زمینههای اتّحاد وحـدت اسـلامی با نگرش در سیره پیامبر(ص)(2)
رفع موانع ایجاد وحدت:
در طول تاريخ همواره کساني بوده اند که همبستگي و اتّحاد مردم با مقاصد شوم و شيطاني آنان در تضاد بوده است. اينان براي حفظ منافع نامشروع خود با ايجاد موانع، راه وحدت مسلمانان را ناهموار و گاهي مسدود کرده اند. به همين دليل يکي از راه هاي حفظ همبستگي و تقويت آن، زدودن موانع و مشکلات اتّحاد اسلامي است. عواملي که تلاش میکنند يکدلي و هماهنگي مردم شکل نگيرد، افرادي منحرف، بيگانه پرست و گروه هاي نفاق محسوب میشوند.
قرآن کريم خطر اين عوامل را به مسلمانان گوشزد کرده و آنان را به هوشياري در مقابل اين گروه ها دعوت میکند. خداوند در آيات متعدّدي از چهره زشت اين افراد پرده برداشته و صفات نکوهيده را به مردم میشناساند و میفرمايد:
} هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لاتُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللهِ حَتَّى يَنفَضُّوا وَللهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لايَفْقَهُونَ { ؛[1]
آنها کسانى هستند که مىگويند: «به افرادى که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنيد تا پراکنده شوند!» (غافل از اينکه) خزاين آسمانها و زمين از آن خداست، ولى منافقان نمىفهمند!
قرآن کريم چنان با قاطعيت با گروه هاي نفاق افکن و عوامل وحدت ستيز برخورد میکند که به رهبر مسلمانان دستور میدهد مسجد ضرار را که به عنوان مرکز تفرقه و اختلاف و توطئه درست شده است تخريب نمايد و به صراحت توطئه هاي وحدت شکن منافقان را افشا میکند و میفرمايد:
} وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِداً ضِراراً وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَاداً لِّمَنْ حَارَبَ اللهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذبُونَ { ؛[2]
(گروهى ديگر از آنها) کسانى هستند که مسجدى ساختند براى زيان (به مسلمانان)، و (تقوّيت) کفر، و تفرقهافکنى ميان مؤمنان، و کمينگاه براى کسى که از پيش با خدا و پيامبرش مبارزه کرده بود؛ آنها سوگند ياد مىکنند که: «جز نيکى (و خدمت)، نظرى نداشتهايم!» امّا خداوند گواهى مىدهد که آنها دروغگو هستند!
نگراني از ارتداد امت:
آيات قرآنى حاكى از آن است كه پيامبر(ص) در دوران حيات خود از آيندة جامعة اسلامى سخت نگران بود و با مشاهدة يك سلسله حوادث ناگوار، اين احتمال در ذهن ايشان قوت مى گرفت كه ممكن است گروه يا گروه هايى پس از درگذشت او به دوران جاهلى بازگردند و سُنن الهى را به دست فراموشى بسپارند. اين احتمال هنگامى در ذهن پيامبر گرامي اسلام(ص) قوت گرفت كه در جنگ اُحد، وقتى شايعة كشته شدن پيامبر از طرف دشمن در ميدان نبرد منتشر شد، با چشمان خود مشاهده كرد كه زیادی از مسلمانان راه فرار را در پيش گرفته، به كوه ها و نقاط دوردست پناه بردند، و برخى تصميم گرفتند كه از طريق تماس با سركردة منافقان (عبدالله بن ابى) از ابوسفيان اَمان بگيرند، و عقايد مذهبى آنان چنان سست و بى پايه شد كه دربارة خدا گمان بد بردند و افكار غلط به خود راه دادند. قرآن مجيد از اين راز چنين پرده بر مى دارد:
} وَطَائِفَةٌ قَدْ أهَمَّتْهُمْ أنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَنَا مِنَ الأمْرِ مِنْ شَيءٍ { ؛[3]
اما گروه ديگرى در فکر جان خويش بودند؛ (و خواب به چشمانشان نرفت.) آنها گمانهاى نادرستى ـ همچون گمانهاى دوران جاهليت ـ دربارة خدا داشتند؛ و مىگفتند: «آيا چيزى از پيروزى نصيب ما مىشود؟!»
