فصل دوم

اهداف امام حسين عليه السلام و آثار عاشورا

هر فرد عاقلي از كارهايش هدفي دارد و اهداف افراد نسبت به كاري كه انجام مي‌دهند متفاوت است. حالا هر مقدار كه عقل انسان زيادتر رشد كرده باشد و هر مقدار كه كار مورد نظر عظيمتر باشد يقيناً هدف، بالاتر و با ارزشتر خواهد بود. شخصيت امام حسين (ع) و قدرت تعقل ايشان را به مرحله بالا از مسلمات و يا از اصول اوليه در نزد شيعه مي‌دانيم. زيرا مجالي براي بحث در اين زمينه فعلاً نيست. و عظمت كار را نيز قبلاً در مقدمه، بحث كرديم. لذا بايد گفت كه هدف حضرت نيز حتماً بسيار عظيم و با ارزش است. با توجه به اين نكات به سراغ بيان اهداف امام ميرويم. يقيناً اباعبدالله الحسين عليه السلام اهداف فراواني از اين قيام داشتند كه بيان همه اهداف، براي ما ممكن نيست بلكه به حد توان خود ما چند هدف را مي‌شماريم.

1ـ اصلاح أمت اسلامي.

2ـ امر به معروف.

3ـ نهي از منكر.

4ـ زنده كردن روش زندگي پيامبر اسلام (ص) و امير المؤمنين (ع).

حضرت امام حسين عليه السلام هنگام خروج از مدينه با سوي مكه در يك نامه مكتوب، وصايائي را براي برادر خود محمد بن حنفيه مي‌نويسند و در آنجا يك فراز از نامه را چنين رقم مي‌زنند:

« و إني لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح في أمه جدي صلي الله عليه و آله أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنكر و أَسيرُ بسيره جدي و أبي علي بن ابيطالب عليهما اسلام.» . (البحار/44ـ327)

حضرت در اين بيان خود چهار هدف را بر شمرده‌اند كه هر چهار تا به صورت سربسته بيان شده و شايد موقعيت نبوده كه اساس هدف خود را بيان كنند تا شامل همه اين چهار مورد بشود. زيرا از قرائن بدست مي‌آيد كه هدف چيزي بالاتر از اين حرف‌هاست. چون جا دارد ما چند سؤال را طرح كنيم كه اين بيان جواب نمي‌دهد. مثلاً آن چه معروفي بوده كه در آن جامعه ترك مي‌شده و چه منكري انجام مي‌شده تا باعث قيامي با اين گستردگي شود؟ آيا به سيره پيغمبر عمل نمي‌شده؟ و آيا امت اسلامي در راه صلاح و رستگاري نبودند؟ در هر زماني تعدادي از افراد نماز نمي‌خوانند، روزه نمي‌گيرند و به سيره پيامبر گرامي اسلام عمل نمي‌كنند، آيا به خاطر همين تعداد، لازم بود امام حسين عليه السلام چنين قيامي انجام دهد؟ پس بايد هدف بالاتر از اين حرف‌ها بوده باشد كه همين طور هم هست. زيرا علامه مجلسي مقداري به آن هدف اشاره كرده است ما كلامشان را نقل مي‌كنيم، و علامه عسكري در كتاب معالم المدرستين خود كاملاً توضيح دادند، بعد از كلام علامه مجلسي بيان خواهيم كرد.

كلام علامه مجلسي (ره)

« … و لو كان (عليه السلام) يسالمهم و يوادعهم، كان يقوي سلطانهم و يشتبه علي الناس أمرهم، فيعود بعد حين أعلام الدين طامسه و آثار الهدايه مندرسه» ( البحار/45ـ99)

اگر امام حسين (ع) با يزيد و همدستانش صلح مي‌كرد و بيعت مي‌نمود، حتماً سلطنت ايشان بسيار قوي مي‌شد و امور حق و باطل بر مردم اشتباه مي‌گرديد و بعد از مدتي بني أميه با آن‌ همه فساد خود رهبر ديني مردم مي‌شدند و آثار هدايت و زحمات پيامبر همه هدر ميرفت و نابود مي‌شد.

كلام علامه عسكري

بيان نظريه ايشان نياز به مطالبي دارد كه ناچار از ذكر آن مطالب هستيم. در صدر اسلام ابوبكر و عمر سه كار اساسي انجام دادند تا خلافت را بدست آورند. و در انجام هر سه كار خود نيز موفق شدند.

1ـ در باره پيامبر اسلام.

2ـ در باره قرآن كريم.

3ـ در باره سنت.

در باره پيامبر از سه بُعد وارد عمل شدند.

بُعد اول: منزلت پيامبر اسلام را آن قدر پائين آوردند به حد يك فرد معمولي بي‌سواد كه از جهت فرهنگي و اجتماعي نيز در صفر درجه سير مي‌كند. مثلاً روايت نقل مي‌كنند كه پيامبر در جمع مردم بازار همسرش عائشه را بر سر شانه نشاند تا عائشه رقص و شعبده بازي زنان و مردان بازاري را ببيند. و رواياتي در كتب صحيحه ايشان نقل شده كه قلم از نوشتن آن‌ها شرم مي‌كند.

