار» كه منافقان به سركردگى ابوعامر به بهانه بيمارى و عدم توانايى حضور در مسجد «قبا» و با حربة «مذهب عليه مذهب» تصميم داشتند به جامعة نوپاى مسلمانان ضرر بزنند كه پيامبر به دلائل ذيل آن را به آتش كشيد:
ü زيان رساندن به مسلمانان؛
ü تقويت كفر؛
ü ايجاد تفرقه ميان مؤمنان؛
ü پايگاهى بود براى محاربان.
پس از بررسى سيره نبوى، مىتوان اصول ذيل را در رفتارهاى آن حضرت يافت:
رفتار عادلانه با مخالفان در فرمانها (دستورات)، برخورد با دشمن در جنگ و قتال و مانند آن؛ گفتوگو با مخالفان از راههاى گوناگون صورت مىگرفت، يا با تماس فردى پيامبر با مردم، يا با حضور در ميان قبائل، گاه با پذيرفتن پیکها و هيأتهاى اعزامى از قبائل و يا با اعزام مبلّغ به قبائل و نيز مكاتبه و ارسال نامه به حكومتهاى ديگر اين گفتوگو و ارتباط صورت مىپذيرفت.
قانون مدارى در برخورد با مخالفان (و موافقان) و پاىبندى به عهدها و پيمانها.
برخوردارى از شيوة سهله و آسان گرفتن (مدارا) كه برخوردارى از اين شيوه مزاياى بىشمارى براى حاكم و جامعه اسلامى در پى خواهد داشت؛ از جمله:
ü ايجاد فضاى مناسب براى برخورد انديشهها و ترقّى و تكامل آنها؛
ü جلوگيرى از توسّل به زور و سختگيرى و تحميل عقيده؛
ü و مهمتر از همه، حفظ وحدت جامعه كه موجبات رشد جامعه را فراهم مىسازد.
از نظر اسلام، اقدام مخالفان اگر منافع شخصى انسان را به خطر اندازد و عفو و مدارا، ظلمپذيرى و ذلّت نباشد، شايسته است انسان شيوة مدارا و تساهل در پيش بگيرد. اما اگر اقدام مخالفان در تعارض با حدود الهى باشد، چون رعايت حدود الهى مقدّم بر شخصيت انسانى است و انسانيّت انسان در گرو رعايت حقوق الهى مىباشد، چشم پوشی جايى ندارد و بايد به اقدام عملى روى آورد. مهمترين اقدام عملى كه در اسلام تأكيد فراوانى بر آن شده «امر به معروف و نهى از منكر» است كه داراى شروط و مراحلى است. بايد گفت كه كمترين ثمره آن نظارت عمومى و حراست از احكام و حدود الهى است.
بنابراين، يكى از اصول اوليه پيامبر اسلام(ص) در دعوت به دين، مدارا است. پس از پذيرش اسلام، رسول خدا از گذشته مشركان و كافران چشم مىپوشيد و به آنها اَمان مىداد. اين انعطاف پذيری حضرت در طى 23 سال دوران رسالت، براى رسيدن به اهداف بلند الهى، ارائه الگوى درست رفتارى به مسلمانان و پيوند دلها بود. گذشت پيامبر از مسلمانان در جنگ احد و جنگ تبوك، و حتى گذشت از وحشى قاتل حمزه سيدالشهدا نشان دهندة قلمرو مدارا در سيرة پيامبر اكرم(ص) است.
نوشتار را با ديدگاه گوستاولوبون[14] به پايان ميرسانيم:
لوبون تحت عنوان «بررسي اوضاع جهان در زمان پيغمبر اسلام» ميگويد:
«پيغمبر اسلام توانست هدف مقدس واحدي براي تمام ملت عرب بنا كند؛ ملتهايي كه هدف و ايدهاي نداشتند و همين بناي عالي پيغمبر بود كه توانست به خوبي عظمت و شخصيت او را آشكار نمايد... .» ص(151)
«اسلام در ميان ملتهايي كه به آن ايمان آوردند، وحدتي ايجاد نمود؛ نظير همان وحدتي كه عشق به شهر روم براي روميان ايجاد كرد.» (ص151)
لوبون تحت عنوان «خلفاي راشدين» گويد:
«آن وحدت سياسي سرزمينهاي عربي كه به دست او [پيامبر(ص)] انجام شد، نتيجه مساواتي بود كه دين او در برداشت و اين وحدت سياسي، زاييده آن وحدت ديني بود... .» (ص157)
کتابنامه
قرآن کریم
1. إرشاد القلوب إلی الصواب، حسن بن أبی الحسن دیلمی (قرن هشتم هجری) ، انتشارات شریف رضی، چاپ اول، 1412ق.
2. الإقبال بالأعمال الحسنة، سید رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1367ش.