قرآن كريم در آيه اى ديگر تلويحاً از اختلاف و دودستگى ياران رسول خدا(ص) پس از رحلت او خبر داده مى فرمايد:
} وَمَا مُحمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أفَإِنْ مَاتَ أوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أعْقَابِكُمْ وَمَن يَنْقَلِبْ عَلَی عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللهُ الشَّاكِرِينَ { ؛[4]
محمد (ص) فقط فرستاده خداست؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا کشته شود، شما به عقب برمىگرديد؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهليّت و کفر بازگشت خواهيد نمود؟) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمىزند؛ و خداوند بزودى شاکران (و استقامتکنندگان) را پاداش خواهد داد.
اين آيه از طریق تقسيم اصحاب پيامبر به دو گروه «مرتجع به عصر جاهلى» و «ثابت قدم و سپاسگزار» تلويحاً مى رساند كه پس از درگذشت پيامبر اكرم(ص) ممكن است مسلمانان دچار اختلاف و دو دستگى شوند.
اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايند:
أيُّها النَّاسُ، شُقُّوا أمْوَاجَ الفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ، وَعَرِّجُوا عَنْ طَريقِ الْمُنَافَرَةِ، وَضَعُوا تِيجَانَ الْمُفَاخَرَةِ. أفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ، أوِ اسْتَسْلَمَ فَأراحَ. هَذَا مَاءٌ آجِنٌ، وَلُقْمَةٌ يَغَصُّ بِهَا آکِلُهَا، وَمُجْتَنِي الَّثمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِهَا کالزَّارعِ بِغَيْرِ أرْضِهِ. خلقه وعلمه فَإِنْ أقُلْ يَقُولُوا: حَرَصَ عَلَي الْمُلْکِ، وَإنْ أسْکُتْ يَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ المَوْتِ! هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي! وَاللهِ لَابْنُ أبيطَالِبٍ آنَسُ بالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْي أمِّهِ، بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَي مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَأضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الأرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ البَعِيدَةِ![5]
موجهاى فتنه را با كشتيهاى نجات بشكافيد. از ايجاد اختلاف و دودستگى دورى گزينيد و نشانههاى فخرفروشى را از سر برداريد... اگر سخن بگويم مى گويند: بر فرمانروايى حريص است، و اگر خاموش بنشينم مى گويند: از مرگ مى ترسد. به خدا سوگند علاقة فرزند ابوطالب به مرگ بيش از علاقة كودك به پستان مادر است. اگر سكوت مى كنم به سبب علم و آگاهى خاصى است كه در آن فرو رفته ام و اگر شما هم مثل من آگاه بوديد به سان ريسمان چاه مضطرب و لرزان مىشديد.
علمى كه امام(ع) از آن سخن مى گويد، همان آگاهى از نتايج وحشت آور اختلاف و دودستگى است. او مى دانست كه قيام و جنگ داخلى به قيمت محو شدن اسلام و بازگشت مردم به عقايد جاهلى تمام مى شود. هنگامى كه خبر درگذشت پيامبر اكرم(ص) در ميان قبائل تازه مسلمان منتشر شد، گروهى از آنها پرچم ارتداد و بازگشت به آيين نياكان را بر افراشتند و عملاً با حكومت مركزى به مخالفت برخاستند. نخستين كارى كه حكومت مركزى انجام داد اين بود كه گروهى از مسلمانان راسخ و علاقه مند را براى نبرد با مرتدان آماده ساخت تا بار ديگر به اطاعت از حكومت مركزى و پيروى از قوانين اسلام گردن نهند.
علاوه بر ارتداد بعضى قبايل، فتنة ديگرى نيز در يمامه بر پا شد و آن ظهور مدعيان نبوت مانند مسيلمه و سجاح و طليحه بود. در آن اوضاع و احوال كه مهاجرين و انصار وحدت كلمه را از دست داده، قبائل اطراف پرچم ارتداد برافراشته، مدعيان دروغگو در شهرهای نجد و يمامه به ادّعاى نبوت برخاسته بودند؛ هرگز صحيح نبود كه امام(ع) پرچم ديگرى برافرازد و براى احقاق حق خود قيام كند.