بُعد دوم: عظمت دادن به اصحاب خصوصاً ابوبكر و عمر: روايات فراواني در منزلت اين دو صحابي ذكر شده كه ايشان را در حد پيغمبري مي‌رساند. (تاريخ الخلافه/جلال الدين سيوطي)

و در كتاب‌هاي صحيح بخاري و مسلم بابي با اين عنوان باز كرده‌اند: « باب موافقات العمر» و از اين باب يك قاعده بيان شده به اين صورت: كلما نظر عمر بشيء نزل القرآن بطبقه. و همين باب را سيوطي نيز در كتاب خود آورده است.

بُعد سوم: عظمت دادن به مسند خلافت: كه مراد از ذكر مطالب بالا بيان همين بُعد بود. لذا اين بُعد را زيادتر توضيح مي‌دهيم و از ذكر دو كار ديگر براي بدست آوردن خلافت كه در باره قرآن و سنت چه كردند، به جهت اختصار مي‌گذريم.

با ساختن احاديث جعلي آن قدر به مسند خلافت ارزش دادند كه مسند خلافت و حرف خليفه مسلمين را مقدم بر حرف خدا و پيغمبر دانستند. مثلاً روايت كرده‌اند اگر خليفه دستوري داد كه كاملاً مخالف دستور پيامبر بود بايد آن دستور پذيرفته شود و مورد عمل قرار گيرد. زيرا خليفه مسلمين است و خلافت ارزش دارد. به عنوان نمونه:

1ـ عمر صيغه زنان و طواف النساء را با صراحت حرام اعلام كرد و گفت گرچه در زمان پيامبر حلال بوده من حرام می کنم، مردم نيز پذيرفتند.

2ـ شوراي شش نفره عمر براي انتخاب خليفه بعد از خود و از شرائط پذيرفتن خلافت يكي عمل به قرآن بود، دومي عمل به سنت و سومي عمل بر طبق سيره شيخين. يعني ابوبكر و عمر. (صحيح بخاري و مسلم/باب فضائل ابوبكر و عمر) منزلت خلافت را آن قدر بزرگ كرده بودند كه خليفه حق داشت احكام جعل كند و دستور بر تجاوز بدهد و سيره خليفه همطراز عمل به قرآن و سيره پيامبر قرار گرفت.

3_ يزيد بعد از واقعه عاشورا دستور داد به مردم مدينه حمله كنند و همين كار هم صورت گرفت يك لشكر عظيمي به مدينه حمله كرد و به مدت سه روز مال و ناموس مردم آزاد بوده چه جناياتي كه صورت نگرفت؟ و بعد به مكه حمله كردند و بر اثر منجنيق پرده كعبه سوخت. ولي چون به دستور خليفه مسلمين يزيد بود مورد پذيرش واقع شد.

علامه عسكري بعد از بيان اين مطالب مي‌فرمايد: منكري كه انجام مي‌شد همين منزلت خلافت بود كه بالاتر از منزلت نبوت قرار گرفته بود و معروفي كه ترك مي‌شد سنت حقيقي پيامبر و عمل نكردن به قرآن بود و گمراهي امت اسلامي نيز همين نكته بود. لذا حضرت امام حسين (ع) قيام كردند تا اين ابهت و عظمت مسند خلافت شكسته شود و غير از امام حسين (ع) هيچ كسي ديگر نمي‌توانست چنين كاري بكند. همين طور هم بود. زيرا تا قبل از عاشورا، خليفه هر چه مي‌گفت پذيرفته مي‌شد ولي بعد از عاشورا حرف خليفه به اندازه پر كاهي ارزش نداشت و بايد خليفه براي قبولاندن حرف خود شمشير مي‌كشيد باز هم مردم در مقابل شمشير قيام مي‌كردند. (معالم المدرستين/ج3/369ـ377) و از اين بيانات آثار عاشورا را مي‌‌توان چنين بيان كرد كه بعد از عاشورا مردم زنده فكري شدند، حقيقت آشكار شد و ظلم و ستم خلفآء بر همگان عيان گرديد، اساساً حكومت بني أميه و بني مروان واژگون شد. و بني عباس هم ديگر مجالي براي كارهاي اساسي و دستوراتي مخالف دين نداشتند. لذا بعد از قيام امام حسين (ع) حدود هفتاد قيام ديگر در جهان به وقوع پيوست كه همه از همين قيام الگو گرفته بودند. مانند: قيام مختار، قيام توابين، قيام ابومسلم خراساني، گرچه هدف ابومسلم كمك به اهل بيت نبود، قيام گاندي رهبر هندوستان و قيام امام خميني(ره)در كشور جمهوري اسلامي
ايران، …

ادامه دارد