3. بحارالأنوار الجامعة لدرر الأخبار الأئمة ، محمد باقر مجلسي، مؤسسة الوفاء بيروت، 1404هـ .
4. تاريخ اسلام، دكتر علي اكبر فياض، مؤسسة انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ نهم، 1378.
5. تاريخ الأمم و الرسل و الملوك، محمد بن جرير طبري، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1983.
6. تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن حسن حرّ عاملي، تحقيق مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، چاپ اول.
7. تنبیه الخواطر و نزهة النواظر معروف به (مجموعه ورّام) ، ورّام بن أبی فارس (قرن ششم و هفتم هجری) ، انتشارات مکتبة الفقیه، قم.
8. تهذیب الأحکام، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (شیخ الطائفه) ، دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1365ش.
9. شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید معتزلی، انتشارات کتابخانة آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق.
10. الكافي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق الكليني، دار الكتب الإسلاميه، چاپ ششم، 1375.
11. كلّيات مفاتيح الجنان، حاج شيخ عباس قمي، انتشارات پزشكيان و پسران، ترجمة مهدي الهي قمشهاي، 1384.
12. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نوري، مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، قم، چاپ اول، 1408ق.
13. مثنوی معنوی، مولانا جلال الدین محمد بلخی.
14. المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم، محمد فؤاد عبدالباقي، چاپ دوم، 1408هـ .
15. نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتي، لاهيجي، چاپ دوم، 1380.
16. نهج الحياة (فرهنگ سخنان فاطمه) ، محمد دشتي، نشر مؤسسة تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع) ، چاپ چهاردهم، 1375.
[1]. بحارالأنوار، ج19 ، ص17 ، ح9 ، باب 5 (دخوله الشعب...).
[2]. بحارالأنوار، ج41 ، ص96 ، باب 606 .
[3]. الإقبال، ص467.
[4]. سورة آل عمران، آیة 92.
[5]. سورة حشر، آیة 9.
[6]. سورة حجرات، آیة 13.
[7]. بحارالأنوار، ج70 ، ص283 ، ح1 ، باب 133 (العصبیه و الفخر...).
[8]. مستدرك الوسائل، ج11 ، ص187 ، ح12701.
[9]. سورة قلم، آیة 4.
[10]. سورة آل عمران، آیة 159.
[11]. سورة احزاب، آیة 21.
[12]. بحارالأنوار، ج72 ، ص57 ، ح5 ، باب 42 (الرفق و اللین...).
[13]. سورة مائده، آیة 82 .
[14]. گوستاو لوبون از جمله خاورپژوهان بلندپايه فرانسوي است كه در سال 1841 ميلادي چشم به جهان گشود و در سال 1931 از دنيا رفت. وي مطالعات گستردهاي دربارة اسلام و تمدن مسلمانان به انجام رسانده است. در آثار وي تعصُّبات يك جانبه و منفي نسبت به اسلام و مسلمانان كمتر به چشم ميخورد و اين از ويژگيهاي منحصر به فرد اوست كه در كمتر پژوهشگري ميتوان سراغ يافت. او فقط از عرب و تمدن عربي دفاع نكرد، بلكه از حقوق مسلمانان دفاع و از سياستهاي ظالمانه دولتهاي اروپايي شديداً انتقاد كرد و در نكوهش دولت متبوعش نسبت به جناياتي كه در حق مسلمانان الجزاير مرتكب شد، مطالب فراواني نگاشت.
"لوبون" در اثناي تحقيقات و سياحتهاي علمي خود به كشورهاي مختلف، كتابهاي با ارزشي پيرامون تاريخ و تمدن برخي ملتها نگاشت و حاصل اين پژوهشها را با شرح و توضيح در سه كتابِ «راز دگرگوني ملتها» ، «ماهيت اجتماع» و «آرا و باورها» به وديعه نهاد و آنگاه با توجه به اين سه اثر، كتابهاي ديگري چون «ماهيت انقلابها و انقلاب فرانسه» ، «ماهيت سوسياليسم» ، «تمدن هند» ، «تمدن مصر» ، «تمدن عربي در اندلس» و «تمدن عرب» را به رشته تحرير درآورد.
آثار و نوشتههاي او به زبان فرانسوي بود كه احمد فتحي زغلول، صادق رستم و عبدالرحمان برقوقي و ديگران آنها را به زبان عربي ترجمه كردند. كتاب «تمدن عرب» را عادل زعيتر كه از مترجمان بنام بود، به عربي بازگرداند. اين كتاب چند بار در سالهاي 1945، 1948 و 1979 به چاپ رسيده است.
اینجانب احمد رضوی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و معارف حدیث در دانشگاه بين المللي مصطفي (جامعة المصطفی العالمیة) نمایندگی مشهد مقدس نویسنده و صاحب امتیاز وبلاگ هستم.