راهبردهاى ارزشى پيامبر(ص) در مسير وحدت:
در يك تقسيمبندى كلّى نقش پيامبر اكرم(ص) در پايهگذارى وحدت امّت اسلامى شامل سه مطلب بنيادين مىشود:
نخست تلاش در وضعيت جامعة عربى آن زمان و به كارگيرى عوامل «سياسى» جهت زمينهسازىهاى لازم؛ سپس برنامهريزىهاى «فرهنگى» در مسير ترسيم دورنماى امّت واحد براى مسلمانان و ايجاد فضاى رشد فكرى و ارتقاى فهم مردم نسبت به مسئوليتهاى خود؛ و در نهايت، به كار بستن راه حلهايى كه پيامبر اكرم(ص) از آنها به عنوان ابزار تحقُّق وحدت بهره مىگرفت.
اين چنين راهبردهايى را مىتوان تحت عنوان دعوت ارزشى پيامبر برشمرد كه پارهاى از آنها شامل «راهبردهاى ارزشى مذهبى»، «راهبردهاى ارزشى قومى» و «راهبردهاى ارزشى اجتماعى و فردى» خواهند بود.
راهبردهاى مذهبى:
الف) ايجاد وحدت همبستگى ايمانى:
ورود پيامبر اكرم(ص) به مدينه همراه با عقد قراردادهايى بين گروه هاى گوناگون بود. اين پيمانها را مىتوان يكى از بارزترين شواهد به كارگيرى رهيافت وحدت اسلامى در جامعه آن زمان شمرد.
پيماننامه عمومى مدينه: يكى از مهمترين اين پيمانها، اولين قراردادى بود كه بين پيامبر اكرم(ص) و طوائف و قبائل موجود يثرب بسته شد كه ميشود آن را «نخستين قانون اساسى مكتوب جهان» دانست. اين تدبير بهترين مقوله براى به وجود آوردن وحدت و همبستگى دينى بود؛ چراكه وحدت ميان قبائل درگير، حقوق اجتماعى يهوديان و نيز مهاجران مسلمان را تضمين مىكرد و از سوى ديگر، اين پيمانها مقدمات تشكيل يك وحدت سياسى و حكومتى را فراهم مىآورد.
به هر حال، بايد چنين نتيجه گرفت كه كوشش براى ايجاد حساسيت مشترك دينى يكى از شاخصترين راه حلهاى پيامبر اكرم(ص) در جهت تحقّق وحدت اسلامى شمرده مىشود.
تثبيت وحدت ايمانى: پيامبر(ص) بعدها نيز در مسير تثبيت همبستگى ايمانى مسلمين مكرّراً بر اين موضوع تأكيد فرمود. در بخشى از سخنان حضرت پس از فتح مكه و در مسجدالحرام چنين نقل كردهاند كه فرمود:
اَلمُسلِمُ أخُو المُسلِم و المُسلِمُون هُم يَدٌ واحدٌ عَلى مَن سِواهُم تَتكافُوا دِمائهُم يسعى بِذَمتهِم أدناهُم؛[6]
ايجاد چنين حس مشترك دينى و پيوستگى مذهبى واحد بين مؤمنان در كلام زيبايى منسوب به حضرت، كاملاً مشهور است كه:
لأنـَّهُم كَنَفسٍ واحِدَةٍ؛[7]
زیرا آنها (مؤمنان) همانند یک نفس اند.
ب) پيوند روح اخوت و برادرى:
پيدايش تعلُّق اجتماعى: در نخستين سال ورود پيامبر اكرم(ص) به مدينه يكى از مهمترين ابتكارها و راهبردهاى مهم حضرت در به كارگيرى عامل وحدت دينى واقع مىشود؛ يعنى پيوند (عقد) مؤاخات بين كلّيه مسلمانان اعم از مرد و زن.
اين پيمان برادرى همگانى تنها براساس نفى انگيزههاى قومى و قبيلهاى و بر محور حق و همكارى اجتماعى شكل گرفت.
پيامبر اكرم(ص) بين هر مهاجر و يكى از مردم مدينه عقد برادرى بست و حضرت على(ع) را در دنيا و آخرت برادر خود خواند كه: «إنـُّه مِنِّى و أنا مِنهُ».[8]
محبّت الهى پاية تشكيل جامعة آرمانى: جامعة مطلوب پيامبر اكرم(ص) نظامى است كه تمامى اعضاى آن بر محور ديانت توحيدى، پيوند برادرى با يكديگر دارند و مكلّف هستند آن را استوار نگه دارند تا خداوند عزيز حكيم نيز زمينههاى الفت و وحدت دلها را (به قدرت خود) پايدار سازد و بدينسان پايههاى تفاهُم اجتماعى جامعة اسلامى محكم گردد:
} وَإِن يُرِيدُوا أن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللهُ هُوَ الَّذِي أيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ * وَألـَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أنْفَقْتَ ما فِي الأرْضِ جَمِيعاً ما ألـَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلكِنَّ اللهَ ألـَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ { ؛[9]
و اگر بخواهند تو را فريب دهند، خدا براى تو کافى است؛ او همان کسى است که تو را، با يارى خود و مؤمنان، تقويت کرد... * و دلهاى آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روى زمين است صرف مىکردى که ميان دلهاى آنان الفت دهى، نمىتوانستى! ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد کرد! او توانا و حکيم است!
براساس مفاد آيات الهى اولاً بدون تحقُّق اُلفت اجتماعى نمىتوان سخن از جامعه بر زبان جاری ساخت؛ ثانياً تحقُّق اين امر تنها به دست خداست؛ ثالثاً مؤمنان نيز قادرند شرايط و زمينههاى وحدت اجتماعى را فراهم آورند. جامعه آرمانى پيامبر اكرم(ص) كه در آن روح اُخوت و برادرى موج مىزند، جامعهاى است كه در شدت بر كفر و رحمت به ايمان، حول يك محور، وحدت مىيابند، يعنى:
} مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أشِدّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ { ؛[10]
محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند.
جامعهاى كه مانند پيكرهاى واحد است و تمام افراد آن در ارتباطى وحدتبخش با يكديگر پايدار مىمانند و روح عشق و ايمان مذهبى در تاروپود آن جريان دارد.
بهرهورى از ظرفيتهاى اجتماعى: در نتيجه پيامبر اكرم(ص) با طرح پيمان برادرى انصار و مهاجران، از ظرفيت خاص چارچوب اجتماعى جامعة عربى ـ كه حمايت از همپيمانان خود بوده ـ در جهت اهداف تحقُّق امّت واحده بهره برد و اين موفقيت بارز پيامبر(ص) نه تنها باعث تعجب افرادى چون ابوسفيان شد، كه حتى آثار و پيامدهاى اين مساوات اسلامى تا مقدم داشتن اموال و دارايىها نسبت به يكديگر پيش رفت.
به هر حال، سراسر وقايع تاريخ اسلام گوياى شواهدى است كه نقش پيامبر اكرم(ص) را در جلوگيرى از افتراق صفوف مسلمين و متقابلاً بهرهبرى ابزار وحدت اسلامى نشان مىدهد. تلاش پيامبر اكرم(ص) در ايجاد وحدت به اوج كوششهاى ممكن، مىرسد و چون آرمان وحدت را يكى از رسالتهاى الهى بعثت خود مىداند؛ و رنج تفرقة مؤمنان بر او گران مىآيد و سخت مهربان و هواخواه آنان است، پس در اين راه، تمام توان خود را به كار مىبرد كه:
} لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ { ؛[11]
به يقين، رسولى از خود شما بسويتان آمد که رنجهاى شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدايت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است!
راهكار سازگارى و همدلى: موضوع «اصلاح ذات البين» و سفارشها و موضعگيرىهاى پيامبر اكرم(ص) پيرامون آن نيز، در رديف راهكارهاى ايجاد برادرى قرار مىگيرد.
ابو ایّوب از پیامبر اسلام نقل میکند که حضرت فرمود:
يَا أبا أيّوب ألا أدُلـُّك عَلى صَدقَةٍ يُحِبـُّها الله و رسُوله؟
قال: بَلى.
فَقال رسول الله(ص) : تصلح بَين النَّاس إذا تَفاسَدُوا...
و در روایتی چنین آمده است:
تسعى فِى صَلاحِ ذاتِ الْبَينِ إذا تَفاسَدُوا و تقرب بَينهُم إذا تَباغَضُوا؛[12]
بدين ترتيب يكى از اين شيوهها را در تصميمى كه پيامبر اكرم(ص) مبنى بر «اصلاح ذات البين» در مورد تقسيم غنائم جنگ بدر مىگيرد، مشاهده مىكنيم. قطعاً فقدان قانون خاص تقسيم غنائم و نيز عدم آمادگى تربيتى و اخلاقى كامل مسلمانان آن دوره، عواملى بود تا در وحدت پوياى جامعة اسلامى ايجاد خلل كند. از اينرو، پيامبر(ص) مأمور به اصلاح امور و حفظ يكپارچگى ملت مىشود و مؤمنان نيز موظّف به رعايت همدلى و تبعيت از رسول اكرم(ص) كه قرآن میفرماید:
} فَاتَّقُواْ اللهَ وَأصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ وَأطِيعُواْ اللهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ { ؛[13]
پس، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و خصومتهايى را که در ميان شماست، آشتى دهيد! و خدا و پيامبرش را اطاعت کنيد اگر ايمان داريد!
رويداد ديگرى كه در جريان جنگ احد شاهديم دستورى است كه قرآن به پيامبر(ص) مىدهد مبنى بر عدم ملامت پارهاى از مسلمانان به سبب فرار از جنگ و در برابر، بخشودن آنها و سعى در اميدوار ساختن و همكارى به گونهاى كه جذب جامعة اسلامى شوند و در مسير اصلاح و تربيت روحى قرار گيرند:
} فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأمْرِ { .[14]
قطعاً يكى از ريشههاى اصلى چنين تصميم پسنديدهاى، همخوانى با وحدت و يكپارچگى سياسى امت اسلام بوده است تا از اين طريق پيشاپيش، زمينة افتراق بين گروه هاى مسلمان (به علت طرد افرادى از مبارزين كه در جريان جنگ دچار خطا و تخلُّف شدند) و ساير اقشار جامعه، محو شود.
در همين جنگ است كه جوان مسلمان ايرانى پس از وارد آوردن ضربهاى بر افراد سپاه دشمن مىگويد: «خُذها و أنا الغلام الفارسى»[15] (اين ضربت را تحويل بگير كه منم يك جوان ايرانى) اما پيامبر اكرم(ص) او را خطاب و عتاب نمود كه چرا نمىگويى منم يك جوان انصارى؟! و منظور آن است كه به اين وسيله هم، آهنگ برانگيخته شدن تعصُّبات قومى ديگر را خاموش، و وحدت صفوف اسلام را حفظ كند و هم، ملاك افتخار و ارزش را از محور قوم و نژاد و مليّت به دين و مكتب و ارزشهاى توحيدى بازگرداند.
راهبردهاى قومى:
الف) نفى نژادپرستى و قوميتگرايى:
يكى ديگر از راه حلهايى كه پيامبر مكرم اسلام(ص) در مسير بنيانگذارى وحدت امت اسلامى به كار مىگرفت، نفى نژادپرستى، قوميتگرايى و تبعيضهاى ناروا و ناپسند بود.
شكستن ارزشهاى جاهلى: مبارزة پيامبر اكرم(ص) با بردهدارى آن زمان كه همراه افزايش تدريجى قدرت سياسى و اجتماعى حضرت با قاطعيت روزافزونى نيز توأم بود، بهترين شاهد است. اين جنبش، بخشى از حركتهاى عدالت خواهى پيامبر(ص) در برابر ظلم آشكار آن دوره به شمار مىآيد؛ چراكه حضرت به دنبال تأسيس جامعة دينى و پايهگذارى حزب رستگاران است و از قرآن آموخته كه فلاح و سعادت با ظلم و شقاوت قابل جمع نيست: } إنـَّهُ لايُفْلِحُ الظّالِمُونَ { .[16]
يكى از تلاشهاى پيامبر اكرم(ص) در دوره ابتدايى حضور ده ساله مكه مكرمه، گسستن مبانى نظام ارزشى حاكم بر جامعة جاهلى آن زمان بود. در بافت پيوندهاى عشيرهاى، بردگان و كنيزكان بدون اِذن صاحبان خود، حق هيچگونه تصميمگيرى مستقل و يا اظهار مشاركت اجتماعى خاص نداشتند. اجازه برده ها در پذيرش يا عدم پذيرش معتقدات دينى خويش نيز به دست خود آنان نبوده است.
دعوت فرهنگى پيامبر اكرم(ص) به توحيد، و نيز دعوت ارزشى حضرت به ايجاد تعلُّق دينى و حب اجتماعى توحيدى، سبب شد تا زمينة شكستن چنين تبعيضهاى ظالمانهاى فراهم گردد، معيارهاى جاهلى روابط نسبى از بين رفته و در نهايت افراد، بدون وابستگى قومى و قومگرايى، به دين جديد بگرايند. حاصل توفيق پيامبر اكرم(ص) در به كارگيرى اين راه، مسلمان شدن افرادى از عشيرهها و قبائل متعدّد مشركين و آزادي آنان از قوانين نظام قبيلهاى و سپس، پيوستن به صفوف مؤمنان بود. اين روش، علاوه بر تأثيرگذارى ارزشى و اجتماعى يعنى ايجاد يأس و وحشت در دل مشركان و ويران شدن اصول ارزش حاكم، زمينهاى براى پیدایش نظام اجتماعى جديد پديد آورد.
حضرت، افرادى مانند «زيد بن حارثه» را فرمانده سپاه اسلام، «بلال حبشى» را مؤذن ويژه قرار مىدهد و از «سلمان فارسى» تجليل مىكند و به او مقام و منزلت والا مىبخشد تا به اين ترتيب هم با تبعيضهاى موجود به مبارزه برخيزد، و هم به تدريج ارزش تقوا را ملاك منصبها و منزلتهاى اجتماعى، معرفى نمايد. پيامبر اكرم(ص) آشكارا اعلام مىكرد آن غلام حبشى و اين سيد قريشى (هر دو) در نزد من يكسان هستند و بدينسان آن حضرت را منادى به حق مساوات توحيدى دانستهاند. چه اينكه: «كُلُّكُم لآدم و آدم مِن تُراب إنَّ أکرمَکُم عِندَ الله أتقَاکُم و لَيس لِعَربى عَلى عَجمِى فَضلٌ إلاَّ بِالتَّقوى»؛[17]
به هر حال رعايت تساوى و عدالت توسط پيامبر اكرم(ص) كه دقيقاً در برابر ظلم و تبعيضهاى رايج قرار داشت، از مؤثرترين راهكارهاى ايجاد وحدت اسلامى در جامعة آسيب ديده آن روزگار بود. حضرت تفاوتى بين برده و غيربرده نميگذاشت و خود نيز در اجراى احكام، طعم شيرين حق مساوات و عدالت را به ديگران مىچشانيد كه حتى در جمع مسلمانان، جايگاه پيامبر خدا(ص) ناپيدا بود و هر زمانى در مجلس مىنشست افراد ناشناس بسادگى نمىتوانستند حضور رسول خدا(ص) را نزد مردم بيابند. اوج درخشش اين مساوات طلبى حتى در چشمان مبارك رسول رحمت نيز نمايان بود كه: «كان رسول الله يقسم لحظاته بين أصحابه، ينظر إلى ذا و ينظر إلى ذا بالسَّوية» ؛[18]
شكى نيست كه همة اين آداب الهى در جلب حمايت توده مردم بسيار مؤثر بوده است. حضرت در يك تمثيل گويا مىفرمايد:
إنَّ النَّاس مِن عَهدِ آدم إلى يَومِنا هذا، مثل أسنان المشط لا فضل للعربى على العجمى ولا للأحمر على الأسود إلاَّ بالتقوى؛[19]
اين سيره با درايتى خاص و تدبيرى موشكافانه در دوران حكومت پيامبر اكرم(ص) نيز دنبال مىشود تا همواره نقش خود را به عنوان يكى از ابزارهاى ارزشى وحدتساز ايفا كند. پيامبر(ص) درصدد است تا همة پايههاى نابرابر جاهلى را از ميان بردارد و بازگشت به عهد جاهليت و پسند احكام غيرالهى را ناممكن سازد كه:
} أفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أحْسَنُ مِنَ اللهِ حُكْماً لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ { ؛[20]
آيا آنها حکم جاهليّت را (از تو) مىخواهند؟! و چه کسى بهتر از خدا، براى قومى که اهل يقين هستند، حکم مىکند؟!
پيامبر اكرم(ص) خود، آغازگر اين حركت بزرگ اجتماعى ـ ارزشى است و از هر رخدادى در جهت القا و تثبيت روح مساوات و عدالت انسانى در جامعة نوپاى آن زمان بهره مىبرد.
بدينترتيب مىتوان نتيجه گرفت، نفى قوميتگرايى و هر نوع تعصُّب ناپسند جاهلى، هميشه مدنظر پيامبر گرامى اسلام(ص) بوده است و هشدارهاى حضرت نيز به كسانى كه حسب و نسب را ملاك افتخارات و ارزشها مىدانستند، در تاريخ اسلام ثبت شده است.
سلمان فارسى در مسجد پيامبر(ص) نشسته بود. عدهاى از بزرگان اصحاب نيز حاضر بودند و سخن از اصل و نسب به ميان آمد هركسى دربارة اصل و نسب خود چيزى مىگفت تا اينكه از سلمان سؤال كردند... او گفت: «أنا سلمان بن عبدالله، كُنتُ ضالّاً فَهدانى الله عَزّوجَلّ بمحمد، كُنتُ عائلاً فَاغنانى الله بمحمد و كُنتُ مَملوكاً فَاعتقنى الله بمحمد». سپس پيامبر(ص) وارد شدند و سلمان گزارش جريان را به حضرت رساند. رسول اكرم(ص) به آن جماعت كه همه از قريش بودند فرمود: «يَا مَعشر قُريش إنَّ حَسبَ الرَّجل دِينُه، و مُروئتَه خلقُه، و أصلَه عَقلُه».[21]
در همين رديف بايد بر زندگى بسيار ساده پيامبر عزيز(ص) اشاره كرد كه به نقل اميرالمؤمنين(ع) حتى اجازه نصب پردهاى با نقش و نگار معمولى را بر در خانه خود نمىدهد. اين امر، بهترين شاهد و عالىترين زمينه براى جذب انسانهاى محروميت كشيده و عامل تحقُّق وحدت دينى بود. به نقل صحابة آن حضرت: «كان [رسول الله(ص)] خَفِيف المَؤُونة».[22]
زيباترين تعبير پيرامون نقش ارزشى پيامبران همان است كه در نهج البلاغه مىخوانيم:
مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأ الْقُلُوبَ وَالْعُيُونَ غِنيً، وَخَصَاصَة تَمْلَأ الأبْصَارَ وَالأسْمَاعَ أذيً.[23]
حمايت از محرومين: در جهت نفى تعصُّبات قومى، خط مشى حمايت از محرومان و بيچارگان نيز قرار دارد. اين گروه كه عمدتاً بردگانى از مردان و زناناند طبق قوانين حاكم، زير پوشش حمايتى هيچ قوم و قبيلهاى نبودند و لذا از كليه حقوق اجتماعى و سياسى محروم مىشدند و به دليل ساخت سياسى خاص دوران جاهلى و نيز ناتوانىهاى گوناگون اين افراد، امكان پىريزى جامعهاى مستقل را هم نداشتند.
در چنين شرايطى، مخالفت پيامبر اكرم(ص) با تبعيضها و قومگرايىها و از سوى ديگر، حمايت از محرومان، سبب جذب اين گروه به اسلام و پيامبر(ص) مىشد و بدين ترتيب گروه كثيرى بر محور رسول خدا(ص) وحدت اجتماعى و سياسى پديد مىآوردند. در واقع، محتواى فكرى دعوت حضرت در اعلام اصالت تقوا و كرامت انسانى و نيز مقتضاى عملكرد او، نقش يك ابزار پويا براى ايجاد وحدت اسلامى نوين را ايفا كرد.
اين اعلام حمايت و جانبدارى كه به تدريج دامنة پوشش آن نيز گسترده مىشد، توانست نيروهاى خسته و گريزان، ستم ديده و درگير ترديدهاى فكرى را به مركزى واحد هدايت كند و پايههاى وحدت دينى را استوار سازد.
ب) نقش بيت الله الحرام:
با نظرى به رويدادهاى تاريخ اسلام بعضى راه حلهاى ديگر نيز به چشم مىآيد كه در آنها به نحوى از ظرفيت و مقتضيات موجود جامعه آن زمان در جهت تحقُّق وحدت اسلامى بهرهبردارى شده است.
در اين باره تأثير كعبة مكرمه و كيفيت استفاده پيامبر اكرم(ص) از آن به عنوان يكى از ابزارهاى ارزشى وحدتساز شايان توجه است چه اينكه:
} إِنَّ أوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ { ؛[24]
نخستين خانهاى که براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمين مکّه است، که پر برکت، و مايه هدايت جهانيان است.
پيامبر(ص) از موقعيت مكانى مكه و فرصت زمانى ايام حج در مقطعى كه تمام مردم جزيرة العرب به آنجا مىآمدند، بهره مىبرد تا دعوت توحيدى خود را به بزرگان قبائل ارائه دهد. نام قبيلههاى «بنىحنيفه»، «كنده»، «بنىصعصعه»، «كلب» و ديگران را در فراخوان حضرت مىبينيم و حتى گرايش مردم يثرب به اسلام هم از طريق همين تدبير در استفاده از موقعيت خانة خدا و موسم حج بوده است.
ميزان كارآمدى اين عامل در تمايل و كشش تودهها به سوى پيامبر(ص) به قدرى بود كه كفار و مشركان را كاملاً در موضع انفعالى قرار مىداد. آن گونه كه پيش از آغاز مراسم براى جلوگيرى از شعاع نفوذ پيام رسول خدا(ص) به مشورت مىپرداختند تا مناسبترين شيوههاى تبليغى و روانى را براى تغيير اذهان مخاطبان و مردم به كار گيرند. شعارهاى روانى ـ سياسى آنها اين بود:
} وَقَالُواْ ياأيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ { ؛[25]
و گفتند: «اى کسى که «ذکر» [= قرآن] بر او نازل شده، مسلماً تو ديوانهاى!
و مهم اين است كه در تبليغاتشان، روح تعصبهاى نژادى و قومى موج مىزد:
} وَيَقُولُونَ أئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ { ؛[26]
و پيوسته مىگفتند: «آيا ما معبودان خود را بخاطر شاعرى ديوانه رها کنيم؟!»
[1]. سورة منافقون، آیة 7.
[2]. سورة توبه، آیة 107.
[3]. سورة آل عمران، آیة 154.
[4]. سورة آل عمران، آیة 144.
[5]. نهج البلاغه، خطبة 5.
[6]. شرح نهج البلاغه، ج17 ، ص280.
[7]. بحارالأنوار، ج72 ، ص182 ، ح25 ، باب 59 (من منع مؤمناً شیئاً من عنده أو من عند غیره ...).
[8]. بحارالأنوار، ج20 ، ص69 ، ح4 ، باب 12 (غزوة أحد...).
[9]. سورة انفال، آیة 62 ـ 63 .
[10]. سورة فتح، آیة 29.
[11]. سورة توبه، آیة 128.
[12]. مجموعه ورام، ج1 ، ص6 ؛ ارشاد القلوب، ج1 ، ص195.
[13]. سورة انفال، آیة 1.
[14]. سورة آل عمران، آیة 159.
[15]. شرح نهج البلاغه، ج15 ، ص54.
[16]. سورة انعام، آیة 135.
[17]. بحارالأنوار، ج73 ، ص348 ، ح13 ، باب 67 .
[18]. کافی، ج2 ، ص671 ، ح1.
[19]. بحارالأنوار، ج22 ، ص348 ، ح64 ، باب 10 (فضائل سلمان و أبی ذر...).
[20]. سورة مائده، آیة 50 .
[21]. کافی، ج8 ، ص181 ، ح203.
[22]. وسائل الشیعه، ج5 ، ص 54 ،
[23]. نهج البلاغه، خطبة 234.
[24]. سورة آل عمران، آیة 96.
[25]. سورة حجر، آیة 6 .
[26]. سورة صافات، آیة 36.
ادامه دارد
اینجانب احمد رضوی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و معارف حدیث در دانشگاه بين المللي مصطفي (جامعة المصطفی العالمیة) نمایندگی مشهد مقدس نویسنده و صاحب امتیاز وبلاگ هستم.